حدیث 1176

1176- 2-[1] وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أصْحابِنا عَنْ أحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَنْ أبی‌داوُدَ جَمیعاً عَنِ الْحُسَینِ بْنِ سَعیدٍ عَنْ فَضالَةَ بْنِ أیوبَ[2] عَنْ سَماعَةَ عَنْ أبی‌بَصیرٍ عَنْ أبی‌عَبْدِاللهِ ع قالَ: إذا تَوَضَّأْتَ بَعْضَ وُضوئِکَ وَ عَرَضَتْ لَکَ حاجَةٌ حَتَّی یبِسَ[3] وَضوؤُکَ فَأعِدْ وُضوءَکَ فَإنَّ الْوُضوءَ لا یبَعَّضُ[4].
وَ رَواهُ الصَّدوقُ فی الْعِلَلِ عَنْ أبیهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِاللهِ عَنْ أحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَینِ بْنِ سَعیدٍ مِثْلَهُ[5]
مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإسْنادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یعْقوبَ مِثْلَهُ[6]
وَ بِإسْنادِهِ عَنِ الْحُسَینِ بْنِ سَعیدٍ مِثْلَهُ[7].
——————————
[1]– الکافی 3- 35- 7.
[2]– ورد فی هامش المخطوط ما نصه” فی التهذیب 1- 98- 255 عن فضالة بن أیوب، عن الحسین بن عثمان، عن سماعة، و فی الکافی 3- 35- 7 کما فی الأصل (منه قده).
[3]– فی المصدر- ینشف.
[4]– و فیه- یبعض.
[5]– علل الشرائع 289.
[6]– التهذیب 1- 98- 255.
[7]– التهذیب 1- 87- 230 و الاستبصار 1- 72- 220.

طریق این حدیث به معصوم علیه‌السلام معتبر درجه یک است.
ثقةالاسلام الکلینی این حدیث را از عدة من اصحابنا از احمد بن محمد بن عیسی الاشعری و نیز از ابوداود، همگی از حسین بن یزید الاهوازی از فضاله بن ایوب از سماعه بن مهران از ابوبصیر الاسدی روایت کرده است که ابوداود از ثقات درجه دو است و در عرض ثقات درجه یک قرار دارد. سایرین از ثقات درجه یک هستند.
شیخ صدوق هم شبیه این حدیث را از پدرش از سعد بن عبدالله القمی از احمد بن محمد بن عیسی الشعری به باقی سند روایت کرده است که همه از ثقات درجه یک هستند.
شیخ الطائفه نیز شبیه این حدیث را به دو طریق روایت کرده است.
1. به طریق خود در التهذیب و الإستبصار به ثقةالاسلام الکلینی به باقی سند الکافی روایت کرده است.
2. به طریق خود در التهذیب و الإستبصار به حسین بن سعید که معتبر درجه یک است، به باقی سند روایت کرده است.
* * *
علامه مجلسی: موثق (مر). موثق (مل).

در این حدیث آمده است که چون بعضی از وضویت را وضو گرفتی، یعنی بعضی قسمت‌های آن را انجام دادی و حاجتی برای تو پیش آمد، به گونه‌ای که وضویت خشک شد، پس آن را اعاده کن، چرا که وضو بعض بعض نمی‌شود. البته این حدیث بعضی کلماتش با نسخه تصحیح شده الکافی تفاوت دارد، اما در مفهوم تفاوتی ایجاد نمی‌کند.
بیش‌تر آقایان از این روایت استفاده کرده‌اند که منظور امام علیه‌السلام این است که نمی‌شود قسمتی از وضو را الآن بگیری و قسمتی دیگر را بعدا و اگر فاصله انداختی، لزوما باید وضو را از اول انجام دهی. البته با توجه به مبنای ما که ظهور اولیه اوامر و نواهی، حالا می‌خواهد در قالب جمله امریه و نهیه باشد، یا خبریه یا هر چیز دیگری، در توصیه است، باید بگوییم این دستورالعمل هم قاعدتا از باب تنزیه و استحباب است، مگر به قرینه خارجیه معلوم شود که در باب لزوم است. تأکید کنم که حتی عبارت «الْوُضوءَ لا یُبَعَّضُ» یا «لا یَتَبَعَّضُ»، وزنه لزوم را سنگین نمی‌کند و ممکن است از باب توصیه باشد، اما باز هم صبر می‌کنیم تا ببینیم روایات بعدی چه می‌گویند. اگر قرینه بر لزوم یا عدم لزوم داشتیم که تکلیف روشن است، اما اگر نداشتیم، در جمع‌بندی بحث می‌کنیم که آیا در بیان لزوم است یا خیر. فعلا برویم سراغ روایات بعدی.
خوب است این‌جا نکته ای را توضیح دهم. یکی از نکاتی که در حوزه‌های عملیه هست، این است که افراد معمولا از سن کم و با تحصیلات رسمی و غیر رسمی اندک و جهان‌ندیده و تجربه نیاندوخته، وارد حوزه‌های علمیه می‌شوند و ساعات زیادی در روز و در طول هفته، تحت بمباران داده‌ها، اطلاعات و دانش‌های مربوطه از طریق کانال‌ها و فرهنگ هماهنگ و کنترل‌شده قرار گرفته و مواردی در ذهن آن‌ها نهادینه می‌شود که مصداق بارز کلام منسوب به امیر مؤمنان سلام‌الله‌علیه است که «العلم فی الصغر، کالنقش فی الحجر». این نقش را دیگر به راحتی نمی‌توان پاک کرد یا تغییر داد. این کار باعث آن می‌شود که ذهن این افراد، اساسا توان دگراندیشی و دیدن سایر زوایای و مفاهیم را نداشته باشدف یا خیلی کم داشته باشد. خود شماها، چند باری این را در مباحثات خودمان یا در سایر کلاس‌هایی که خدمت بزرگان داشته‌اید، تجربه کرده‌اید و با هم گفت‌وگو هم کرده‌ایم. از جمله این‌ها، معنی کلمات است. در مورد مشتقات «کتب»، «کلم»، «رأی» و مانند این‌ها، هم در تفسیر دیده‌اید و هم در فقه. یا همین نگاه به اوامر و نواهی و … به نظر یک فقیه باید بتواند از زوایای دیگری هم مطالب را خوب و دقیق ببیند و عمیق و آزادانه بررسی کند و بعد از آن مطلب درست را انتخاب کند. حالا ممکن است این یافته او، موافق آموزه‌های قبلیش باشد، یا متفاوت از آن. یکی دیگر از نکات، بزرگ‌کردن نامناسب بزرگان گذشته است. البته باید بزرگان را بزرگ داشت، اما نَه در حدی که مخافت با رأی و نظر آن‌ها را، تابو شود و افراد نخواهند یا نتوانند با آن مخالفت کنند. حالا یا در ذهن خودشان نتوانند، یا از ترس عوامل بیرونی جرأت نکنند.

فهرست مطالب

باز کردن همه | بستن همه