سوره بقره – آیه 1 تا 3
الم (1) ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فیهِ هُدیً لِلْمُتَّقینَ (2) الَّذینَ یُؤْمِنونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقیمونَ الصَّلاةَ وَ مِمّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقونَ (3)
الف، لام، میم (1) آن (امر) مقرر شده که نیست تردیدی در آن، هدایتی (است) برای تقوا پیشگان. (2) کسانی که ایمان میآورند به غیب و به پا میدارند نماز را و از آنچه روزیشان دادهایم، انفاق میکنند (3)
الف، لام میم (1) این کتاب که گمان اندر آن نیست رهنمای پرهیزگاران است (2) کسانی که نادیده را باور میدارند و نماز میگزارند و از آنچه روزیشان کردهایم انفاق میکنند (3)
الف، لام، میم. (1) این است کتابی که در [حقانیت] آن هیچ تردیدی نیست [و] مایه هدایت تقواپیشگان است: (2) آنان که به غیب ایمان میآورند، و نماز را بر پا میدارند، و از آنچه به ایشان روزی دادهایم انفاق میکنند (3)
الف، لام، میم. این حروف رمزهایی میان اللییه و رسول اوست. این کتاب مرکب از همین حروف است ولی احدی را توان آوردن مانند آن نیست. (1) این کتاب والا رتبه جای شکی در آن نیست (تأمل در الفاظ و محتوا و حال آورنده آن تردیدی در حقانیت آن نمیگذارد)، مایه هدایت پرهیزکاران است (آنها که صفات پنجگانه زیر را از طریق فطرت یا دعوت انبیا به دست آوردهاند). (2) آنها که به غیب ایمان دارند (به امور پنهان از حواس مانند خدا، وحی، فرشتگان و معاد) و نماز را برپا میکنند (خضوع در برابر حق دارند) و از آنچه به آنها روزی دادهایم انفاق مینمایند.
از آنجایی که قصد ما تفسیر تمام و کمال آیات نیست و قرار است بر روایات ذیل آن با محوریت مهدویت متمرکز باشیم، اینجا فقط چند نکته عرض میکنم و شرح و بسط کامل کلمات و عبارات و همچنین توضیح و بررسی روایات ذیل آن را، البته غیر از روایات مربوط به امام عصر که در این کتاب آمده است را به جای خودش حواله میدهم که تفسیر «تبصرة المؤمنین فی تفسیر القرآن المبین» است و امیدوارم روزی شرایط انتشار آن فراهم شود.
و اما چند نکته درباره این آیه؛
1- «الم» از حروف مقطعه قرآن است که هر کسی از ظن خود یار آن شده است، از حروف ابجد کبیر و صغیر بگیرید، تا واژهگزینیهای ذوقی، شاعرانه و عارفانه. اما از آنجایی که اینها، از اسرار قرآن است و تنها رازدانان قرآن، معصومین علیهمالسلام هستند، تنها راه فهم آن مراجعه به روایات معتبر ایشان است که متأسفانه روایت معتبری درباره آن نداریم.
2- «کتاب» و «الکتاب» در لغت عرب و فرهنگ قرآن، معانی مختلفی دارد. گاهی به معنای همین کتاب مصطلح است که ما هم به کار میبریم و گاهی در معانی دیگری که بعضی از آن ها را عرض خواهم کرد، به کار میرود.
حال، اگر به معنای کتاب مصطلح باشد، گاهی اشاره به قرآن دارد و گاهی کتب الهی دیگر و گاهی هم سایر کتب. مثلا در فرازی از آیه 53 سوره بقره که میفرماید: «وَ آتَیْنا موسَی الْکِتابَ»، قاعدتا اشاره به کتاب حضرت موسی علیهالسلام دارد. یا در آیه 113 سوره بقره که میفرماید: «وَ هُمْ یَتْلونَ الْکِتابَ»، با توجه به سیاق آیه و مرجع ضمیر «هم»، منظور از کتاب، هم کتاب حضرت موسی است و هم کتاب حضرت مسیح علیهماالسلام. یا آنجا که سخن از «اهل کتاب» میگوید، قاعدتا منظوری یا کتاب حضرت موسی و عیسی علیهالسلام است، یا همه کتابهای آسمانی. همینطور وقتی در آیه 213 سوره بقره آمده است: «وَ أنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ»، با توجه به قبل آیه، منظور همه کتابهای آسمانی است. در کنار اینها، وقتی در آیه 151 سوره بقره، میفرماید: «وَ یُعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ»، قاعدتا منظور قرآن است.
