حدیث 1268
1268- 3-[1] وَ فی الْخِصالِ عَنْ أبیهِ عَنْ عَلی بْنِ إبْراهیمَ عَنْ أبیهِ عَنِ النَّوْفَلیِّ عَنِ السَّکونیِّ عَنْ أبیعَبْدِاللهِ عَنْ آبائِهِ عَنْ عَلی ع قالَ: قالَ رَسولُ اللهِ ص خَصْلَتانِ لا أُحِبُّ أنْ یشارِکَنی فیهِما أحَدٌ وُضوئی فَإنَّهُ مِنْ صَلاتی وَ صَدَقَتی فَإنَّها مِنْ یدی إلَی یدِ السّائِلِ فَإنَّها تَقَعُ فی یدِ الرَّحْمَنِ.
وَ قَدْ تَقَدَّمَ حَدیثُ أبیعُبَیدَةَ فی أحادیثِ کَیفیةِ الْوُضوءِ یدُلُّ عَلَی جَوازِ الِاسْتِعانَةِ وَ صَبِّ الْماءِ عَلَی یدِ الْمُتَوَضِّئِ[2] وَ یجِبُ أنْ یحْمَلَ عَلَی بَیانِ الْجَوازِ أوْ عَلَی التَّقیةِ أوْ عَلَی الضَّرورَةِ مِثْلِ کَوْنِ الْماءِ فی ظَرْفٍ یحْتاجُ أخْذُهُ مِنْهُ إلَی الْمَعونَةِ کالْقِرْبَةِ الَّتی لَوْ لَمْ تُحْفَظْ لَذَهَبَ ماؤُها وَ نَحْوِ ذَلِکَ وَ تَقَدَّمَ ما یدُلُّ عَلَی جَوازِ الْأمْرِ بِإحْضارِ ماءِ الْوُضوءِ[3].
——————————
[1]– الخصال 33- 2.
[2]– تقدم فی الحدیث 8 من الباب 15 من هذه الأبواب.
[3]– تقدم فی الحدیث 1، 2 من الباب 16 من هذه الأبواب.
طریق این حدیث به معصوم علیهالسلام معتبر درجه یک است.
شیخ صدوق این حدیث را از پدرش از علی بن ابراهیم القمی از پدرش از حسین بن یزید النوفلی از اسماعیل بن ابیزیاد السکونی روایت کرده است که همه از ثقات درجه یک هستند.
بر خلاف دو حدیث قبلی، این حدیث معتبر است. در این حدیث از قول حضرت رسول الله صلیاللهعلیهوآله آمده است که دو خصلت هست که دوست ندارم کسی در آن با من شریک شود. یکی وضویم است، چرا که آن، از نمازم میباشد و دیگری صدقهام که با دست خودم به دست درخواستکننده برسانم، چرا که در دست خدای رحمان قرار میگیرد.
از کسی بخواهد از قسمت اول روایت، استفاده لزوم و حرمت کند، بنا بر سیاق، طبیعتا قسمت دوم هم ممکن است لزومی شود و اگر بخواهد از قسمت دوم، استفاده کراهتی کند، قسمت اول هم ملحق به همان کراهت میشود، مگر قرینهای بر خلاف آن باشد. آنچه مهم است، این است که هیچ کدام ظهور در لزوم ندارد و هر دو در بیان استحباب است. یعنی بهتر است کسی را برای وضو گرفتنمان به کار نگیریم و برای رساندن صدقه به نیازمند هم خودمان اقدام کنیم. حالا چرا اینها بهتر است؟ حتما حکمتی دارد که عرض میکنم.
