حدیث 5586

5586- 6-[1] وَ عَنْهُ عَنْ رَجُلٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلی عَنْ أبیهِ عَنْ عَلی بْنِ عُقْبَةَ عَنْ موسَی بْنِ أُکَیلٍ النُّمَیری عَنْ أبی‌عَبْدِاللهِ ع فی الْحَدیدِ أنَّهُ حِلْیةُ أهْلِ النّارِ إلَی أنْ قالَ وَ جَعَلَ اللهُ الْحَدیدَ فی الدُّنْیا زینَةَ الْجِنِّ وَ الشَّیاطینِ فَحَرَّمَ عَلَی الرَّجُلِ الْمُسْلِمِ أنْ یلْبَسَهُ فی الصَّلاةِ إلّا أنْ یکونَ قِبالَ عَدُوٍّ فَلا بَأْسَ بِهِ قالَ قُلْتُ:- فَالرَّجُلُ یکونُ فی السَّفَرِ مَعَهُ السِّکّینُ فی خُفِّهِ لا یسْتَغْنی عَنْها[2] أوْ فی سَراویلِهِ مَشْدوداً وَ الْمِفْتاحُ یخْشَی إنْ وَضَعَهُ ضاعَ أوْ یکونُ فی وَسَطِهِ الْمِنْطَقَةُ مِنْ حَدیدٍ قالَ لا بَأْسَ بِالسِّکّینِ وَ الْمِنْطَقَةِ لِلْمُسافِرِ فی وَقْتِ ضَرورَةٍ وَ کَذَلِکَ الْمِفْتاحُ إذا خافَ الضَّیعَةَ وَ النِّسْیانَ وَ لا بَأْسَ بِالسَّیفِ وَ کُلِّ آلَةِ السِّلاحِ فی الْحَرْبِ وَ فی غَیرِ ذَلِکَ لا تَجوزُ الصَّلاةُ فی شَیءٍ مِنَ الْحَدیدِ فَإنَّهُ نَجَسٌ مَمْسوخٌ.
وَ رَواهُ الْکُلَینی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یحْیی عَنْ بَعْضِ أصْحابِهِ[3] عَنْ عَلی بْنِ عُقْبَةَ نَحْوَهُ إلّا أنَّهُ تَرَکَ أوَّلَهُ وَ اقْتَصَرَ عَلَی قَوْلِهِ الرَّجُلُ یکونُ فی السَّفَرِ إلَی آخِرِهِ[4]
أقولُ: تَقَدَّمَ فی النَّجاساتِ حُکْمُ الْحَدیدِ وَ طَهارَتُهُ[5] وَ أنَّ النَّجاسَةَ هُنا مَحْمولَةٌ عَلَی الْکَراهَةِ أوِ الْمَعْنَی اللُّغَوی أعْنی عَدَمَ النَّظافَةِ وَ النَّزاهَةِ.
——————————
[1]– التهذیب 2- 227- 894 باختلاف، أورد صدره فی الحدیث 5 من الباب 30 من هذه الأبواب.
[2]– فی نسخة- عنه (هامش المخطوط).
[3]– فی نسخة- أصحابنا (هامش المخطوط).
[4]– الکافی 3- 400- 13.
[5]– تقدم فی الباب 83 من أبواب النجاسات.

طریق این حدیث به معصوم علیه‌السلام معتبر درجه دو است.
ضمیر «ه» در «عنه»، به محمد بن احمد بن یحیی بر می‌گردد، لذا شیخ الطائفه این حدیث به طریق خود در التهذیب و الإستبصار به محمد بن احمد بن یحیی بن عمران که معتبر درجه یک است، از فردی به نام حسن بن علی از پدرش از علی بن عقبه از موسی بن اکیل النمیری روایت کرده است. در سند این حدیث، رجل مجهول است و به واسطه محمد بن احمد بن یحیی هم توثیق نمی‌شود. حسن بن علی و پدرش، هم مجهول هستند، لذا این طریق معتبر نیست.
البته ثقةالاسلام الکلینی، این حدیث را با تفاوت‌هایی در متن، از محمد بن یحیی العطار از بعض اصحابش یا بعض اصحاب ما از علی بن عقبه، به باقی سند روایت کرده است که این طریق، برای ما، معتبر درجه دو است، چرا که بعض اصحاب محمد بن یحیی العطار به واسطه او، توثیق درجه دو می‌شوند و سایرین هم که از ثقات رجه یک هستند.
* * *
علامه مجلسی: مرسل (مر). مرسل (مل).