در مقابل اینها، گاهی منظور از کتاب، اصلا کتاب مصطلح نیست، مانند فراز آخر آیه 103 سوره نساء که میفرماید: «إنَّ الصَّلاةَ کانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنینَ کِتاباً مَوْقوتاً» که کتاب در اینجا به معنای امر قطعی و واجب است.
حالا منظور از کتاب در این آیه، چیست؟ مشهور گفتهاند منظور قرآن است، در حالی که ما بحث مفصلی داشتیم که این احتمال، بسیار اندک است و احتمال معنای آخر، یعنی امری قطعی و غیر قابل تغییر و انکار، قریب به قطع است و در اصل میخواهد بفرماید: «در آن امر قطعی و غیر قابل تغییر و انکار، شکی نیست» الی آخر آیه. فعلا همین مقدار بس است.
3- در مورد تکتک کلمات این آیه و عبارات آن میتوان بحثهای مفصل و مفید معرفتی داشت، اینکه «ریب» چه معنایی دارد و با مشابه خود، مانند «شک»، چه تفاوتهایی دارد؟ معنای تقوا چیست؟ منظور از صلاة در این آیه چیست؟ معنای رزق چیست و مصادیق آن کدامها هستند؟ معنای انفاق و مصادیق آن چیست؟ اما گفتیم که قرار ما بحث همه جانبه روی آیه نیست. آنچه در این آیه به بحث ما مربوط میشود، «غیب» است که ایمان به آن، به عنوان یکی از ویژگیهای تقواپیشگان در این آیه بیان شده است.
معنای لغوی «غیب» پیچیده نیست، هر آن چیزی است که از حواس یا علم یا هر چیز دیگری پنهان باشد. مراتب هم دارد. گاهی دائم است و گاهی موقتی. گاهی شخصی است و گاهی نوعی و قس علی هذا.
حالا اینجا منظور از «غیب» چیست؟ بعضی گفتهاند قیامت، یا زمان آن، یا حالات آن. بعضی گفتهاند آنچه بر نبی نازل شده و برای انسانها پوشیده است و نمیتوانند آن را به حواس خود درک کنند، مثل وحی و خیلی چیزهای دیگر، روایاتی هم داریم که مصداق آن را امام زمان ما دانستهاند که همین مطلب مورد بحث ما است و باید ببینیم روایت معتبری بر این ادعا هست یا خیر.
* نکتهای کوتاه در باب تفاوت تفسیر و تأویل:
همینجا نکتهای را در باره تعریف تفسیر و تأویل و تفاوت این دو، عرض کنم.
ما معنای تفسیر و تأویل و تفاوت این دو را در مباحثات روش فهم، یا روش تفسیر قرآن داشتیم و علاوه بر بحث لغوی، کاربردهای مختلف آن را در قرآن و روایات معتبر، بررسی کردیم.
این جا نمیخواهم آن بحث را مفصل باز کنم، لذا یک مورد را که در این مباحثات کاربرد دارد، عرض میکنم؛
«تفسیر» یعنی درک و فهم معنای ظاهری قرآن، بر اساس قواعد و ضوابط فهم یک متن دینی تاریخی، در حالی که «تأویل»، یعنی فهم لایههای زیرین یک متن که از ظاهر آن، حتی با قواعد و ضوابط فهم متن دینی تاریخی هم ممکن نیست.
