حدیث 1193

1193- 8-[1] مُحَمَّدُ بْنُ یعْقوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أصْحابِنا عَنْ أحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ أبی‌داوُدَ جَمیعاً عَنِ الْحُسَینِ بْنِ سَعیدٍ عَنْ فَضالَةَ بْنِ أیوبَ عَنِ الْحُسَینِ بْنِ عُثْمانَ عَنْ سَماعَةَ عَنْ أبی‌بَصیرٍ عَنْ أبی‌عَبْدِاللهِ ع قالَ: إنْ[2] نَسیتَ فَغَسَلْتَ ذِراعَیکَ قَبْلَ وَجْهِکَ فَأعِدْ غَسْلَ وَجْهِکَ ثُمَّ اغْسِلْ ذِراعَیکَ بَعْدَ الْوَجْهِ فَإنْ بَدَأْتَ بِذِراعِکَ الْأیسَرِ قَبْلَ الْأیمَنِ فَأعِدْ غَسْلَ[3] الْأیمَنِ ثُمَّ اغْسِلِ الْیسارَ وَ إنْ نَسیتَ مَسْحَ رَأْسِکَ حَتَّی تَغْسِلَ رِجْلَیکَ فَامْسَحْ رَأْسَکَ ثُمَّ اغْسِلْ رِجْلَیکَ.
أقولُ: غَسْلُ الرِّجْلَینِ مَحْمولٌ عَلَی التَّقیةِ لِما مَرَّ[4].
——————————
[1]– الکافی 3- 35- 6 و التهذیب 1- 99- 258 و الاستبصار 1- 74- 227.
[2]– فی المصدر- إذا.
[3]– فی هامش الأصل (علی) و کأنّها بدل (غسل).
[4]– تقدم فی الحدیث 3 من الباب 32 من أبواب الوضوء.

طریق این حدیث به معصوم علیه‌السلام معتبر درجه یک است.
ثقةالاسلام الکلینی این حدیث را به چند طریق روایت کرده است.
1. از عدة من اصحابنا از احمد بن محمد بن عیسی الاشعری از حسین بن سعید الاهوازی از فضاله بن ایوب از حسین بن عثمان از سماعه بن مهران از ابوبصیر الاسدی
2. از ابوداود از حسین بن سعید الاهوازی به باقی سند
که همه از ثقات درجه یک هستند، مگر ابوداود که از ثقات درجه دو است.
شیخ الطائفه هم شبیه این حدیث را به طریق خود در التهذیب و الإستبصار به ثقةالاسلام الکلینی که معتبر درجه یک است، به باقی سند الکافی روایت کرده است.
* * *
علامه مجلسی: موثق (مر). موثق (مل).

در این حدیث، امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند که اگر فراموش کردی و دو ذراعت را قبل صورتت شستی، شستن صورتت را اعاده کنئ و دوباره دو ذراعت را بعد صورت بشور و اگر اگر به ذراع چپ، قبل ذراع راست آغاز کردی، پس عاده کن شستن ذراع راست را، سپس ذراع چپ را بشور و اگر فراموش کردی مسح سر را قبل آن‌که پاها را بشویی، پس سر را مسح کن و بعد از آن پاها را بشور.
این حدیث دو قسمت اصلی دارد که یکی یکی عرض می‌کنم.
1- در مورد ترتیب و تقدم صورت بر دست‌ها که به قرائن خارجه، از روایات قبل تا این‌جا معلوم شد که جنبه لزومی دارد، اما در مورد لزوم تقدم دست راست بر دست چپ، تا این‌جا قرینه خارجیه نداشتیم و در خود این متن هم نداریم. حالا ممکن است کسی بگوید چون قبلی‌ها در بیان لزوم است، پس این هم در بیان لزوم است. این حرف، ابتداء، حرف بی‌وجهی نیست، اما نکته در این‌جا است که مکرردر مکرر، روایاتی داریم که اوامد و نواهی لزومی و توصیه‌ای بدون قرینه داخلی، کنار هم قرار گرفته‌اند و قرائن خارجیه است که لزومی بودن یا تنزیهی بودن آن‌ها مشخص می‌کنند.
2- این روایت به وضوح درباره شستن مسح صحبت می‌کند که دیدیم حمل آن بر تقیه، نَه تنها قطعی نیست که اتفاقا دلایلی بر جواز، بلکه استحباب آن داریم. باز هم تأکید می‌کنم که در آینده، روایات دیگری خواهیم داشت که تقیه‌ای بودن این فرامین را مردود می‌کند.

فهرست مطالب

باز کردن همه | بستن همه