حدیث 1060

1060- 4-[1] وَ عَنْهُ عَنْ حَمّادٍ عَنْ شُعَیبٍ عَنْ أبی‌بَصیرٍ قالَ: سَألْتُ أباعَبْدِاللهِ ع عَنْ مَسْحِ الرَّأْسِ قُلْتُ أمْسَحُ (بِما عَلَی یدی)[2] مِنَ النَّدَی رَأْسی قالَ لا بَلْ تَضَعُ یدَکَ فی الْماءِ ثُمَّ تَمْسَحُ.
أقولُ: یأْتی وَجْهُهُ[3].
——————————
[1]– التهذیب 1- 59- 164، و الاستبصار 1- 59- 174.
[2]– فی المصدر- بما فی یدی.
[3]– یأتی فی ذیل الحدیث الآتی.

طریق این حدیث به معصوم علیه‌السلام معتبر درجه یک است.
شیخ الطائفه این حدیث را به طریق خود در التهذیب و الإستبصار به حسین بن سعید الاهوازی که معتبر درجه یک است، از حماد بن عیسی از شعیب بن یعقوب از ابوبصیر الاسدی روایت کرده است که همه از ثقات درجه یک هستند.
* * *
علامه مجلسی: صحیح علی الظاهر (مل).

این حدیث از آن احادیث احتمالا غیر منتظره است که جناب شیخ الطائفه و به تبع ایشان، دیگران آن را حمل بر تقیه کرده‌اند.
حالا حدیث چیست؟ ابوبصیر از مسح سر سؤال می‌کند که آیا مجاز هستم سرم را با رطوبتی که در دستم هست، مسح کنم؟ امام علیه‌السلام هم می‌فرمایند که خیر، بلکه باید دستت را در آب قرار دهی، سپس مسح کنی.
جناب شیخ که کار را راحت کرده‌اند. فرموده‌اند چون موافق مذهب کثیری از عامه است، پس تقیه‌ای است. اما به نظرم لازم است کمی روی موضوع تأمل کنیم. بنده وضوی اهل تسنن را با واجبات و مستحباتش و اختلافاتی که هست، خدمتتان عرض می‌کنم. البته آن‌ها واجب و مستحب نمی‌گویند. معمولا به جای واجب، فرض و فریضه و به جای مستحب، سنت و اسباغ می‌گویند.
همه اهل تسنن، شستن دست‌ها و خلال بین انگشتان در ابتدای وضو را مستحب می‌دانند. خلال انگشتان، یعنی دست‌کشیدن بین انگشتنان. بعد از شستن دست‌ها، مضمضه و استنشاق را تا سه بار سنت می‌دانند و بعد از آن، یک بار شستن صورت را فرض و دو بار دیگر را سنت به حساب می‌آورند. در مورد محدوده وجه، اختلاف نظر دارند. در مورد عرض صورت، بعضی حد فاصل بین دو گوش را لازم می‌دانند و بعضی حد فاصل بین موهایی که موی سر را به ریش متصل می‌کنند و عده‌ای هم که فکر کنم کم‌تر هستند، مثل ما هستند. در مورد طول وجه هم مختصر اختلافی دارند. بیش‌ترشان طول وجه را در وضو، از رستنگاه موی سر می‌دانند، تا زیر چانه، درست مثل ما و شستن محاسنی که پایین‌تر از ریش هست و خلال آن را سنت می‌دانند. خلال ریش این است که مقداری آب بردازند و زیر محاسن را بشویند. عده‌ای هم هستند که تا پایین محاسن را جزء را وجه می‌دانند، اما این‌ها هم خلال ریش را سنت می‌دانند. در مورد شستن دست‌ها هم تقدم شستن دست راست بر دست چپ را لازم می‌دانند، اما بعضیشان در مورد شستن جهت دست، شرطی ندارند. یعنی از بالا به پایین باشد، از پایین به بالا یا رفت و برگشتی. می‌گویند تا مرافق و خود مرافق را به هر شکلی بشویی کافی است. یک بار فرض است و تا سه بار سنت. البته بعضی‌هایشان هم هستند که اصرار دارند، باید دست‌ها را از پایین با بالا شست. عملا گروه اول، «إلی المرافق» را فقط در بیان محدوده می‌دانند و عدهای در بیان محدوده و جهت. در مورد مسح سر هم نظرات مختلفی وجود دارد. بعضی مسح کل سر را قبول دارند و سنت می‌دانند که از جلوی سر، یعنی بالای پیشانی تا منتهای الیه پشت سر مسح شود و بهتر است که یک بار هم برگردد. بعضی هم گفته‌اند که جهت مهم نیست و فقط باید کل سر را مسح کرد. حتی خیلی‌هایشان که «ب» در «برؤوسکم» را تبعیضیه گرفته‌اند، می‌گویند که اگر کلام، عمامه، خمار، جلباب یا هر پوششی به سر بود، همان مقدار از سر را که بیرون است، یا مسح کشیدن آن راحت است، مسح کنید و می‌توانید بقیه را روی آن سرپوش بکشید. بعضی کلا مسح جلوی سر را کافی می‌دانند و بعضی این را مربوط به شرایط اضطرار می‌کنند. مسح داخل گوش و بیرون آن‌را هم سنت گرفته‌اند. بسیاری از فقهای آن‌ها، خیس کردن یا نکردن دست‌ها به آب اعضای وضو، یا آب بیرونی را شرط نکرده‌ند، اما ظاهرا بوده‌اند کسانی که آب گرفتن را لازم دانسته‌اند و کسانی هم ممنوع. لذا بیش‌تر عامه در وضو، گاهی با همان خیسی شستن‌ها، مسح سر را انجام می‌دهند و گاهی هم آب خارجی