با توجه به این که طریق التهذیب، معتبر نیست و روایت الکافی که معتبر درجه دو است، فرازهایی از روایت التهذیب را ندارد، متن الکافی را مبنای کار قرار می‌دهیم
در روایت الکافی آمده است که از امام صادق علیه‌السلام درباره فردی سؤال شد که در سفر است و کاردی در کفشش دارد که از آن بی‌نیاز نیست، یا آن را به شلوارش بسته است، یا کلیدی دارد که می‌ترسد گم شود، یا کمربندی به کمر دارد که در آن آهن است. ایشان هم فرمودند که برای مسافر در هنگام ضرورت، همراه داشتن کارد و کمربند اشکالی ندارد، همین‌طور است کلید، اگر از گم شدن یا فراموش شدن آن بترسد، هم‌چنین همراه داشتن شمشیر و هر نوع سلاح در جنگ اشکالی ندارد. اما در غیر از این موارد، نماز خواندن با هیچ‌کدام از اشیاء آهنی جایز نیست، زیرا آهن، نجسِ مسخ‌شده است.
در این روایت می‌بینیم که نَه تنها برای نماز که برای عالت عادی هم، امام علیه‌السلام از همراه داشتن چیزی که آهن در آن است، منع کرده‌اند و منعشان هم جدی است و صرفا از باب ضرورت و لزوم، آن را استثنا می‌کنند.
در این روایت خوب است به چند نکته توجه کنیم؛
1. در این روایت، برای همراه داشتن آهن، هنگام نماز، «لاتجوز» آمده است. «لاتجوز»، یعنی جایز نیست. اگر این فعل را حمل بر لزوم کنیم، نَه تنها حرمت، بلکه شاید بطلان نماز معلوم شود. اما اگر حمل بر کراهت شدید کنیم، قضیه فرق می‌کند. نَه حرمت در می‌آید و نَه بطلان نماز. در مباحثات الفاظ امر و نهی، دانستیم که «لاتجوز» در ادبیات عرب، همیشه و قطعا، ظهور در ممنوعیت ندارد، بلکه گاهی در بیان ناپسندی شدید یا در احکام، همان کراهت شدید است. در این موارد، باید آن را این‌گونه معنا کرد که اصلا شایسته و برازنده نیست. اگر قرینه خارجیه، تکلیف را روشن می‌کرد که تکلیف روشن شده است، اما اگر قرینه خارجیه نداشتیم، باید به اصل مراجعه می‌کردیم. اگر اصالة برائتی بودیم، می‌شود کراهت شدید و اگر اصالة الاحتیاطی بودیم، می‌شود ممنوعیت. ما هم که اصالة البرائتی هستیم و تکلیف روشن است.
2. اما نکته مهم در دو کلمه آخر روایت است، یعنی: «نجس ممسوخ». در این بند، «نجس» را عرض کنم و «ممسوخ» را در بند بعدی عرض می‌کنم.
معنای نجس، همان است که پیش از این، به فرازی از آن اشاره کردم، نجس در آیات و روایات معتبر، در معنای فقهی آن که فقها ساخته‌اند، نیست، بلکه در بیان یکی از دو چیز و گاهی هر دو چیز است. چه چیزهایی؟ یکی آلودگی بهداشتی و دیگری اشمئزاز عرفی، یعنی چیزی که باعث تنفر و بدآیند عرف است. البته فراموش کردم عرض کنم که این آلودگی، می‌تواند ظاهری باشد یا باطنی. آلودگی باطنی، مانند شرک، یا باور به خرافات و بدعت‌ها و مانند این‌ها.
      اگر «نجس» را به معنای فقهی بگیریم، قرینه‌ای می‌شود بر این‌که «لاتجوز»، در بیان حرمت و بلکه بطلان نماز است و اگر به معنای لغوی، بگیریم، هم‌چنان این امکان وجود داد که در بیان کراهت شدید باشد.
3. و اما «ممسوخ»؛ این کلمه از ریشه «م‌س‌خ» و به معنای تغییر شکل داده است. ممسوخ، یعنی چیزی که عاملی، آن را تغییر شکل داده است. به عبارت دیگر متأثر از چیزی شده است. این مسخ و تغییر شکل، ممکن است از نظر ظاهری باشد و ممکن است از نظر روحی یا معنایی. توجه به این معنا، در فهم دقیق و غیر قشری بعضی از آیات قرآن و روایت معتبر مهم است.
