حدیث 5565
5565- 1-[1] مُحَمَّدُ بْنُ یعْقوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یحْیی عَنْ أحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضّالٍ عَنْ غالِبِ بْنِ عُثْمانَ عَنْ رَوْحِ بْنِ عَبْدِالرَّحیمِ عَنْ أبیعَبْدِاللهِ ع قالَ: قالَ رَسولُ اللهِ ص لِأمیرِالْمُؤْمِنینَ ع لا تَخَتَّمْ بِالذَّهَبِ فَإنَّهُ زینَتُکَ فی الْآخِرَةِ.
——————————
[1]– الکافی 6- 468- 5.
طریق این حدیث به معصوم علیهالسلام معتبر درجه یک است.
ثقةالاسلام الکلینی این حدیث را از محمد بن یحیی العطار از احمد بن محمد بن عیسی الاشعری از حسن بن علی بن فضال از غالب بن عثمان از روح بن عبدالرحیم روایت کرده است که همه از ثقات درجه یک هستند.
* * *
علامه مجلسی: موثق کالصحیح (مر).
همانطور که عرض کردم، دیدن روایات معتبر و حتی غیر معتبر در مورد حدید و استفاده از آن، برای فهم روایات طلا، میتواند مفید باشد. حالا که روایات حدید را بررسی کردیم، ببینیم در باب طلا و استفاده از آن برای مردان و زنان، در سنین مختلف چه داریم.
همین جا مطلبی را عرض کنم. ما اصلی اولیهای داریم، با عنوان اصالة اباحة. یعنی «الأصل فی الأشیاء، الإباحة»، هر چیزی مباح و جایز است، مگر خلاف آن ثابت شود. به عبارت دیگری اثصل بر مجاز بودن و مباح و بودن و حلال بودن هر چیزی است و حرامها استثنا هستند و دلیل یقینی، یا حداقل قطعی میخواهد. اینکه اصل اولیه گفتم، برای این است که آن را با اصل عملیه جدا کرده باشم. اصل عملیه برای زمانی است که فقیه یا فرد مطلبی را بررسی کرده است، اما همچنان در شک است، اما اصل عملیه، همان ابتدا خودش را نشان میدهد و عرض اندام میکند و میگوید أنا رجل. در ما نحن فیه، این میشود که استنفاده از طلا برای همه کس مجاز است، مرد با یا زن، پیر باشد، یا جوان یا کودک، حالا اگر کسی ادعا دارد که خیر برای فلان افراد ممنوع و حرام است، باید دلیل بیاورد و اگر دلیلش قطعی بود، قبول است. گاهی ما به دلیل قطعی میرسیم، گاهی نمیرسیم. اگر رسیدیم که تسلیم هستیم و آن چیز را حرام میدانیم و اگر نرسیدیم، اصل اباحه جاری میشود و نتیجهاش این است که آن چیز حرام نیست، مگر کسی که اصالة الإحتیاطی است که یک جاهایی احتیاط میکند و آن چیز را ممنوع میشمرد که ما جزو آنها نیستیم. البته گاهی هم در حین بررسی مطالب، میبینیم که نَه تنها دلایل ممنوعیت تمام نیست که اتفاقا دلایلی بر جواز هست، اینجا دیگر کار یکسره است و به اصطلاحی که خودم زیاد به کار میبرم، تیر خلاص را هم به مدعیات حرمت میزند.
با این مقدمه برویم سراغ روایات طلا، تا ببینیم به چه میرسیم و در این سه دسته، به کدام مورد میرسیم.
در این روایت معتبر آمده است که نبی مکرم اسلام صلیاللهعلیهوآله، خطاب به امیر مؤمنان علیهالسلام، فرمودهاند که انگشتر طلا به دست نکن، چرا که زینت تو در آخرت است.
