سوره بقره – آیه 155

وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأمْوالِ وَ الْأنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرینَ (155)

 

و قطعاً می‌آزماییم شما را به اندکی از خوف و گرسنگی و نقص در اموال و جان‌ها و ثمره‌ها و بشارت ده صبرکنندگان را. (155)

شما را بشمه‏ای از ترس و گرسنگی و کاهش اموال و نفوس و محصولات امتحان خواهیم کرد و صابران را نوید ده (155)

و قطعا شما را به چیزی از [قبیل‏] ترس و گرسنگی، و کاهشی در اموال و جانها و محصولات می‏آزماییم و مژده ده شکیبایان را. (155)

و حتما شما را به اندکی از ترس و گرسنگی و کاهشی از مال‏ها و جان‏ها و محصولات (درختان، یا ثمرات زندگی از زن و فرزند) آزمایش خواهیم نمود و شکیبایان را مژده ده. (155)

طبق روال جدید، چند نکته هم پیرامون این آیه عرض کنم و برویم سراغ روایات.
1- «بَلِی» از ریشه «ب‌ل‌و»، در لغت به معنای کهنه و قدیمی شدن، مندرس و کار کرده است. مثلا وقتی می‌گویند «بلی الثوب»، یعنی لباس بر اثر استفاده کهنه و قدیمی شد. همین معنا، باعث شده است که برای غم و اندوه، دردسر، سختی، چیزی که بر انسان گران و دشوار است و مانند این‌ها هم استفاده شود، چرا که انسان را کهنه می‌کند. از آن‌جایی که افراد با تجربه و قدیمی، در زندگیشان بارها و بارها مورد آزمون‌های سخت قرار گرفته‌اند، برای آزمون و امتحان‌های سخت هم از مشتقات این ریشه استفاده می‌شود، چرا که انسان‌ها بر اثر آزمایش، کارکرده و آب‌دیده و به تعبیری باتجربه می‌شوند و البته بعضی هم مندرس و فرسوده. گاهی هم از مشتقات این ریشه، برای تکلیف استفاده می‌شود، چرا که سخت است و برای انسان، گران و دشوار است. بسیاری از مشتقات این ریشه، در قرآن کریم، به نوعی در بیان آزمون و امتحان الهی است که گاهی به ظاهر سخت و شر است و گاهی شیرین و خیر: «وَ نَبْلوکُمْ بِالشَّرِ وَ الْخَیْرِ». در این آیه هم به همین معنا است، یعنی و قطعا می‌آزماییم شما را به خوبی و شر.
بلا در ادبیات فارسی، بار معنایی منفی دارد، اما در لغت عرب، هم نزد اهل لغت و هم در آیات و روایات ما، هم کاربرد منفی دارد و هم مثبت. در لغت عرب، بلیه چیزی است که بر فرد سخت است و او را کارآزموده یا حتی فرسوده می کند. هر چند در بسیاری از موارد ظاهر ابتداء سخت است، اما اگر نتیجه مثبتی داشته باشد، بار مثبت دارد و اگر نتیجه منفی باشد، خسران است، حال بماند که گاهی ظاهر بلیه، سخت هم نیست. در بخشی از آیه 168 سوره اعراف آمده است: «… وَ بَلَوْناهُمْ بِالْحَسَناتِ وَ السَّیِّئاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعونَ»، یعنی: «… و آزمودیم آن‌ها را به نیکی‌ها و بدی‌ها، باشد که باز گردند.» که می‌بینیم مشتقات بلا هم برای حسنات به کار رفته است و هم برای سیئات. یا در بخشی از آیه 35 سوره انبیاء آمده است: «… وَ نَبْلوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً وَ إلَیْنا تُرْجَعونَ»، یعنی: «… و گرفتار می‌کنیم شما را به شر و خیر، از باب آزمایش، به سوی ما بازگردانده می‌شوید.». در این‌جا مشتقات بلا، هم برای شر آمده است و هم خیر. یا در آیه 15 سوره فجر آمده است: «فَأمّا الْإنْسانُ إذا ما ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأکْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیَقولُ رَبّی أکْرَمَنِ»، یعنی: «پس اما انسان، هنگامی که آزمود او را پروردگارش، پس او را اکرام نموده و او را نعمت دهد، پس می‌گوید که پروردگارم مرا تکریم نموده است.» که همه این‌ها مؤید عرض حقیر است و نشان می‌دهد که گرفتار شدن به بلیه، هم جنبه خیر دارد و هم شر، نتیجه‌اش هم، ممکن است خیر باشد و ممکن است شر باشد.