بعضی گفته‌اند که آهن در اصل چیز دیگری بوده است و بعد به شکل آهن درآمده است که از نظر علمی، ممکن است و اثبات شده، اما این که از نظر اقتصادی ارزش انجام داشته باشد، بحث دیگری است. بنده متخصص این امر نیستم، اما با توجه به مطالعات متفرقه و توضیحاتی که اهل فن و متخصصان فیزیک هسته‌ای داده‌اند، با گداخت هسته‌ای (Fusion) یا شکافت هسته‌ای (Fission) و تغییر در پروتون‌های اتم‌ها امکان‌پذیر است. حتی گفته‌اند که این اتفاق در پایان عمر ستاره‌ها می‌افتد. چون آهن، خصوصا ایزوتوپ آهن – 56، یعنی آهنی که علاوه بر 26 پروتون ثابت همه آن‌ها، فقط 30 نوترون دارد، از پایدارترین فلزات است و بیش‌ترین میزان انرژی پیوندی را دارد، وقتی ستاره‌ها با جوش دادن اتم‌های سبک مثل هیدروژن و هلیوم، انرژی تولید می‌کنند، این فرایند ادامه پیدا می‌کند تا ایزوتوپ آهن –  56 برسد و این رسیدنِ به بن بست است. وقتی قلب ستاره پر از ایزوتوپ آهن – 56 شد، نَه تنها انرژی آزاد نمی‌شود، بلکه انرژی هم مصرف می‌شود که نتیجه‌اش فروپاشی ستاره است. خلاصه این‌که اتم آهن یک عنصر ممسوخ است. حالا این‌که چرا بهتر است از ممسوخ استفاده نکرد، چیزی نمی‌دانم.
اما نظریه دومی هم وجود دارد و آن این‌که آهن، به شدت تحت تأثیر عوامل بیرونی است. بر خلاف بعضی از فلزات مانند طلا و نقره و حتی مس و مانند آن، زود زنگ می‌زند، آلوده می‌شود و از این دست مسائل. انصافا هم چنین است، آهن نسبت به فلزاتی که در آن عصر استفاده می‌شده، چه فلزات خالص مانند طلا و نقره و مس و چه فلزات آلیاژی مانند برنج و فولاد، بسیار آلودگی‌پذیرتر است و مصداق بارزی برای ممسوخ، یعنی چیزی که تغییر شکل می‌دهد. در اعصار گذشته و خصوصا فضاهایی مانند فضای عربی آن عصر که متأسفانه، مسائل بهداشتی، کم‌تر مورد توجه بود، طبیعی است که حکما در استفاده از چیزهایی که بیش‌تر از سایر چیزها آلودگی‌پذیری دارند، توصیه به احتیاط کنند. به نظر می‌رسد نهی استفاده از آهن‌آلات توسط اسلام هم در همین راستا است. پیش از این هم عرض کردم که وقتی تاریخ را مرور می‌کنیم، می‌بینیم که در فرهنگ عربی، در غیر اشراف، استفاده از انگشتر آهنی، بسیار رایج بوده، سایر آهن‌آلات هم که بیش‌ترین استفاده را داشته است. چاقوهای الآن، معمولا استیل، یا حتی جنس‌های مدرنی است که یکی از خاصیت‌های آن، ضمن برندگی و دوام، تمیزشوندگی خوب است. نمی‌دانم شما تجربه چاقوهای آهنی را داشته‌اید یا خیر. یک زمانی بود که بعضی‌ها، استفاده از چاقوی استیل یا هر چاقوی غیر آهنی را برای ذبح شرعی ممنوع می‌دانستند و می‌گفتند حتما باید از چاقوی آهنی استفاده کرد. من دیده‌ام، واقعا بعضی از آن چاقوها، وضعیت بدی داشتند. تازه این‌که من عرض می‌کنم مربوط به ایران اواخر قرن بیستم است، نه هزاره‌ای قبل.
خلاصه این‌که نهی‌ای که در استفاده از آهن‌آلات شده، چه در نماز و چه در حالت عادی، قاعدتا از باب همین آلودگی‌پذیری است و منظور از ممسوخ هم قاعدتا همین است و الا استفاده از آهن‌آلات، فی نفسه حکمی ندارد. یعنی اگر مسائل بهداشت در آن رعایت شود، مباح است، اگر رعایت نشود، مکروه و بلکه حتی در شرایطی حرام.
مرحوم شیخ حر در ادامه این حدیث، مطلبی دارند که در باب نجاسات آورده‌اند و ما هم در پایان روایات این باب، لازم است به آن بپردازیم. إن شاء الله.

فهرست مطالب

باز کردن همه | بستن همه