حدیث 1243

1243- 1-[1] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنِ الْمُفیدِ عَنْ أحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أبیهِ عَنْ أحْمَدَ بْنِ إدْریسَ وَ سَعْدِ بْنِ عَبْدِاللهِ عَنْ أحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَینِ بْنِ سَعیدٍ عَنْ حَمّادٍ عَنْ حَریزٍ عَنْ زُرارَةَ عَنْ أبی‌جَعْفَرٍ ع قالَ: إذا کُنْتَ قاعِداً عَلَی وُضوئِکَ فَلَمْ تَدْرِ أ غَسَلْتَ ذِراعَیکَ أمْ لا فَأعِدْ عَلَیهِما وَ عَلَی جَمیعِ ما شَکَکْتَ فیهِ أنَّکَ لَمْ تَغْسِلْهُ وَ تَمْسَحْهُ مِمّا سَمَّی اللهُ ما دُمْتَ فی حالِ الْوُضوءِ فَإذا قُمْتَ عَنِ الْوُضوءِ وَ فَرَغْتَ مِنْهُ وَ قَدْ صِرْتَ فی حالٍ أُخْرَی فی الصَّلاةِ أوْ فی غَیرِها فَشَکَکْتَ فی بَعْضِ ما سَمَّی اللهُ مِمّا أوْجَبَ اللهُ عَلَیکَ فیهِ وُضوءَهُ لا شَیءَ عَلَیکَ فیهِ فَإنْ شَکَکْتَ فی مَسْحِ رَأْسِکَ فَأصَبْتَ فی لِحْیتِکَ بَلَلاً فَامْسَحْ بِها عَلَیهِ وَ عَلَی ظَهْرِ قَدَمَیکَ فَإنْ لَمْ تُصِبْ بَلَلاً فَلا تَنْقُضِ الْوُضوءَ بِالشَّکِّ وَ امْضِ فی صَلاتِکَ وَ إنْ تَیقَّنْتَ أنَّکَ لَمْ تُتِمَّ وُضوءَکَ فَأعِدْ عَلَی ما تَرَکْتَ یقیناً حَتَّی تَأْتی عَلَی الْوُضوءِ الْحَدیثَ.
وَ رَواهُ الْکُلَینی عَنْ عَلی بْنِ إبْراهیمَ عَنْ أبیهِ وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إسْماعیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شاذانَ جَمیعاً عَنْ حَمّادِ بْنِ عیسَی عَنْ حَریزٍ[2] وَ رَواهُ الشَّیخُ بِإسْنادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یعْقوبَ مِثْلَهُ[3].
——————————
[1]– التهذیب 1- 100- 261، و یأتی ذیله فی الحدیث 2 من الباب 41 من أبواب الجنابة.
[2]– الکافی 3- 33- 2.
[3]– التهذیب 1- 100- 261.

طریق این حدیث به معصوم علیه‌السلام معتبر درجه یک است.
شیخ الطائفه این حدیث را از شیخ مفید از احمد بن محمد بن حسن بن ولید از پدرش از احمد بن ادریس القمی و سعد بن عبدالله القمی از احمد بن محمد بن ادریس القمی از حسین بن سعید الاهوازی از حماد بن عیسی از حریز بن عبدالله از زراره بن اعین روایت کرده است که همه از ثقات درجه یک هستند.
ثقةالاسلام الکلینی هم شبیه این حدیث را به دو طریق روایت کرده است.
1. از علی بن ابراهیم القمی از پدرش از حماد بن عیسی از حریز بن عبدالله
2. از محمد بن اسماعیل البندقی از فضل بن شاذان از حماد بن عیسی به باقی سند
که این‌ها هم از ثقات درجه یک هستند.
شیخ الطائفه هم شبیه این حدیث را به طریق خود در التهذیب و الإستبصار به ثقةالاسلام الکلینی که معتبر درجه یک است، به باقی سند الکافی روایت کرده است.
* * *
علامه مجلسی: حسن کالصحیح (مر). صحیح (مل).

