حدیث 1048

1048- 1-[1] مُحَمَّدُ بْنُ عَلی بْنِ الْحُسَینِ بِإسْنادِهِ عَنْ زُرارَةَ بْنِ أعْینَ أنَّهُ قالَ لِأبی‌جَعْفَرٍ الْباقِرِ ع أخْبِرْنی عَنْ حَدِّ الْوَجْهِ الَّذی ینْبَغی أنْ یوَضَّأ الَّذی قالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَقالَ الْوَجْهُ الَّذی قالَ اللهُ وَ أمَرَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِغَسْلِهِ الَّذی لا ینْبَغی لِأحَدٍ أنْ یزیدَ عَلَیهِ وَ لا ینْقُصَ مِنْهُ إنْ زادَ عَلَیهِ لَمْ یؤْجَرْ وَ إنْ نَقَصَ مِنْهُ أثِمَ ما دارَتْ عَلَیهِ الْوُسْطَی وَ الْإبْهامُ مِنْ قُصاصِ شَعْرِ الرَّأْسِ إلَی الذَّقَنِ وَ ما جَرَتْ[2] عَلَیهِ الْإصْبَعانِ مُسْتَدیراً فَهُوَ مِنَ الْوَجْهِ وَ ما سِوَی ذَلِکَ فَلَیسَ مِنَ الْوَجْهِ فَقالَ لَهُ الصُّدْغُ مِنَ الْوَجْهِ فَقالَ لا.
وَ رَواهُ الْکُلَینی عَنْ عَلی بْنِ إبْراهیمَ عَنْ أبیهِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ إسْماعیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شاذانَ جَمیعاً عَنْ حَمّادِ بْنِ عیسَی عَنْ حَریزٍ عَنْ زُرارَةَ قالَ: قُلْتُ لَهُ أخْبِرْنی وَ ذَکَرَ مِثْلَهُ إلّا أنَّهُ قالَ وَ ما دارَتْ عَلَیهِ السَّبّابَةُ وَ الْوُسْطَی وَ الْإبْهامُ[3].
وَ رَواهُ الشَّیخُ بِإسْنادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یعْقوبَ مِثْلَهُ[4].
——————————
[1]– الفقیه 1- 44- 88.
[2]– فی نسخة من الفقیه 1- 44- 88 حوت، (منه قده).
[3]– الکافی 3- 27- 1.
[4]– التهذیب 1- 54- 154.

طریق این حدیث به معصوم علیه‌السلام معتبر درجه یک است.
شیخ صدوق این حدیث را به طریق خود در الفقیه به زراره بن اعین که معتبر درجه یک است، روایت کرده است که ایشان هم از ثقات درجه یک است.
ثقةالاسلام الکلینی هم شبیه این حدیث را، البته با تفاوت‌هایی به چند طریق روایت کرده است.
1. از علی بن ابراهیم القمی از پدرش از حماد بن عیسی از حریز بن عبدالله از زراره بن اعین
2. از محمد بن اسماعیل البندقی از فضل بن شاذان از حماد بن عیسی به باقی سند
که این دو طریق هم، همه از ثقات درجه یک هستند.
شیخ الطائفه این حدیث را به طریق خود در التهذیب و الإستبصار به ثقةالاسلام که معتبر درجه یک است، به باقی سند روایت شده است.
* * *
علامه مجلسی: کالصحیح (مر). حسن کالصحیح (مل).

در حدیث شیخ صدوق که طریقآن هم معتبر، آمده است که از امام باقر علیه‌السلام درباره حد صورت که در وضو لازم است شسته شود، سؤال شد. ایشان هم فرمودند که وجه که الله فرموده و به شستن آن امر کرده است و بر احدی نشاید که به آن بیافزاد یا از آن کم کند، چرا که اگر زیاد کند، اجری نبرده و اگر کم کند، گناه کرده است، آن مقداری است که بین انگشت وسطی و ابهام قار دارد و از محل رویش موی سر شروع می‌شود تا چانه. آن‌چه بین انگشتان قرار دارد، همان وجه است و غیر آن از وجه نیست. جناب راوی سؤال می‌کند که صدغ، از وجه است؟ ایشان هم می‌فرمایند که خیر.
البته در حدیث الکافی که طریق آن هم معتبر است، بین شبابه و وسطی و ابهام آمده است.
اما نکات این حدیث؛
از این‌جا معلوم می‌شود که اگر کسی بیش از حد وضو را شست، فعل حرامی انجام نداده است و البته ثواب و ارزشی هم ندارد. به عبارت دیگر، اگر کسی بیش از وجهی را که الله تعالی دستور داده است، شست، اشکالی ندارد و این‌جا هم الله تعالی در مورد شستن وجه، در بیان حداقل لازم بوده است. چیزی شبیه همان مطلبی که ما در شستن یا مسح سر و پا رسیدیم، با این تفاوت که آن‌جا مسح، حداقل لازم بود، اما چون فهمیدیم که مطلوب الله تعالی، شستن است، گفتیم چه بسا شستن سر و پا، استحباب شرعی هم داشته باشد، اما در این‌جا معلوم است که استحباب شرعی هم ندارد.
«ما دارَتْ عَلَیهِ»، یعنی این‌که دایر بین آن است، دایر بین چه، بین انگشت وسطی و ابهام که انگشت شست می‌شود. این که در حدیث الکافی، سبابه هم اضافه شده است، تأثیری در حد وجه ندارد، چرا که معمولا بین محدوده انگشت شست و وسطی قرار دارد. این‌جا حد عرضی شستن صورت معلوم شده است.
حد طولی یا بالا به پایین هم که واضح است، از جایی که معمولا مو روید، تا چانه. پس اگر ریش باندی داشت و از چانه پایین‌تر بود، شستن آن لازم نیست. اگر هم کسی مو نداشت، تکلیف روشن است، باید از همان حدودی بروید که معمولا مو می‌روید.
اما «صدغ» که تصریح شده است، جزء وضو نیست. «صدغ» به معنای گیج‌گاه و شقیقه است که در انسان‌های معمولی خارج از حدی است که امام علیه‌السلام مشخص فرموده‌اند.
نکته آخر این‌که دقت بفرمایید مویی که کنار گوش است، یعنی مویی که بین گوش و صورت است و در آقایانی که محاسن دارند، موی سر را به محاسنشان وصل می‌کند، در محدوده بین انگشت شست و وسطی قرار نمی‌گیرد، لذا شستن آن هم جزء وضو نیست. حتی بیش‌تر، اگر بررسی کنید، می‌بینید که «ما دارت علیه» بین انگشت وسطی و ابهام، از طرفین، نیم‌سانت یا حتی بیش‌تر با این موها فاصله دارد، لذا حتی این قسمت هم جزء شستن وضو در وجه نیست و این در حالی است که اگر امام علیه‌السلام، «ما دارت علیه» را بین انگشت آخر و ابهام، یعنی یک «شبر» یا همان یک وجب می‌فرمودند، تا نزدیک این موها می‌رسید و این نشان می‌دهد که این مقدار از طرفین جزء وجه در وضو نیست. خلاصه این‌که با توجه به این مطلب و مطلب بند یک، این‌جا حتی نیازی به احتیاط هم نیست و البته اگر احتیاط هم کردید، نَه ثوابی دارد و نَه اصلا محل احتیاط است.
به نظرم حدیث، کاملا واضح است و نیازی به این نیست که خود و دیگران را اشکال و ابهام بیاندازیم و کار را سخت کنیم.

فهرست مطالب

باز کردن همه | بستن همه