حدیث تکمیلی 2 (20705) و جمعبندی این باب (موقت)
20705- 22-[1] عَلی بْنُ إبْراهیمَ فی تَفْسیرِهِ عَنْ أبیهِ عَنْ سُلَیمانَ بْنِ مُسْلِمٍ الْخَشّابِ عَنْ عَبْدِاللهِ بْنِ جَریحٍ عَنْ عَطاءِ بْنِ أبیریاحٍ عَنِ ابْنِ عَبّاسٍ عَنِ النَّبی ص أنَّهُ قالَ فی حَجَّةِ الْوَداعِ- إنَّ مِنْ أشْراطِ الْقیامَةِ إضاعَةَ الصَّلاةِ وَ اتِّباعَ الشَّهَواتِ وَ الْمَیلَ مَعَ الْأهْواءِ وَ تَعْظیمَ الْمالِ وَ بَیعَ الدُّنْیا بِالدّینِ فَعِنْدَها یذابُ قَلْبُ الْمُؤْمِنِ فی جَوْفِهِ کَما یذابُ الْمِلْحُ فی الْماءِ مِمّا یرَی مِنَ الْمُنْکَرِ فَلا یسْتَطیعُ أنْ یغَیرَهُ ثُمَّ قالَ إنَّ عِنْدَها یکونُ الْمُنْکَرُ مَعْروفاً وَ الْمَعْروفُ مُنْکَراً وَ یؤْتَمَنُ الْخائِنُ وَ یخَوَّنُ الْأمینُ وَ یصَدَّقُ الْکاذِبُ وَ یکَذَّبُ الصّادِقُ ثُمَّ قالَ فَعِنْدَها إمارَةُ النِّساءِ وَ مُشاوَرَةُ الْإماءِ وَ قُعودُ الصِّبْیانِ عَلَی الْمَنابِرِ وَ یکونُ الْکَذِبُ ظَرْفاً وَ الزَّکاةُ مَغْرَماً وَ الْفَیءُ مَغْنَماً وَ یجْفو الرَّجُلُ والِدَیهِ وَ یبَرُّ صَدیقَهُ ثُمَّ قالَ فَعِنْدَها یکْتَفی الرِّجالُ بِالرِّجالِ وَ النِّساءُ بِالنِّساءِ وَ یغارُ عَلَی الْغِلْمانِ کَما یغارُ عَلَی الْجاریةِ فی بَیتِ أهْلِها وَ یشَّبَّهُ الرِّجالُ بِالنِّساءِ وَ النِّساءُ بِالرِّجالِ وَ یرْکَبْنَ ذَواتُ الْفُروجِ السُّروجَ فَعَلَیهِمْ مِنْ أُمَّتی لَعْنَةُ اللهِ ثُمَّ قالَ إنَّ عِنْدَها تُزَخْرَفُ الْمَساجِدُ کَما تُزَخْرَفُ الْبیعُ وَ الْکَنائِسُ وَ تُحَلَّی الْمَصاحِفُ وَ تَطولُ الْمَناراتُ وَ تَکْثُرُ الصُّفوفُ وَ الْقُلوبُ مُتَباغِضَةٌ وَ الْألْسُنُ مُخْتَلِفَةٌ ثُمَّ قالَ فَعِنْدَ ذَلِکَ تَحَلَّی ذُکورُ أُمَّتی بِالذَّهَبِ وَ یلْبَسونَ الْحَریرَ وَ الدّیباجَ وَ یتَّخِذونَ جُلودَ النَّمِرِ صِفافاً[2] ثُمَّ قالَ فَعِنْدَها یظْهَرُ الرِّبا وَ یتَعامَلونَ بِالْغیبَةِ وَ الرِّشا وَ یوضَعُ الدّینُ وَ تُرْفَعُ الدُّنْیا ثُمَّ قالَ وَ عِنْدَها یکْثُرُ الطَّلاقُ فَلا یقامُ لِلّهِ حَدٌّ وَ لَنْ یضُرَّ اللهَ شَیئاً ثُمَّ قالَ وَ عِنْدَها تَظْهَرُ الْقَیناتُ وَ الْمَعازِفُ وَ تَلیهِمْ شِرارُ أُمَّتی ثُمَّ قالَ وَ عِنْدَها حَجُّ أغْنیاءِ أُمَّتی لِلنُّزْهَةِ وَ یحُجُّ أوْساطُها لِلتِّجارَةِ وَ یحُجُّ فُقَراؤُهُمْ لِلرّیاءِ وَ السُّمْعَةِ فَعِنْدَها یکونُ أقْوامٌ یتَعَلَّمونَ الْقُرْآنَ لِغَیرِ اللهِ فَیتَّخِذونَهُ مَزامیرَ وَ یکونُ أقْوامٌ یتَفَقَّهونَ لِغَیرِ اللهِ وَ یکْثُرُ أوْلادُ الزِّنا یتَغَنَّوْنَ بِالْقُرْآنِ وَ یتَهافَتونَ بِالدُّنْیا ثُمَّ قالَ وَ ذَلِکَ إذا انْتُهِکَتِ الْمَحارِمُ وَ اکْتُسِبَ الْمَآثِمُ وَ تَسَلَّطُ الْأشْرارُ عَلَی الْأخْیارِ وَ یفْشو الْکَذِبُ وَ تَظْهَرُ الْحاجَةُ وَ تَفْشو الْفاقَةُ وَ یتَباهَوْنَ فی النّاسِ وَ یسْتَحْسِنونَ الْکوبَةَ وَ الْمَعازِفَ وَ ینْکَرُ الْأمْرُ بِالْمَعْروفِ وَ النَّهْی عَنِ الْمُنْکَرِ إلَی أنْ قالَ فَأولَئِکَ یدْعَوْنَ فی مَلَکوتِ السَّماءِ الْأرْجاسَ الْأنْجاسَ الْحَدیثَ.
——————————
[1]– تفسیر القمّی 2- 304.
[2]– الصفاف- جمع صفة و هی المیثرة التی تجعل تحت السرج (لسان العرب- صفف- 9- 195).
طریق این حدیث به معصوم علیهالسلام غیر معتبر است.
این حدیث در تفسیر القمی از علی بن ابراهیم از پدرش از سلیمان بن مسلم الخشاب از عبدالله بن جریح از عطاء بت ابیریاح از عبدالله بن عباس روایت شده است. طریق این حدیث چند اشکال دارد. اول، خود تفسیر منسوب به علی بن ابراهیم است که دیدیم انتسابش به او معتبر نیست و حتی تفصیل هم نمیتوانیم قائل شویم، مگر روایاتی که در سایر کتب آمده است و از آنجا، قابل پیگیری است. دیگری افراد مجهول، مانند عبدالله بن جریح و سوم عطاء به ابیریاح که مخلط است و ضعیف در نقل حدیث.
سند این حدیث واقعا خراب است. هم انتساب کتاب معتبر نیست. هم مجهول دارد و هم ضعیف، لذا ما نمیتوانیم به آن استناد کنیم، اما برای کسانی که اخباری هستند، یا به هر دلیلی میخواهند به آن استناد کنند، فقط آن را معنی میکنم.
