الحدیث 30 / 1
1/30- ابن بابویه، قال: حدثنا غیر واحد من أصحابنا، قالوا: حدثنا محمد بن همام، عن جعفر بن محمد بن مالک الفزاری، عن الحسن بن[1] محمد بن سماعة، عن أحمد بن الحارث، [قال: حدثنی] المفضل بن عمر، عن یونس بن ظبیان، عن جابر بن یزید الجعفی، قال: سمعت جابر بن عبدالله الأنصاری یقول: لما أنزل الله عز و جل علی نبیه محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم: یا أیُّها الَّذینَ آمَنوا أطیعوا اللهَ وَ أطیعوا الرَّسولَ وَ أولی الْأمْرِ مِنْکُمْ، قلت: یا رسول الله عرفنا الله و رسوله، فمن أولوا الأمر الذین قرن الله طاعتهم بطاعتک؟ فقال علیه الصلاة و السلام: «هم خلفائی- یا جابر- و أئمة المسلمین [من بعدی]. أولهم علی بن أبیطالب ثم الحسن ثم الحسین، ثم علی بن الحسین، ثم محمد بن علی المعروف فی التوراة بالباقر- و ستدرکه یا جابر فإذا لقیته فاقرأه منی السلام- ثم الصادق جعفر بن محمد، ثم موسی بن جعفر، ثم علی بن موسی، ثم محمد بن علی، ثم علی بن محمد، ثم الحسن بن علی، ثم سمیی و کنیی حجة الله فی أرضه و بقیته فی عباده ابن الحسن بن علی. ذاک الذی یفتح الله- تعالی ذکره- [علی یدیه] مشارق الأرض [و مغاربها]، ذاک الذی یغیب عن شیعته و أولیائه غیبة لا یثبت فیها علی القول بإمامته إلا من امتحن الله قلبه للإیمان.» قال جابر: فقلت [له] یا رسول الله فهل یقع لشیعته الانتفاع به فی غیبته؟ فقال علیه الصلاة و السلام: «إی و الذی بعثنی بالنبوة، إنهم یستضیئون بنوره، و ینتفعون بولایته فی غیبته کانتفاع الناس بالشمس و إن تجللها سحاب، یا جابر هذا من مکنون سر الله و مخزون علمه فاکتمه إلا من[2] أهله.»[3]
—————————————-
[1]. در مأخذ: قال: حدثنی الحسن بن.
[2]. در مأخذ: عن.
[3]. کمال الدین 1: 253 [باب 23، ح 3]. از امام باقر علیهالسلام روایت است که فرمود:
« بهطور ویژه، منظور ماییم، خداوند امر فرموده است مردم از ما اطاعت کنند تا روز قیامت.» روایات در این مورد بسیار است. برای نمونه، نگاه کنید به: اصول کافی 1، باب فرض طاعة الأئمة؛ تفسیر العیاشی 1: 249؛ تفسیر صافی: 123 و کتابهای مهم دیگر. نیز دقت کنید که خداوند اطاعت چه کسانی را بیقید و شرط و در کنار اطاعت خود و رسولش واجب ساخته است؟ آیا جز معصوم کس دیگری میتواند باشد؟ (مترجم)
طریق این حدیث به معصوم علیهالسلام غیر معتبر است.
این حدیث را شیخ صدوق در کمال الدین (ج 1، ص 253) از چند نفر از شیعیان از محمد بن همام از جعفر بن محمد بن مالک الفزاری از حسن بن محمد بن سماعه از احمد بن حارث از مفضل بن عمر از یونس بن ظبیان از جابر بن یزید الجعفی از جابر بن عبدالله الانصاری روایت کرده است.
به سند این حدیث چند اشکال وارد کردهاند که بعضی از آنها بر مبنای ما مشکلی نیست، اما یکی دو مورد سند حدیث را غیر معتبر میکند که چند مورد از این اشکالات را بررسی میکنیم.
