سوره آل عمران- آیه 83

أ فَغَیْرَ دینِ اللّهِ یَبْغونَ وَ لَهُ أسْلَمَ مَنْ فی السَّماواتِ وَ الْأرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ إلَیْهِ یُرْجَعونَ (۸۳)

در حالی که برای او تسلیم است هر چه در آسمان‌ها و زمین است، از روی میل یا کراهت و به سوی او باز گردانده می‌شوند. (۸۳)

 هر که در آسمانها و زمین هست، برغبت یا کراهت، بفرمان او گردن نهاده‏اند و بسوی او باز میروند. (۸۳)

با آنکه هر که در آسمانها و زمین است خواه و ناخواه سر به فرمان او نهاده است، و به سوی او بازگردانیده می‏شوند. (۸۳)

در حالی که هر کس در آسمان‏ها و زمین است خواه و ناخواه (تکوینا) در برابر او تسلیم است (پس دین نیز که تسلیم شدن تشریعی است باید از آن او باشد) و همه به سوی او بازگردانده می‏شوند. (۸۳)

طبق روال جدید، چند نکته هم پیرامون این آیه عرض کنم و برویم سراغ روایات.
1- «أسلم» از ریشه «س‌ل‌م» است. معنای اصلی این ریشه در بیان در کنار بودن و در امان بودن از عیب‌ها و آفت‌های ظاهری و باطنی است و خلاصه به صحت و عافیت بر می‌گردد. مشتقات این ریشه هم در این معنا ریشه دارند. مثلا کسی که تسلیم می‌شود، خود را از آفت ها و بلایا حفظ می‌کند تا در سلامت باشد. اگر تسلیم الله تعالی می‌شود، خود را از عذاب الهی در سلامت می‌دارد و اگر تسلیم خلق او می‌شود، خود را از دردسرها و آفت‌های دنیوی در امان می‌دارد. «اسلام» و «مسلمان» هم از این ریشه است که در آینده به آن خواهیم پرداخت و خواهیم گفت که در بعضی موارد، معنای اصطلاحی پیدا کرده‌اند و در بعضی موارد، همان معنای اصلی و ریشه‌ای را دارند.
      «أسلم» را هم می‌توان به معنای ریشه‌ای آن معنا کرد و گفت یعنی «تسلیم شده‌اند» و هم می‌توان به معنای اصطلاحی آن معنا کرد و گفت «اسلام آورده‌اند» که همان‌طور که ملاحظه می‌فرمایید، معنای اول مناسب این آیه است. یعنی آن‌‌چه در آسمان‌ها و زمین است، به میل یا به اکراه، تسلیم او هستند و به سوی او باز گردانده می‌شوند. که منظور از ضمیر «ه» در «له»، الله تعالی است، یعنی به میل یا اجبار، تسلیم الله تعالی هستند. حالا اگر کسی می‌خواهد ضمیر «ه» را به چیز دیگری برگرداند، قصد تأویل دارد و تنها جواز آن، استفاده از روایات معتبر است.
2- «السماء»، از ریشه «س‌م‌و» است که به معنای بلندی و رفعت است و در بیان هر چه به نسبت چیزهای دیگری بالاتر باشد، از مشتقات این ریشه استفاده می‌شود. «کُلُّ ما عَلاکَ، فَأظَلَّکَ فَهُوَ سَماءٌ». مثلا «سماء البیت» به معنای سقف خانه است.
      گاهی برای بیان بلندی مقام و جایگاه هم از مشتقات این ریشه استفاده می‌شود. مثلا «صاحِبُ السُّمُو»، یعنی والامقام و کسی که مقام بالایی دارد. یا «التَّسامی عَن الصَّغائِرِ»، یعنی بزرگواری نسبت به خطاهای کوچک.
نکته جالب این‌که ظاهر این کلمه مؤنث است، اما گاهی برای مذکر هم استفاده می‌شود، هر چند تا جایی که بنده حضور ذهن دارم، در قرآن همیشه مؤنث استفاده شده است، مگر یک جا: «السَّماءُ مُنْفَطِرٌ بِهِ کانَ وَعْدُهُ مَفْعولاً» و باز جالب است بدانید که ظاهرا مفرد است و در قرآن مکررا مفرد به کار رفته است، اما حداقل یک مورد داریم که جمع در نظر گرفته شده است: «ثُمَّ اسْتَوَی إلَی السَّماءِ فَسَوّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ». این آیه و اجزای آن و همین ضمیر جمع، بحث جالبی دارد که بماند برای بعد.
      «السماء» در اصطلاح به معنای آسمان است، چرا که نسبت به زمین بالاتر قرار دارد. هر چند بنا بر مشهور، گاهی هم به معنای باران آمده که ارتباطش با معنای ریشه‌ای معلوم است: «یُرْسِلُ السَّماءَ عَلَیْهِمْ مِدْراراً». این‌که عرض کردم بنا بر مشهور، چون ممکن است معنای دیگری هم داشته باشد. کلا بحث سماء و سماوات هفت‌گانه، هم مفصل است و هم بین رشته‌ای و جالب که در موردش زیاد مطلب گفته‌اند و نوشته‌اند و شاید ما هم روزی به آن پرداختیم.
      این را هم اضافه کنم که بعضی معنای ریشه «اسم» را هم به بلندی و مانند آن نسبت داده‌اند و رابطه آن را این دانسته‌اند که «اسم» وقتی بر چیزی نهاده می‌شود، آن را از گمنامی، بالا می‌آورد و به تعبیر بنده، سری بین سرها بالا می‌آورد که محل اختلاف است.
3- «الأرض»؛ بعضی آن را به معنای پستی و پایینی و از این باب، مقابل سماء گرفته‌اند. بعضی به معنی قوام و سنگینی و استواری گرفته‌اند. از این‌ها که بگذریم، گاهی به معنای کره زمین است، گاهی به معنای زمین زیر پا، گاهی سرزمین با وسعت جغرافیایی بزرگ و گاهی زمین با وسعت محیطی کوچک. مثلا در آیاتی مانند «إنَّ اللهَ لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأرْضِ»، منظور کل کره زمین است، اما در آیه «وَ قالَ الْمَلأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ أ تَذَرُ مُوسی وَ قَوْمَهُ لِیُفْسِدوا فِی الْأَرْضِ»، قاعدتا منظور سرزمین است و در کنار این‌ها
4- «طوع»، به معنای میل و رغبت است و به همین جهت گاهی به معنای «انتخاب» و در مقابل اجبار قرار می‌گیرد. «اطاعت» در صورتی اطاعت به معنای واقعی کلمه است که از روی میل و رغبت باشد، به گونه‌ای بعضی گفته‌اند «طوع»، به معنای انقیاد همراه با میل و رغبت است. البته این مرتبه بالایی از باور را می‌طلبد.
5- «کره»، در اصل به معنای ناپسندی است و به همین جهت است که گاهی به معنای اجبار می‌آید، چرا که معمولا اجبار و تحمیل، همراه نوعی ناپسندی است. در این آیه، با توجه به این که در مقابل «طوع»، یا همان میل و رغبت آمده است، قاعدتا باید آن را به جبر و اکراه معنا کرد.
این مقدار را از من بپذیرید تا برویم سراغ روایات ذیل این آیه در کتاب المحجة.

فهرست مطالب

باز کردن همه | بستن همه