این حدیث چند نکته مهم دارد. اول اینکه مخاطب آن امیر مؤمنان علیهالسلام هستند و نَه یک صحابی معمولی. امیر مؤمنان علیهالسلام، روح پیامبر در کالبدی دیگر است. خلیفه و جانشین ایشان در آینده است. امام جامعه است، معصوم است و حجت الهی و این یعنی حساب ایشان حتی با اعاظم صحابه مانند سلمان و ابوذر و مقداد هم فرق اساسی دارد. ما یک قاعده در روایات داریم که وقتی فردی از معصوم سؤال میکند، یا خود معصوم، ابتداء چیزی به به فردی میگویند، از آن برای استنباط دستورالعمل کلی استفاده میکنیم، مگر به دلیلی معلوم شود، یا احتمال قابل ملاحظه بدهیم که این دستور، فقط برای مخاطب است. مثلا وقتی به زراره چیزی میگویند، فرض را بر این میگذاریم که این فقط مربوط ره زراره نیست، بلکه مربوط به همه است، مگر یک جایی، در یک حدیثی، نشانهای باشد که معلوم شود، یا احتمال قابل ملاحظه دهیم که منظورشان فقط به زراره است. از جمله این موارد، وقتی است که مخاطب آیه یا روایت، زنان یا دختران پیامبر، خصوصا حضرت صدیقه کبری علیهاالسلام هستند. یا مخاطب، شخص رسول الله یا یکی از ائمه اطهار علیهمالسلام است. حتی مخاطب یکی از همسران یا فرزندان ائمه هستند. اینجا وضعیت برعکس میشود. یعنی برای اینکه بشود این دستور خاص را به همه مؤمنین و مؤمنات تسری داد، دلیل میخواهد.
حالا سؤال اینجا است که آیا این دستور اولا صرفا مربوط به امیر مؤمنان علیهالسلام است، یا همه مسلمانان؟ ثانیا، فقط مربوط به انگشتر طلا است، یا هر چیز طلای دیگری؟ ثالثا، چه برای ایشان باشد و چه همه مسلمانان، آیا امر وجوبی است و در بیان حرمت، یا امر تنزیهی است و در بیان کراهت. به عبارت دیگر این روایت را باید این گونه فهمید که ای علی! به هیچ عنوان انگشتر طلا استفاده نکن و بر تو حرام است، یا اینگونه که شایسته تو نیست که انگشتر طلا دست کنی. اگر کسی این امر رسول الله صلیاللهعلیهوآله را، قطعا خطاب به همه مسلمانان بداند و نهی را هم تحریمی بداند، میشود ممنوعیت و حرمت استفاده از طلا برای همه، حتی خانمها، مگر خلافش ثابت شود. اما اگر مخاطب را فقط امیر مؤمنان علیهالسلام بداند، یا احتمال بدهد که مخاطب فقط ایشان هستند، حکم تغییر میکند. همینطور اگر نهی را تنزیهی بداند، یا احتمال تنزیهی بودنش را بدهد.
به نظر حقیر به قرینه عبارت «فَإنَّهُ زینَتُکَ فی الْآخِرَةِ»، این نهی، جنبه تنزیهی دارد و میخواهند بفرمایند که شایسته تو نیست که از انگشتر طلا استفاده کنی، از این زینت بگذر و آن را بگذار برای آخرت.
حالا با عنایت به اینکه انگشتر طلا، خصوصا در جوامعی کمبضاعت که مشکلات مادی جدی در آن وجود دارد، مانند جامعه صدر اسلام، نشان از اشرافیت و تبرج است، این مطلب، خصوصا با همین عبارت آخر، خیلی خوب درک میشود که این نهی از باب پرهیز جدی از اشرافیت و تبرج است. حالا هر چند مخاطب این دستور، به طور خاص امیر مؤمنان علیهالسلام هستند و نبی مکرم صلیاللهعلیهوآله، به ایشان به عنوان یک فرد کاملا خاص و جانشین و امام آینده جامعه اسلامی این دستور را دادهاند، اما برای کسانی که میخواهند شیعه ایشان باشند هم پسندیده است که تا زمانی که استفاده از انگشتر طلا، یا هر چیز طلای دیگر و بلکه غیر طلایی که نشان از اشرافیت و تبرج داشته باشد، کراهت دارد و شایسته است به طور جد از آن پرهیز کند و در عوضش، انتظار زینت اخروی را داشته باشد.
حالا برویم سراغ روایات بعدی، تا ببینیم این برداشت تأیید میشود، یا آن را باید اصلاح کنیم.