بدون هیچ توضیحی، فقط معنا کن:
در این حدیث آمده است که همانا از شروط قیامت، ضایع کردن نماز، پیروی از شهوات، تبعیت از هوا و هوس، بزرگداشت مال و معامله دین به دنیا است. در آن زمان، قلب مؤمن در درونش ذوب میشود، همانگونه که نمک در آب ذوب میگردد، چرا که منکرهایی میبیند که توان تغییر دادن آنها را ندارد. سپس فرمودند که در آن زمان، بدی به عنوان نیکی شناخته میشود و نیکی، بدی پنداشته میشود. به خائن اعتماد میکنند و امین را خائن میشمارند. دروغگو را تصدیق میکنند و راستگو را تکذیب مینمایند. سپس ادامه دادند در آن زمان، حکمرانی با زنها است و مشاوره با کنیزکان و نشستن کودکان بر منبرها. دروغگویی مهارت شمرده میشود و زکات زیان و اموال عمومی غنیمت شخصی. فرد با پدر و مادرش تندی میکند، در حالی که با دوستش نیکی نماید. سپس فرمودند که در آن زمان، مردان به مردان و زنان به زنان بسنده میکنند. بر پسران چنان غیرت میورزند که گویی بر دوشیزهای در خانه پدرش غیرت ورزیدهاند. مردان به زنان شباهت میورزند و زنان به مردان. زنان مرکبسواری میکنند، پس لعنت خدا بر اینها از امت من. و در ادامه میفرمیایند که در آن زمان، مساجد همانگونه تزئین میشوند که بازارها و کنیسهها تزئین میگردند. قرآنها را میآرایند، منارهها را بلند میسازند و صفها زیاد میشود، در حالی که قلبها با یکدیگر دشمن هستند و زبانها با هم در اختلاف. سپس ادامه میدهند که در آن زمان، مردان امت من با طلا زینت مییابند و حریر و دیباج میپوشند و از پوست پلنگ به عنوان فرش استفاده میکنند. و نیز میفرمایند که در آن زمان، ربا آشکار میشود و معاملات با پنهانکاری و رشوه صورت میگیرد. دین پایین قرار داده میشود و دنیا بالا برده میشود. در آن هنگام، طلاقها زیاد میشود، پس حد الهی اقامه نمیشود، هرچند که چیزی به الله ضرر نمیزند. در ادامه آمده است که در آن زمان، زنان آوازخوان و ساززن ظاهر میشوند و شرورترین افراد امت من آنها را ولایت میکنند. و در ادامه میفرمایند که ثروتمندان امت من برای گردش به حج میروند، طبقه متوسط برای تجارت حج میکنند و فقرا برای ریا و شهرت. در آن هنگام، گروههایی قرآن را برای غیر خدا میآموزند و آن را به مانند موسیقی میگیرند و گروههایی برای غیر خدا تفقه میکنند. فرزندان زنا زیاد میشوند. قرآن را به غنا میخوانند و در دنیای با هم رقابت میکنند. و ادامه میدهند که این زمانی است که محرمات شکسته شود، گناهان کسب گردد، اشرار بر نیکان چیره میشوند و دروغ علنی میشود، نیازها و نیازمندی آشکار میگردد. به هم تفاخر و فخرفروشی میکنند و طبل و آلات موسیقی نیکو شمرده میشود. امر به معروف و نهی از منکر انکار میشود و تا آنجا که میفرمایند آنها در ملکوت آسمانها، پلیدان نجس نامیده میشوند.
طبق معمول سعی کردم خیلی دقیق وابسته به متن ترجمه کنم. حالا بروید و ببینید کسانی که فرازهایی از این حدیث استناد میکنند، حاضر هستند همه فرازها را بپذیرند، یا مواردی را که نمیپسندند، زیرسبیلی رد میکنند و کنار میگذارند.
* جمعبندی این باب (موقت):
دیدم که فینفسه هیچ دلیلی بر حرمت استفاده از طلا برای مردان و زنان نیست و بین این دو جنسیت هم تفاوتی بیان نشده است، لذا با ملاحظه پرهیز جدی از اشرافیت و تبرج و مانند اینها، شایسته است که همه مؤمنین و مؤمنات در استفاده از طلا، لباسهای خاص و هر چیز دیگری که نشان از این دو دارد، جدا دقت کنند، چرا که ممکن است در مواردی، حتی در زمره محرمات بگنجد.
تا اینجا شد، جمعبندی این باب و بابهایی که قبلا بررسی کرده بودیم، مانند ظروف طلا و نقره در ابواب وضو، اما برای تکمیل بحث، لازم است هم باب بعدی را بررسی کنیم و هم در پایان، به عنوان جمعبندی نهایی این بحث، مروری داشته باشیم بر اینکه آیا استفاده از طلا بر بدن مردان و زنان تأثیر مثبت یا منفی دارد، یا خیر.