می‌گیرند و مسح می‌کنند. در مورد شستن پاها هم یک بار را فرض و تا سه بار را سنت می‌دانند. زیر جریان آب گرفتن را هم ایرادی نمی‌گیرند و خلال انگشتان پاها را هم سنت می‌دانند و معمولا انجام می‌دهند. از بعضی کتب حدیثی و فقهی اهل تسنن این گونه بر می‌آید که بعضیشان در گذشته‌ها، نظر به مسح پا داشته‌اند و نَه شستن آن که نمی‌دانم آیا الآن پیروانی دارند یا خیر. اگر هم هستند، احتمالا خیلی کم هستند. در مورد اذکار وضو هم مستحب می‌دانند که اول وضو، «بسم الله الرحمن الرحیم» بگویند و آخر آن «أشهد أن لا إله إلا الله و أشهد أن محمدا عبده و رسوله». دعاهای دیگری هم برای انتهای وضو دارند. مثلا بعد از این دو شهادت، گفته شود: «اللهم اجعلنی من التوابین و اجعلنی من المتطهرین». یا عبارت «وحده لا شریک له»، بعد از شهادت اول گفته شود. نکته آخر را هم درباره وضوی عامه عرض کنم و برویم سراغ بحث اصلی خودمان. آن‌چه در دوره ما اتفاق می‌افتد، هم در اهل سنت ایران دقت کرده‌ام و هم در بازدیدهای متعددم از مدارس سوریه و لبنان این است که این‌ها وضو را با مستحباتش به بچه‌های خود یاد می‌دهند، چیزی شبیه خود ما که نماز را با مستحباب معمولش به بچه‌ها یاد می‌دهیم. اگر دقت کنید، می‌بینید که بچه‌های ما، البته آن ها که نمازخوان هستند، نماز را با همان مستحباتی که در دوران کودکی یاد گرفته‌اند، تا آخر عمر می‌خوانند و خیلی‌هایشان تصور می‌کنند که قنوت، سه بار تسبیحات اربعه گفتن، هر سه سلام پایان نماز و بعضی چیزهای دیگر، جزء واجبات نماز است. میگویید نَه، همین امشب بروید و از پیرمردها تا جوان‌ترهای چند مسجد سؤال کنید، ببینید خیلی‌هایشان این‌گونه هستند و البته بعضی‌هایشان هم می‌دانند. اهل تسنن هم همین‌گونه هستند و خیلی از مردمان عادی آن‌ها، نمی‌دانند که بعضی از سنت‌های وضو، فرض نیست.
تا جایی که بنده بررسی کرده‌ام، برداشتن آب خارجی برای مسح سر را در زمان امام صادق و امام کاظم علیهماالسلام واجب نمی‌دانسته‌اند که تازه بخواهیم آن را چنان رایج و حساس بگیریم که لزوم به تقیه مطرح شود. حتی مالک بن انس که دومین امام از ائمه اربعه اهل تسنن است، با این‌که در ابتدا به نوعی با خلافت منصور عباسی مخالفت کرد، اما بعدها مقرب او شد و پست و مقام گرفت و تا زمان مرگش در سال 179 هجری قمری، یعنی دوره خلافت هارون الرشید،یعنی درست در زمان امام صادق و امام کاظم علیهماالسلام، فقیه اصلی دربار عباسی بود، در مورد رطوبت دست برای مسح سر، نظر به جواز استفاده از باقی‌مانده آب وضو برای مسح سر داشت و این قرینه دیگری است بر این‌که نمی‌توان این روایت را حمل بر تقیه کرد، لذا شرایط حمل روایت بر تقیه نیست، مگر کسی بخواهد از شیخ تقلید کند و بگوید، چون ایشان گفته، پس حتما هست و ما هم تبعیت می‌کنیم.
جمع‌بندی این‌که دیدیم شرایط برای حمل این روایت بر تقیه نیست، لذا نَه تنها گرفتن آب خارجی قبل از مسح سر اشکال ندارد که اتفاقا بنا بر امر امام علیه‌السلام مستحب هم هست، آن هم از نوع مؤکدش. این برداشت با قاعده کلی ما درباره اوامر و نواهی شرعی هم هماهنگ است. یعنی امر امام علیه‌السلام در گرفتن آب خارجی، در بیان استحباب است و نهیشان از گرفتن رطوبت از باقی‌مانده آب دست، در بیان کراهت است. این گونه معلوم می‌شود که مطالب سه روایت قبل هم در بیان حداقل لازم بوده است و نَه بیش‌تر.
اگر خاطرتان باشد، در باب پانزدهم، چند باری داشتیم که راوی تصریح کرده بود که امام علیه‌السلام به باقی‌مانده آب وضو مسح‌ها را انجام دادند و آب جدیدی بر نداشتند. آن‌جا به اندازه کفایت در این مورد صحبت کردیم، لذا خوب است یک بار دیگر آن‌ها را مرور کنید.
این حدیث، بر خلاف احادیث قبلی، مربوط به کسی نیست که داخل نماز شده است، بلکه اطلاق دارد، لذا حتی می‌شود گفت که آن موارد که فرمودند آب برای مسح فراموش شده را از بلل محاسن بگیرید، مربوط به کسی است که داخل نماز شده است و مثلا از آب دور شده است و در دست‌رسش نیست، اما وقتی داخل نماز نشده است و فرصت هست، باید، یا بهتر است که از آب جدید استفاده کند.

فهرست مطالب

باز کردن همه | بستن همه