حدیث 1240

1240- 1-[1] مُحَمَّدُ بْنُ یعْقوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یحْیی عَنِ الْعَمْرَکی عَنْ عَلی بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أخیهِ موسَی بْنِ جَعْفَرٍ ع قالَ: سَألْتُهُ عَنِ الْمَرْأةِ عَلَیها السِّوارُ وَ الدُّمْلُجُ[2] فی بَعْضِ ذِراعِها لا تَدْری یجْری الْماءُ تَحْتَهُ أمْ لا کَیفَ تَصْنَعُ إذا تَوَضَّأتْ أوِ اغْتَسَلَتْ قالَ تُحَرِّکُهُ حَتَّی یدْخُلَ الْماءُ تَحْتَهُ أوْ تَنْزِعُهُ وَ عَنِ الْخاتَمِ الضَّیقِ لا یدْری هَلْ یجْری الْماءُ إذا تَوَضَّأ أمْ لا کَیفَ یصْنَعُ قالَ إنْ عَلِمَ أنَّ الْماءَ لا یدْخُلُهُ فَلْیخْرِجْهُ[3] إذا تَوَضَّأ.
وَ رَواهُ الْحِمْیری فی قُرْبِ الْإسْنادِ عَنْ عَبْدِاللهِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ جَدِّهِ عَلی بْنِ جَعْفَرٍ[4]
وَ رَواهُ الشَّیخُ بِإسْنادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یعْقوبَ[5]
وَ رَواهُ أیضاً عَنِ الْمُفیدِ عَنْ أحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أبیهِ عَنْ أحْمَدَ بْنِ إدْریسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أحْمَدَ بْنِ یحْیی عَنِ الْعَمْرَکی مِثْلَهُ وَ اقْتَصَرَ عَلَی الْمَسْألَةِ الثّانیةِ إلّا أنَّهُ قالَ الرَّجُلُ عَلَیهِ الْخاتَمُ الضَّیقُ[6]
——————————
[1]– الکافی 3- 44- 6.
[2]– الدملج- المعضد من الحلی (لسان العرب 2- 276).
[3]– فی نسخة- فلیحرکه.
[4]– قرب الإسناد 83.
[5]– التهذیب 1- 85- 222.
[6]– التهذیب 1- 85- 221، و فی هامش المخطوط-” أحمد بن محمّد بن جعفر هو البزوفری” منه قده.

طریق این حدیث به معصوم علیه‌السلام معتبر درجه یک است.
ثقةالاسلام الکلینی این حدیث را از محمد بن یحیی العطار از عمرکی بن علی از علی بن جعفر العریضی روایت کرده است که همه از ثقات درجه یک هستند.
عبدالله بن جعفر الحمیری نیز شبیه این حدیث را از عبدالله بن حسن بن علی بن جعفر العریضی از جدش روایت کرده است که این‌ها هم از ثقات درجه یک هستند.
شیخ الطائفه هم شبیه این حدیث را به طریق خود در التهذیب و الإستبصار به ثقةالاسلام الکلینی که معتبر درجه یک است، به باقی سند الکافی روایت کرده است.
شیخ مفید هم شبیه این حدیث را با تفاوت‌هایی از احمد بن محمد بن جعفر البزوفری از احمد بن ادریس القمی از محمد بن احمد بن یحیی بن عمران از عمرکی بن علی روایت کرده است که احمد بن محمد بن جعفر از ثقات درجه دو و محمد بن ااحمد بن یحیی بن عمران از ثقه مشروط است که البته مشکلی در این‌جا ایجاد نمی‌کند. سایرین از ثقات درجه یک هستند. در ضمن «عن أبیه» اضافه است.
* * *
علامه مجلسی: صحیح (مر). صحیح (مل).

