حدیث 1171

1171- 1-[1] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإسْنادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفّارِ عَنْ یعْقوبَ بْنِ یزیدَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلی الْوَشّاءِ عَنْ داوُدَ بْنِ زُرْبی قالَ: سَألْتُ أباعَبْدِاللهِ ع عَنِ الْوُضوءِ فَقالَ لی تَوَضَّأْ ثَلاثاً (ثَلاثاً قالَ) [2] ثُمَّ قالَ لی أ لَیسَ تَشْهَدُ بَغْدادَ وَ عَساکِرَهُمْ قُلْتُ بَلَی قالَ فَکُنْتُ یوْماً أتَوَضَّأُ فی دارِ الْمَهْدی- فَرَآنی بَعْضُهُمْ وَ أنا لا أعْلَمُ بِهِ فَقالَ کَذَبَ مَنْ زَعَمَ أنَّکَ فُلانی وَ أنْتَ تَتَوَضَّأُ هَذا الْوُضوءَ قالَ فَقُلْتُ لِهَذا وَ اللهِ أمَرَنی.
——————————
[1]– التهذیب 1- 82- 214، و الاستبصار 1- 71- 219.
[2]– لیس فی التهذیب 1- 82- 214.

طریق این حدیث به معصوم علیه‌السلام معتبر درجه یک است.
شیخ الطائفه این حدیث را به طریق خود در التهذیب و الإستبصار به محمد بن حسن الصفار که معتبر درجه یک است، از یعقوب بن یزید از حسن بن علی الوشاء از داود بن زربی روایت کرده است که همه از ثقات درجه یک هستند.
* * *
علامه مجلسی: صحیح (مل).

