حدیث 1238
1238- 1-[1] مُحَمَّدُ بْنُ یعْقوبَ عَنْ عَلی بْنِ إبْراهیمَ عَنْ أخیهِ إسْحاقَ بْنِ إبْراهیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إسْماعیلَ بْنِ بَزیعٍ عَنْ أبیالْحَسَنِ الرِّضا ع قالَ: فَرَضَ اللهُ عَلَی النِّساءِ فی الْوُضوءِ لِلصَّلاةِ أنْ یبْدَأْنَ بِباطِنِ أذْرِعَتِهِنَّ وَ فی الرِّجالِ بِظاهِرِ الذِّراعِ.
وَ رَواهُ الشَّیخُ بِإسْنادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یعْقوبَ مِثْلَهُ[2].
——————————
[1]– الکافی 3- 28- 6.
[2]– التهذیب 1- 76- 193.
طریق این حدیث به معصوم علیهالسلام غیر معتبر است.
ثقةالاسلام الکلینی این حدیث را از علی بن ابراهیم القمی از برادرش اسحاق بن ابراهیم از محمد بن اسماعیل بن بزیع روایت کرده است که همه از ثقات درجه یک هستند، مگر اسحاق بن ابراهیم بن هاشم. او ابتداء مجهول است، اما میشد او را به واسطه برادرش توثیق درجه دو کرد، لیکن روایتی در الکافی (ح 5444) دارد که قطعا جعلی یا حداقل مظنون به جعل است، لذا نَه تنها توثیق درجه دو نمیشود که اتفاقا به شدت هم تضعیف میشود، لذا به این حدیث او هم اعتماد نمیکنیم. شاید جالب باشد بدانید که علی بن ابراهیم، تنها دو حدیث از برادرش دارد و شاید خود این تعداد بسیار کم هم شاهدی باشد بر عدم اعتماد او به برادرش. حالا اینکه چرا این دو روایت کرده است؟ میتوان برای آن توجیهاتی گفت که بماند.
شیخ الطائفه شبیه این حدیث را به طریق خود در التهذیب و الإستبصار به ثقةالاسلام الکلینی که معتبر درجه یک است، به باقی سند الکافی روایت کرده است.
* * *
علامه مجلسی: مجهول (مر). مجهول (مل).
این حدیث برای من جالب است. جالب بودنش بیشتر به خاطر فعل «فرض» است. ما قبلا در بحث اوامر و نواهی که بعضی ریشهها و مشتقات آنها را بررسی میکردیم، درباره مشتقات «فرض» هم بررسی کردیم و نتیجه این بود که به معنای قطعی و معین و لزومی است و کاملا ظهور در وجوب دارد. فعلا هم بر همین اساس پیشمیرویم، مگر بعدا معلوم شود که اشتباه کردهایم و لازم باشد اصلاح کنیم.
با این مقدمه، اگر حدیث معتبر بود، باید حکم به وجوب این کار میکردیم، اما از آنجایی که معتبر نیست، حتی استحباب را هم نمیتوانیم اثبات کنیم.
نکته جالب دیگر اینکه آقایان برای کنار نگذاشتن این حدیث که از منظر جمعی از آنها، حتی مجهول هم هست، توجیهاتی تراشیدهاند که انصافا محلی از اعراب ندارد. مثلا فرمودهاند که «فرض» به معنای «قدّر و بیَّن» است و نَه «أوجب» که حداقل برای ما، مطلب قابل قبولی نیست و حتی از همین دو معنا هم، به نوعی دیگر، لزوم معلوم میشود.
چند نکته تکمیلی هم دوستان فرمودند که قابل تأمل است. اول اینکه چرا این حدیث فقط از امام رضا علیهالسلام است و خصوصا در عصر امام باقر و امام صادق علیهماالسلام که فضا برای روایات بسیار باز بوده است، هیچ نشانی از این دستور که با «فرض» بیان شده است و نشان از لزوم و اهمیت دارد، نیست؟ یا این که چرا قرآن، هنگامی که آیه وضو را بیان کرده، این امر به این واجبی را که با «فرض» بیان شده است، بین زن و مرد تفصیل قائل نشده است؟ و از این دست سؤالات و ابهامات. البته میتوان برای همه توجیهاتی در نظر گرفت، اما وقتی روایت معتبر نیست، خود را درگیر این دست مسائل نمیکنیم.
آقای خورسندی هم روایتی پیدا کردند که شبیه این مطلب را البته بدون تأکید فرض داشت. این حدیث در الخصال (ج 2، ص 585) است که سند آن هم به جهت جعفر بن محمد بن عماره و خصوصا پدرش معتبر نیست. فرازهایی از متن این حدیث طولانی هم محل کلام است و خلاصه معتبر نیست.
مطلبی هم آقای بهادری پیدا کردند که من در النور المبین سید نعمتالله جزایری یافتم و ایشان از امین الاسلام طبرسی نقل کرده بود. این مطلب را در مجمع البیان نیافتم و شاید در کتاب دیگری از ایشان باشد. علی ای حال! هم قاعدتا مرسل است و هم متنش که مفصل هم هست، نشان میدهدف نشان میدهد معتبر نیست.