حدیث 5566
5566- 2-[1] وَ عَنْهُ عَنْ أحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَینِ بْنِ سَعیدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیدٍ عَنِ الْقاسِمِ بْنِ سُلَیمانَ عَنْ جَرّاحٍ الْمَدائِنی عَنْ أبیعَبْدِاللهِ ع قالَ: لا تَجْعَلْ فی یدِکَ خاتَماً مِنْ ذَهَبٍ.
——————————
[1]– الکافی 6- 469- 7.
طریق این حدیث به معصوم علیهالسلام معتبر درجه یک است.
ثقةالاسلام این حدیث را از محمد بن یحیی العطار از احمد بن محمد بن عیسی الاشعری از حسین بن سعید الاهوازی از نضر بن سوید از قاسم بن سلیمان البغدادی از جراج المدائنی روایت کرده است که همه از ثقات درجه یک هستند.
* * *
علامه مجلسی: مجهول (مر).
در این روایت معتبر، بر خلاف روایت قبلی، مخاطب یکی از صحابه است و نَه معصوم و اینجا هم امام علیهالسلام فرمودهاند در دستت انگشتر طلا نکن.
از سه تا سؤالی که ذیل روایت قبل مطرح کردیم، یک موردش با روایت، منصوصا حل میشود و جواب هم شبیه همان چیزی است که استنباطا، در روایت قبل به آن رسیده بودیم که نهی از انگشتر طلا، مخصوص امیر مؤمنان و نهایتا معصومین علیهمالسلام نیست، بلکه دیگران را هم شامل میشود. اما دو سؤال دیگر را هم چنان باید به دنبالش بود. یکی اینکه آیا این حکم، فقط برای انگشتر طلا است، یا هر طلای دیگری را هم شامل میشود؟ و دیگر این که آیا نهی از آن از انگشتر طلا، یا هر چیز طلای یگری، از باب ممنوعیت و حرمت شرعی است، یا جنبه تنزیهی دارد. خود روایت که نشانهای بر نوع نهی ندارد، لذا یا باید به اصل مراجعه کرد، یا دنبال قرائن خارجیه بود. مثلا اگر مبنای ما در اوامر نواهی، جنبه تنزیهی بودن است، مگر خلافش ثابت شود، اینجا هم نمیتوانیم حمل بر حرمت کنید، خصوصا اینکه به قرینه روایت قبل و عبارت آخر آن، این تنزیهی بودن و حتی به احتمال قریب به یقین، فلسفه آن هم برای ما معلوم شد. البته در روایات بعدی این مطلب تقویت میشود که به آن خواهیم رسید.