2- حالا به چیزهایی قرار است آزموده شویم، به چیزی از خوف و گرسنگی و نقص در مال و جان و ثمرات که هر کدام را مختصرا توضیح می‌دهم.
3- «خوف»، به معنای ترس و بیم است. اگر دقت کنیم، در می‌یابیم که «خوف»، فی نفسه، نَه بار معنایی مثبت دارد و نَه منفی. یعنی ممکن است جایی خوب باشد و جایی بد. جایی لازم و حیات‌بخش باشد و جایی مضر و مخرب. گاهی ممکن است بار اخلاقی منفی داشته باشد و گاهی کاملا مثبت.
      مثلا وقتی انسان‌ها از خطراتی که جان و مال و سایر متعلقاتشان را تهدید می‌کند، خوب است و لازم و حیات‌بخش، البته به شرط آن‌که منجر به کار غیر اخلاقی نشود، اما ترس‌های بی‌جا و ناشی از توهم، معمولا خوب نیست و مخرب هستند. مثلا ترس انسان از ناراحتی کسی که به او عشق می‌ورزد، می‌تواند بار معنایی مثبت داشته باشد، باز به شرط آن‌که منجر به امری غیر اخلاقی نشود و قس علی هذا.
      در فهم بهتر معنای ترس، باید به این نکات توجه کرد، حالا این‌که منظور «خوف» در این آیه کدام نوع از این‌ها است، چیزی معلوم نیست و قاعدتاً همه این‌ها را می‌تواند شامل شود. به هر حال! انسان با خوف از چیزهایی، مورد آزمون قرار می‌گیرد و اگر برخوردش با این خوف، درست باشد، سربلند است و اگر درست نباشد، آزمون را باخته است.
4- «جوع» را معمولا گرسنگی معنا می‌کنند که اشتباه هم نیست، اما به نظر می‌رسد معنای دقیق آن، درد و ناراحتی باشد که از گرسنگی ناشی می‌شود. با این حساب باید «جوع» را درد گرسنگی ، یا گرسنگی که چنان شدید است که موجب درد و آزار می‌شود معنا کرد.
5- در مورد «نَقْصٍ مِنَ الْأمْوالِ وَ الْأنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ»، تنها چیزی که فعلاً می‌خواهم عرض کنم که مشهور آقایان «نقص» را به هر سه زده‌اند، یعنی نقص در اموال، نقص در جان‌ها و نقص در ثمرات که بعضی روایات معتبر هم مؤید همین است. به عبارت دیگر، نقص در این سه چیز، سه مورد از موارد آزمون الهی است.
6- مشتقات «بشر» به نوعی در بیان سرور و مسرت و خوش‌حالی این‌ها است، به همین جهت برای خبر خوش و مسرت‌بخش هم همین ریشه استفاده می‌شود. از طرفی «بشر» به معنای انسان هم هست، البته آن‌چه ظاهر انسان را شامل می‌شود. بعضی محققان لغت بر این نظر هستند که معنای ریشه‌ای این ریشه، به پوست بر می‌گردد که تشیل‌دهنده ظاهر است و علت این‌که به ظاهر انسان بشر گفته‌اند، همین است. از طرف دیگر، چون معمولا سرور و شادی در پوست و ظاهر انسان دیده می‌شود، برای این معنا هم از همین ریشه استفاده شده است. با این حساب «بَشِّرِ الصّابِرینَ»، یعنی به صابران، خبر خوشی بده که طبیعتا این خبر باعث خشنودی و سرور آن‌ها می‌شود.
7- «صبر» در لغت به معنای حبس و امساک است و بعضی گفته‌اند که امساک در تنگی است. به همین جهت برای حبس نفس و خویشتن‌داری در مقابل سختی‌ها و تنگی‌ها، از این ریشه استفاده می‌شود. در زبان فارسی هم اگر دقت کنیم، همین معانی را دارد.
با این مقدمه که این بار کمی طولانی هم شد، برویم و ببینیم چند روایات ذیل آن طرح شده است و چه ارتباطی بین این آیه و امام عصر ما عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف برقرار کرده‌اند.
همین ابتدا هم عرض کنم که مرحوم علامه بحرانی، چهار روایت ذیل آیه آورده‌اند که فقط روایت اول معتبر است.
و اما روایات؛

فهرست مطالب

باز کردن همه | بستن همه