این جا هم بهتر است حدیث را دو قسمت کنیم، تا کار راحت‌تر شود.
1. در قسمت اول این حدیث، از قول امام باقر علیه‌السلام آمده است که چون برای وضو نشستی و خاطرت نیامد که دو ساعدت را شستی یا خیر، پس آن دو را اعاده کن و همین‌طور همه آن‌چه را که شک در آن، که نشسته‌ای و مسح کن آن را از آن‌چه نام برده است الله، البته تا زمانی که در حال وضو هستی. اما وقتی که از وضو برخاستی و از آن فارغ شدی و مشغول کار دیگری شدی در نماز یا غیر آن، پس شک کردی در بعض آن‌چه نام برده الله از آن‌چه واجب کرده است الله بر تو در آن از وضویش، دیگر چیزی بر تو نیست.
2. در قسمت دوم فرموده‌اند که پس اگر شک کردی در مسح سرت و در محاسنت رطوبتی بود، پس به آن رطوبت بر سرت مسح کن و همین‌طور روی دو قدمت را، اما اگر رطوبتی نبود، وضو را با شک نقض نکن و به نماز بپرداز و فقط چنان‌چه یقین کرده‌ای که وضویت را تمام نکرده‌ای، آن‌چه را یقینا ترک کرده‌ای، اعاده می‌کنی تا وضو را به پایان برسانی.
این از ترجمه روایت، اما نکات آن؛
1. ابتدا مروری اجمالی داشته باشیم بر قاعده فراغ و تجاوز. قاعده فراغ و تجاوز را بعضی متفاوت می‌دانند و بعضی قاعده فراغ و تجاوز را یکی می‌شمرند که اگر در تعریف این دو دقت شود، قابل فهم است. فراغ، به معنای تمام شدن و فارغ شدن است و قاعده فراغ آن است که انسان از کاری فارغ شود و آن را به پایان برساند. در مقابل، تجاوز، یعنی رد شدن و گذشتن و قاعده تجاوز آن است که انسان از کاری رد شود و از آن بگذرد. کسانی که این دو را جدا می‌دانند، قاعده فراغ را برای زمانی می‌دانند که کل یک کار تمام شده باشد. مثلا کل نماز تمام شده است و سلام آخر را هم داده‌ایم و حالا شک می‌کنیم که فلان کار را در نماز انجام داده‌ایم یا خیر، اما قاعده تجاوز برای وقتی است که جزئی یا به تعبیری قسمتی از کار تمام شده و گذشته است. مثلا در حین نماز، رکعت اول را تمام کرده‌ایم و در رکعت دوم، شک می‌کنیم که در رکعت قبلی، کاری را انجام داده‌ایم یا خیر. حالا سؤال این‌جا است که آیا قاعده فراغ و تجاوز، درباره وضو هم هست، یا خیر؟ که در بندهای بعدی بررسی می‌کنیم. مشهور آقایان، قاعده دامنه قاعده فراغ را بسیار گسترده می‌دانند و علاوه بر نماز، در وضو، غسل تیمم، روزه، حج، حتی عقود و ایقاعات و تذکیه و غیر این ها هم جاری می‌دانند، اما در مورد قاعده تجاوز، وضع فرق می‌کند. مشهور فقط آن را شامل نماز می‌دانند، اما کسانی در حج و غیر آن هم معتبر می‌دانند.
      ما در این‌جا قاعده فراغ و تجاوز را مستقل از هم فرض می‌کنیم.
2. در قسمت اول روایت، اگر امر امام را حمل بر وجوب کنیم، نتیجه این است که قاعده تجاوز در وضو جاری نیست و اگر در حین وضو، شک کردی که کار واجبی را انجام داده‌ای یا خیر، باید آن را اعاده کنی. اما اگر حمل بر تنزیه و استحباب کنیم، قاعده تجاوز را هم شامل می‌شود.
نکته مهمی را این جا عرض کنم که هم در فهم این روایت و روایت بعدی مهم است و هم در فهم و استفاده از قاعده تجاوز.