شاید یکی از حکمتهای این دو کار مستحب این باشد که آب ریختن برای شستن دست، چه در وضو و چه غیر آن، در آن عصر و حتی تا نزدیک دوره خودمان، نشان اشرافیت و اظهار بزرگی و تبختر و کبر و مانند اینها بوده است و ایشان خواستهاند حداقل در وضو این کار انجام نشود. من شخصا تجربه این مسائل را داشتهام. وارد محل کارم که میشدم، عزیزان محبت داشتند و میدویدند و سلام و علیکی و اجازه بدهید کیفتان را بیاورم و … یک موقع دست من پر بود و بارم سنگین، خب، خدا خیرشان دهد، کمک به دیگری خوب است. اما گاهی هم انصافا لزومی نداشت و در خوشبینانهترین حالت ممکن اظهار محبت و ارادت بود، ولی میدانستم اولا وجهه خوبی ندارد، ثانیا ممکن است ذره ذره تبدیل به توقع ذهنی شود، کما اینکه بارها دیدم بزرگانی به این دست مسائل عادت کردند و وقتی همراه آنها کیف از دستشان نمیگرفت، دلخور میشدند و حتی گاهی به بهانه بیادبی طرف مقابل، به زبان هم میآوردند و غیبت طرف را هم میکردند. یا حتی خاطرم هست زمانی که مدیر مدرسه بودم، گاهی بچهها را میبردم خدمت مراجع قم و چندباری پیش آمد که وقتی بعضی از بچهها دست حضرت آقا را نمیبوسیدند، عکسالعملهایی بود که فعلا بگذریم. حالا بماند اینکه من بنشینم و دستم را به گونهای بگیرم که دیگران ببوسند، خودش خیلی حرفها دارد.
در مورد صدقه هم به هر حال وقتی انسان خودش با نیازمندان برخورد داشته باشد، بهتر شرایط آنها را درک میکند. این کار، هم برای کمکگیرنده و هم برای کمککننده اتفاق خوبی است. نَه اینکه طرف در خانه و محل کار و زندگی خود باشد و فقط انفاق کند تا دیگران آنها را به نیازمندان برسانند. چیزی که خیلی از ما، الآن گرفتار آن هستیم.
این را باز تأکید کنم که سوء برداشت نشود. یک موقع است میزبان یا دیگرانی میخواهند خدمت کنند، احترام کنند و از این دست مسائل، یک وقت دیگر است که انسان توقع دارد چنین کاری برایش انجام شود. آنچه اسلام نمیپسند، اولی نیست، دومی است، اما اگر اولی هم بخواهد موجب دومی شود، آن هم مورد پسند اسلام نیست. مثلا شاگردان میخواهند اظهار ارادت کنند، ابزار احترام کنند و از این دست مسائل، میآیند کیف مرا میگیرند و با خودشان میآورند، حالا اگر این کیفکشی موجب شد نفس من کیف کند، عادت کنم و توقع داشته باشم و …، آن وقت باید از این کار ممانعت کنم.
مرحوم شیخ حر، در اینجا توضیحی دارند که مرور میکنیم. میفرمایند که حدیث ابوعبیده که در احادیث کیفیت وضو گذشت، بر جواز یاری دادن و ریختن آب بر دست وضوگیرنده دلالت دارد، لازم است آن را بر بیانِ جواز، یا بر تقیه، یا بر ضرورت حمل کرد، مانند اینکه آب در ظرفی باشد که بیرون آوردنش از آن، نیازمند کمک باشد، مانند مشک آبی که اگر نگاه داشته نشود، آبش از بین میرود، و مانند اینگونه موارد. و نیز آنچه پیشتر گذشت، بر جواز فرمان دادن به آوردن آب وضو دلالت میکند.
ببینید بزرگواران! جواز را که موافق هستیم، تقیه هم که باز آن حرفها است. ضرورت را هم که حرفی نداریم، وقتی چیزی در شرایط عادی مجاز است، شرایط ضرورت و اضطرار که تکلیفش روشن است. سایر موارد هم نکتهای ندارد.
اما یک نکته مهم؛ خوب دقت بفرمایید که در این حدیث، بحث آب ریختن نیست، بلکه مشارکت در وضو است، یعنی هم میتواند آبریختن روی دست دیگری را شامل شود و هم شستن دست و صورت دیگری را و هم مسح سر و پای غیر را.