طبیعتا هر چه مفسر، به این قواعد فهم، اعم از نکات و ظرافتهای ادبی، تاریخ صدور متن و سایر علوم آلی تسلط بیشتری داشته باشد و از ذکاوت و جولان ذهنی بیشتری برخوردار باشد، میتواند فهم عمیقتری نسبت به ظاهر متن داشته باشد، حالا درست یا غلط، بحث دیگری است، آنچه مهم است اینکه این فرد، حداقل به زعم خود، برداشتی سطحی یا عمیق و عمیقتر از ظاهر متن داشته است. اما در تأویل، چیزی ادعا میشود که اصلا از ظاهر متن معلوم نیست و تنها گوینده متن است که از آن خبر دارد و البته کسانی که به این گوینده اتصال و ارتباط دارند و از او خبر گرفتهاند که در مورد قرآن، بنا بر اعتقادات مشهور شیعه که بنده هم تابع آن هستم، غیر از خود رسول الله صلیاللهعلیهوآلهوسلم، سیزده حجت الهی، از امیر مؤمنان و حضرت صدیقه کبری علیهماالسلام، تا امام عصر عجلاللهتعالیفرجهالشریف ما میباشند، و لا غیر.
بر اساس قواعد و ضوابط تفسیری، با عنایت به آیات بعدی، خصوصا آیه 17 به بعد که آمده است: «إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ کانَ میقاتاً (17) یَوْمَ یُنْفَخُ فی الصّورِ فَتَأْتونَ أَفْواجاً (18) وَ فُتِحَتِ السَّماءُ فَکانَتْ أَبْواباً (19) وَ سُیِّرَتِ الْجِبالُ فَکانَتْ سَراباً (20)» تا چند آیه بعدی، میتوان گفت منظور از «نبأ عظیم» قیامت و احوال آن است و توضیحات سطحی یا عمیقی از آیات کشف کرد.
بر اساس قواعد و ضوابط تفسیری، با عنایت به آیات بعدی، خصوصا آیه 17 به بعد که آمده است: «إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ کانَ میقاتاً (17) یَوْمَ یُنْفَخُ فی الصّورِ فَتَأْتونَ أَفْواجاً (18) وَ فُتِحَتِ السَّماءُ فَکانَتْ أَبْواباً (19) وَ سُیِّرَتِ الْجِبالُ فَکانَتْ سَراباً (20)» الی چندین آیه بعد، میتوان گفت منظور از «نبأ عظیم» قیامت و احوال آن است و توضیحات سطحی یا عمیقی از آیات کشف کرد.
حال اگر کسی آمد و گفت که یکی از مصادیق «نبأ عظیم» یا حتی تنها منظور آن در این آیه، امیر مؤمنان علیهالسلام و موضوع جانشینی نبی مکرم اسلام صلیاللهعلیهوآله است که مورد سؤال واقع میشود و درباره آن اختلافنظر هست و آنها نخواهند دانست و بعد هم نخواهند دانست، یا به تعبیر بعضی مفسرین، زیر بار آن نخواند رفت، این فهم، هر چه هم عمیق شوید، اصلا از ظاهر قرآن معلوم نیست. هر چند این ادعا، با ظاهر قرآن، تضاد ندارد، اما صحت آن معلوم نیست و اگر کسی این ادعا را دارد، یا باید خودش مستقیم از الله تعالی شنیده باشد و متصل به وحی باشد، یا از حاملان وحی که فقط و فقط چهارده معصوم علیهمالسلام هستند، شنیده باشد. که افضلشان حضرت رسول الله صلیاللهعلیهوآلهوسلم است و در دوره و زمانه ما، تنها راه آن مراجعه به روایات معتبر است.
در بحث خودمان، یعنی معنای «غیب» در آیات ابتدایی سوره بقره هم وضعیت همین است. اگر کسی ادعا کند، منظور از «غیب» در این آیه، فقط امام غایب، حضرت حجة بن الحسن است، یا حتی ادعا کند که یکی از مصادیق و منظورهای الله تعالی در اینجا، ایشان است، دارد دست به تأویل میزند و نیاز به اتصال بیواسطه، یا باوسطه به گوینده که الله تعالی است، دارد که گفتیم تنها راه آن در زمانه ما،مراجعه به روایات معتبر است و ما هم در اینجا قصد داریم همین کار را انجام دهیم.
با این مقدمه، برویم سراغ روایات ذیل این آیات؛
ما سه روایت ذیل این آیه داریم که فقط یکی از آنها معتبر است.