وضو یک کار بسیار کوتاه است که با شستن همراه است. اگر کسی شروع به وضو گرفتن کند و وضو را با حفظ موالات و پشت سر هم انجام انجام دهد، ولو هوا گرم باشد یا باد بوزد یا به هر شکل دیگری صورت یا دست خوش شود، معمولا یک دقیقه. حالا بخواهیم اسباغ وضو هم داشته باشیم و اذکار آن را هم بگوییم، دو دقیقه، حالا شما بگویید سه دقیقه یا حتی کمی بیش‌تر. اصلا می‌شود در این مدت اندک، دستی را که شسته شده و حس خیسی، خنکی، یا حتی رد آب روی آن هست، انسان شک کند که شسته است یا نَه؟ انصافا امر بسیار بعیدی است. از این موضوع چند چیز فهمیده می‌شود. اول این‌که انسان در وضوی معمولی، معمولا بین وضو شک نمی‌کند و اگر هم شک کند، راه برای فهمیدن این‌که انجام داده است، یا خیر، زیاد و راحت است. در اصل این شک و تردیدها که راهی برای حل آن نیست، برای زمانی است که زمان وضو طول بکشد، آن هم به اندازه‌ای شک پیدا کردن محلی از اعراب پیدا کند و این نشان می‌دهد که گویی موالات، خیلی هم مد نظر معصومین علیهم‌السلام نبوده است. پس این سؤال جواب، اگر برای وقتی است که موالات رعایت می‌شود و وضوی متعارفی گرفته می‌شود. خب! در این صورت طرف نگاه می‌کند ببیند نشانی از شستن هست یا خیر. اگر بود که معلوم می‌شود شسته است و اگر نبود یا تردید کرد که هست یا نیست، یعنی نشسته است و باید بشوید و چه بسا امر امام علیه‌السلام را حتی اگر وجوبی هم بدانیم، از این بابت باشد.
3. اما در قسمت دوم که مربوط به قاعده فراغ است، به وضوح فرمایش امام علیه‌السلام، از باب توصیه و تنزیه است، چرا؟ چون امام می‌فرمایند اگر رطوبتی در محاسنت بود، مسح را اعاده کن، و اگر نبود، به شکت اعتنا نکن و نمازت را هم بخوان و فقط اگر یقین داشتی، باید وضویت را اعاده کنی. نکته‌اش این‌جا است که اگر امر امام علیه‌السلام وجوبی بود، در صورتی که رطوبتی در محاسن هم نبود، باید می‌فرمودند که باید اعاده کنی، تا نماز بی‌وضو خوانده نشده باشد. این قرینه‌ای واضح بر این است که فرمایش امام درباره اعاده مسح با رطوبت محاسن، جنبه استحبابی دارد. یعنی اگر محاسنت خیس بود، بهتر است انجام دهی و اگر نبود، به شکت اعتنا نکن و نمازت را بخوان.
      با این حساب چه بسا بتوان این را قرینه‌ای گرفت بر این که عبارات قسمت اول هم در بیان استحباب است. اگر این قرینه مقبول بود که تکلیف روشن است، اگر نَه ناچاریم به اصل مراجعه کنیم که آیا اوامر و نواهی را باید حمل بر وجوب کنین، یا تنزیه و استحباب؟
5. اما عبارت آخر که آن هم خیلی مهم است. این‌که ما فهممان از عبارت «فَأعِدْ عَلَی ما تَرَکْتَ یقیناً حَتَّی تَأْتی عَلَی الْوُضوءِ» چه باشد، مهم است. اگر این باشد که آن‌چه را یقین داری ترک کرده‌ای، اعاده کن تا وضویت کامل شود، یک حکم پیدا می‌کند و اگر این‌گونه معنا کنیم که آن‌چه را یقین داری ترک کرده‌ای اعاده کن و تا پایان وضو ادامه بده، تا وضویت کامل شود، حکم دیگری پیدا می‌کند. هر چند ظاهرعبارت به معنای اول نزدیک‌تر است، اما باید به این نکته هم توجه کرد که ظاهرا دانستیم حفظ ترتیب در وضو لازم است، لذا این حکم را که در بابی پیش از این بر ما معلوم شد، می‌توانیم قرینه‌ای بگیریم بر این‌که اگر یقینا، جایی از وضو را جا انداختیم، نَه تنها باید آن را اعاده کنیم، بلکه باید کارهای بعد آن را هم تکرار و اعاده نماییم و وضو را به پایان ببریم.
6. و اما نکته آخر؛ شاید بتوان عبارت «فَأصَبْتَ فی لِحْیتِکَ بَلَلاً فَامْسَحْ بِها عَلَیهِ وَ عَلَی ظَهْرِ قَدَمَیکَ فَإنْ لَمْ تُصِبْ بَلَلاً فَلا تَنْقُضِ الْوُضوءَ بِالشَّکِّ» را هم بتوان قرینه‌ای بر این گرفت که آن‌چه در موالات به آن رسیدیم و خلاف نظر مشهور بود، تقویت می‌شود.

فهرست مطالب

باز کردن همه | بستن همه