در این حدیث از امام صادق علیه‌السلام درباره وضو سؤال می‌شود و ایشان می‌فرمایند که سه بار، سه بار وضو بگیر. سپس ادامه می‌دهند که آیا بغداد و لشگریان آن را نمی‌بینی؟ بعد که راوی تأیید می‌کند، امام یا شاید هم راوی، ادامه می‌دهند که روزی در خانه مهدی وضو می‌گرفتم و در حالی که من خبر نداشتم، آن‌ها مرا نگاه می‌کردند. پس گفت کسی که تصور می‌کند تو فلانی هستی، دروغ می‌گوید، در حالی که تو این وضو را گرفتی. پس گفتم که قسم به الله، او را به این امر کرده است.
ارتکاز بنده این بود که «قالَ فَکُنْتُ یوْماً»، فرمایش امام علیه‌السلام است، اما آقای بهادری گفتند که شاید خاطره داود بن زربی باشد که تعریف می‌کنند. اگر ما روایت بعد را معتبر بدانیم و روایت علی بن یقطین را هم که به آن خواهیم رسید، در نظر داشته باشیم، این نظر هم خالی از وجه نیست. اگر این خاطره را از جانب داود بن زربی بدانیم، « فلانی»، ب معنای رافضی می‌شود و مهدی عباسی دارد شیعه بودن داود را انکار می‌کند، اما اگر از جانب امام علیه‌السلام بدانیم، دو معنا می‌تواند داشته باشد. اول این‌که امام علیه‌السلام هم تقیة سه بار سه بار وضو گرفته‌اند و مهدی عباسی دارد نظر کسانی که ایشان را مخالف حکومت معرفی کرده‌اند، انکار می‌کند و می‌گوید دروغ می‌گوید کسی که می‌گوید تو از ما نیستی. حالت دوم این امام علیه‌السلام یک بار یک بار وضو گرفته‌اند و مهدی عباسی می‌گوید دروغ می‌گوید کسی که می‌گوید تو از ما هستی. در متن حدیث توجه کنید و ببینید می‌توانید یکی را انتخاب کنید، یا مردد می‌مانید. من فعلا با همان برداشت خودم روایت را بررسی می‌کنم، شما خودتان حالت دوم را بررسی کنید. می‌بینید نتیجه عملیش یکی است.
اولا عرض کنم در «ثلاثا» دوم در التهذیب نیست، اما در الاستبصار هست. اگر «ثلاثا» را دو بار بگیریم، یعنی سه بار سه بار بشور که مربوط به هر عضو وضو می‌شود، یعنی هر موضع شستن وضو را سه بار بشور، اما اگر یکی بگیریم، ممکن است این تداعی شود که برای هر نوبت نماز، منظورم صبح و ظهر و مغرب است، هر کدام یک وضو بگیر که جمعا سه‌تا شود. با توجه به قاعده کلی حذف و اضافات در متن و همین‌طور ادامه روایت که امام علیه‌السلام یا داود بن زربی، درباره یک وضو صحبت می‌کنند، معلوم می‌شود که منظور سه بار سه بار شستن در یک وضو است.
نکته بعدی این‌که آغاز خلافت مهدی عباسی، سال 158 یا 159 هجری است، در حالی که شهادت امام صادق علیه‌السلام 148 هجری و زمان منصور دوانیقی است و از این‌جا معلوم می‌شود که وضو امام علیه‌السلام یا داود بن زربی، در خانه مهدی، در زمان ولایت‌عهدی او بوده و نَه خلافتش. این موضوع از این جهت اهمیت دارد که بدانیم خفقان دوره منصور دوانیقی، بسیار شدیدتر از دوران مهدی عباسی است و خود منصور هم انسان عجیب و غریبی است که درباره‌اش عرض خواهم کرد.
نکته بعدی این‌که با توجه به متن و اشاره به بغداد و سپاهیان آن و پس از آن خاطره امام یا راوی از وضو گرفتن نزد فرزند خلیفه، معلوم می‌شود توصیه امام به داود بن زربی، در مورد سه بار شستن، از باب تقیه است و نَه لزوم که این با اطلاق آیه و نیز روایاتی متعدد معتبری که داشتیم و یک بار شستن را لازم می‌دانست، هماهنگ است، اما این که بخواهیم بگوییم سه بار شستن ممنوع است، خیر، حداقل در این روایات و روایات پیشین، چنین چیزی نداشتیم. خلاصه این‌که اثبات چیزی، نفی ما عدا نمی‌کند.
حالا سؤال این می‌شود که مگر کسی از فقهای عامه را داریم که سه بار شستن را واجب بداند که بغداد و لشگریانش به آن اصرار داشته‌اند و امام علیه‌السلام از باب تقیه چنین دستوری داده‌اند؟ تا جایی که من می‌دانم، خیر، لذا احتمالا این یک دستور حکومتی برای جدا کردن موافقان خلیفه از مخالفانش، یا حتی لجبازی با فقها و علما بوده است.
می‌دانیم منصور دوانیقی، فردی جاه‌طلب و خون‌ریز بود. او خلفا را چهار تن می‌دانست که همان خلفای راشدین باشد، اما از بین خلفای بنی‌امیه و حتی برادرش سفاح که اولین خلیفه عباسی بود، یعنی از بین حداقل پانزده خلیفه، فقط چهار نفر را در جایگاه و شوکت پادشاهی می‌دانست که یکی از آن‌ها خودش بود. سه نفر دیگر، معاویه، عبدالملک و هشام بودند که مقتدرترین خلفای اموی بودند. منصور عباسی، در زمان خود با گروه‌های مختلفی درگیر بود، از قیام شعوبیه در شرق بگیرید، تا بازماندگان بنی‌امیه تا غرب. قیام‌های این بین هم مهم بود. از قیام عبدالله بن علی، عموی خودش که مدعی خلافت بود، بگیرید، تا قیام علوی‌هایی مانند نفس زکیه، ابراهیم بن عبدالله الحسنی. قیام‌های خوارج در نقاط مختلف و مجوسان خراسان را هم اضافه کنید. هم چنین کسانی مانند سندباد، اسحاق ترک، راوندیان و غیره و غیره. قتل ابومسلم هم در زمان او رخ داد.
اما مخالفتش با علما و فقها؛ او با فقها و علمای آن زمان هم سر ناسازگاری داشت و این ناسازگاری فقط مربوط به امام صادق علیه‌السلام نبود. او حتی با مالک بن انس و ابوحنیفه که از ائمه اربعه فقهی مذاهب اربعه اهل تسنن هستند، هم سر سازگاری نداشت. می‌گویند مالک بن انس را تازیانه زد و مدتی زندانی کرد، هر چند بعدها او را پست و مقام بسیار بالایی داد. یا نوشته‌اند که ابوحنیفه را زندان کرد و بعضی ادعا کرده‌اند که به دستور او مسموم و کشته شد. مالک بن انس فقیه اول حجاز برای عامه و ابوحنیفه فقیه اول کوفه و عراق بود نزد آن‌ها بود. اگر این گزارش‌ها درست باشد که بعضا هم درست است، می‌تواند مؤید عرض حقیر باشد. البته یکی دو روایت معتبر دیگر داریم که به فهم هم کمک می‌کنند و بعضی نکات تکمیلی و تجربه شخصی خودم را که به فهم مطلب کمک می‌کند، آن‌جا را عرض می‌کنم.
نکته آخر که البته ربطی به بحث ما که وضو است، ندارد،‌عبارت «أنا لا أعْلَمُ بِهِ» که در باب میزان علم امام، قابل تأمل است.

فهرست مطالب

باز کردن همه | بستن همه