این حدیث دو قسمت دارد که چون هر کدام نکات خاص خود را دارد، قسمت اول و دوم را با شماره‌گذاری و جدا از هم عرض می‌کنم که راحت‌تر و دقیق‌تر بررسی کنیم.
1. علی بن جعفر العریضی، از امام کاظم علیه‌السلام درباره خانمی سؤال می‌کند که سُوار و دملج در بعضی از ساعدهایش دارد و نمی‌داند که آیا آب زیر آن جریان پیدا می‌کند، یا خیر؟ موقع وضو یا غسل چه کند؟ امام علیه‌السلام هم می‌فرمایند آن را حرکت بدهد تا آب زیر آن داخل شود، یا آن را در بیاورد.
2. اما قسمت دوم؛ در مورد انگشتر تنگ سؤال می‌شود که نمی‌داند هنگام وضو، آب زیر آن جریان می‌یابد یا خیر؟ موقع وضو چه کند؟ امام هم می‌فرمایند که اگر علم دارد که آب داخل آن نمی‌شود، هنگام وضو آن را در بیاورد.
خب! این از متن حدیث، اما نکات آن؛
1. «سوار»، چیزی شبیه النگو می‌شود و «دملج» دست‌بندهایی است که تنگ‌تر است و دست را کیپ می‌گیرد. البته ملج، فقط دست‌بند نیست، بازوبند و پیشانی‌بند و مانند این‌ها هم هست. مثالی که احتمالا برای شما ملموس است، بازوبندهای پهلوانی یا حرز‌هایی است که به بازو می‌بندند. همین‌طور پیشانی‌بندهایی که رزمندگان، موقع جنگ تحمیلی به پیشانی می‌بستند. یکی از فرق‌های اصلی سوار و دملج در همین گشد و خیلی تنگ بودنشان است. در سوار، آب معمولا راحت‌تر زیر آن می‌رود، در حالی که در دملج یا نمی‌رود، یا واقعا به ندرت و سختی می‌رود.
2. خاتم یا همان انگشتر هم که تکلیفش معلوم است. گاهی تنگ‌تر است و گاهی گشادتر، اما معمولا نباید خیلی گشاد باشد و معمولا مثل دملج، انگشت را کمابیش کیپ می‌کند. البته وقتی می‌گویم دملج و خاتم، معمولا کیپ می‌کند، طبیعتا منظورم چنان تنگ نیست که خون‌مردگی، یا حتی آزار داشته باشد. فکر کنم متوجه منظورم هستید. حالا دقت کنید که این حدیث درباره انگشتر تنگ است و نَه حتی انگشتر معمولی. یعنی در این‌جا خصوصیتی مانند دملج دارد.
3. در قسمت اولی، یعنی مورد سِوار و ذملج، «لاتدری» است، اما در مورد خاتم، «عَلِمَ» است که این دو کاملا فرق دارد. در قسمت اول، گویی منظور این است که اگر نمی‌داند که آب زیر آن می‌رود یا نمی‌رود هم این‌ها را حرکت بدهد تا آب زیر آن برود و مطمئن شود، اما در قسمت دوم، گویی بحث شک و تردید نیست، بلکه بحث علم داشتن است که قطعیت در آن است. عملا در قسمت دوم می‌فرمایند که اگر مطمئن هستی که آب نمی‌رود، آن را خارج کن، اما در دومی، در صورت شک هم این فرمایش را دارند. با توجه به این مقدمه، شاید کسی بتواند با عنایت به قسمت لزوم، قسمت اول را استحبابی بگیرد و بگوید مستحب است که موقع شک و تردید آن را حرکت دهد یا در بیاورد. حالا اگر این را بگوید، یعنی پذیرفته است که برای دُملج هم که معمولا آب زیر آن نمی رود، تکان دادن یا در آوردن استحبابی است و اگر این را پذیرفته باشد، انگشتر تنگ در قسمت دوم هم استحبابی می‌شود و چه بسا بتواند بگوید که با فرض علم بر نرسیدن آب هم مستحب، البته بسیار بسیار مؤکد است که آن را در بیاورد و آب را به زیر آن برساند. شاید هم بگوید که خیر، حتی اگر احتمال اندکی بود که آب برسد، لازم نیست این‌ها تکان دهد، یا در آورد، اما اگر مطمئن بود که آب زیر آن نمی‌رود، حتما باید به نحوی آب را زیر آن برساند. اما من تردید دارم و از آن‌جایی که فعلا قرینه‌ای داخلی بر قطعیت لزومی بودن یا استحبابی بودن این دستورالعمل ندارم، ناچارم به اصل در اوامر و نواهی الهی مراجعه کنم و می‌دانید که بر خلاف مشهور، اصل در اوامر و نواهی الهی، تنزیهی بودن آن است و نَه لزومی و وجوبی بودن آن‌ها، لذا این دستورالعمل امام، چه در قسمت اول و چه در قسمت دوم را باید حمل بر تنزیه و استحباب کنیم و بگوییم که مناسب و مستحب است که اگر خانمی، مانعی مانند النگو، یا دست‌بند یا انگشتر، یا هر چیزی دیگری روی دستش یا ساعدش بود، یا آن را در بیاورد، یا تکان دهد که دستش کاملا شسته شود و اگر می‌دانست که نمی‌رسد، این استحباب، بسیار مؤکدتر است. البته شاید نیازی به رجوع به اصل هم نباشد، چرا که گویی استحبابی بودن این حکم، در روایات بعدی، تأیید می‌شود.
4. نکته دیگری هم عرض کنم و برویم سراغ بند آخر. در روایات قبلی که درباره حنا و طلاء الدواء و مانند این‌ها داشتیم متوجه شدیم که رساندن آب به پوست دست، لزومی ندارد، پس لزومی ندارد روی خیس شدن دست حساس باشیم. این را می‌توان قرینه‌ای بر این گرفت که چون لزومی برای خیس شدن دست نداریم، این جا هم طبیعتا چنین لزومی نیست و هر دو قسمت جنبه استحبابی پیدا می‌کنند. اولی مستحب و دومی، مستحب بسیار مؤکد. البته به شرط آن‌که عرفا شستن دست صدق کند، لذا مثلا اگر کسی مثل بعضی خانم‌هایی که از مچ دست تا قسمت قابل‌ملاحظه‌ای از ساعدشان را طلا و زیورآلات گرفته و اگر از روی آن را بشویند، صدق شستن دست نمی‌کند و این‌ها بحثشان جدا است. مثالی عرض کنم که این موضوع اخیر قابل درک‌تر شود. فردی رینگ ازدواج یا هر حلقه دیگری به دست دارد و خیلی هم کیپ است و خودش و همه می‌دانند که متعارفا آب زیر آن نمی‌رود. اگر این فرد برود و دستش را خوب بشوید و بیاید با جمعی شریک شود و با دست آ‌گوشت تلیت نوش جان کنند، کسی نمی‌گوید دستش را نشسته است. با این‌که غذا خوردن خیلی حساس است و تمیزی دست در آن بسیار مهم‌تر از تمیزی در وضو است، کما این‌که مشهور هم همین باور را دارند. این فرد، با این‌که می‌داند، دیگران هم می‌دانند که قاعدتا آب زیر حلقه‌اش نمی‌رود، اما می‌گویند که او دستش را شست.
5. و نکته آخر این که این سؤال و جواب درباره خانم‌ها است. حال، آیا در مورد آقایان هم چنین است؟ جواب در روایات بعدی، کاملا معلوم می‌شود.

فهرست مطالب

باز کردن همه | بستن همه