اولین اشکال بر مجهول بودن غیر واحد من اصحابنا است که هر چند این افراد، ابتداء مجهول هستند، اما بر مبنای ما توثیق درجه دو میشوند. در ضمن نشان از شهرت روایت، ولو شهرت نسبی در عصر شیخ صدوق دارد.
اشکال دوم بر جعفر بن محمد بن مالک الفزاری است که شیخ الطائفه، او را توثیق کرده است، اما در ضمن آن فرمودهاند که محدثین شیعه، او را تضعیف میکنند. در مقابل، مرحوم نجاشی، هم خودش او را تضعیف میکند و هم از قول دیگران او را فاسد الروایه و حتی جاعل حدیث معرفی کرده و از اعتماد دو نفر از اساتید خود، یعنی محمد بن همام و ابوغالب الزراری به چنین فردی اظهار تعجب میکند. با توجه به آنچه در مباحث علم الحدیث گفتیم، در تعارضات، مطالب و نظرات مرحوم نجاشی بر شیخ الطائفه ترجیح دارد، خصوصا در این مورد که به نظر میرسد ضعف او برایش کاملا محرز بوده است. علی ای حال! مفصلا بحث کردهایم که جعفر بن محمد بن مالک، برای ما ضعیف است. البته توقف در او هم خالی از وجه نیست.
اشکال سوم، بر مجهول بودن احمد بن حارث است که با فرض ضعیف بودن جعفر بن محمد بن مالک، راهی برای توثیق او نیست.
اشکال چهارم بر مفضل بن عمر است که در شرایط این سند، معلوم نیست مربوط به دوران هدایت و وثاقت او است، یا دوران انحراف و ضعفش.
اشکال آخر بر یونس بن ظبیان است که از مشاهر کذابون است که در ضعف او اختلافی نیست.
خلاصه اینکه طریق این حدیث به معصوم علیهالسلام معتبر نیست.
هر چند سند این حدیث معتبر نیست و نمیتوان چنین مطالبی را به قطع از حضرت رسول الله صلیاللهعلیهوآله دانست، اما تعدادی از مطالب آن به قرینهها خارجیه تأیید میشود. در ضمن فراموش نکنیم که شهرت و رواج مطالب یک حدیث، دلیل بر وثاقت آن نیست.
در این فرصت چند نکتهای را به بهانه این حدیث مشهور عرض کنم و برویم سراغ ادامه آیات و روایات.
1- در این روایت آمده است که لقب امام محمد بن علی، یعنی امام پنجم ما که باقر است، در تورات آمده است. ببینید بزرگواران! تا جایی که بنده سراغ دارم، چنین چیزی در تورات فعلی نیست، البته اگر باشد و من در اشتباه باشم، جای خوشحالی دارد، اما ظاهراً نیست. حالا اگر ما به استناد این حدیث بخواهیم بگوییم که بوده و این نشانه تحریف تورات است، حرف مقبولی نیست. البته بنده قبول دارم که به دلایل مختلف، تورات فعلی، تماماً کتاب آسمانی و الهی حضرت موسی علیهالسلام نیست، اما نمیتوانم به این حدیث استناد کنم و این را هم دلیلی بر این مدعا بدانیم، چرا که انتساب این فرمایشات به حضرت رسول الله صلیاللهعلیهوآله، معتبر نیست.
2- در این حدیث آمده است که نبی مکرم اسلام به جابر الانصاری میفرمایند که تو محمد بن علی الباقر را میبینی و سلام من را به او برسان. اگر هر کدام از این مطلب در روایات معتبر یا گزارشهای تاریخی معتبر آمده باشد که به قرینه خارجیه تأیید میشود، اما اگر ما باشیم و فقط این روایت غیر معتبر، همینها را هم نمیتوان پذیرفت.
3- در ادامه روایت که البته علامه بحرانی در اینجا نیاوردهاند، اما در کتاب شیخ صدوق هست، از قول جابر الجعفی آمده است که جابر الانصاری خدمت امام سجاد رسید و آقازادهای را دید که همین محمد بن علی الباقر بوده و ماجرها و گفت و شنودهایی بینشان رخ داده که باز اگر این مطالب در روایات و گزارشهای تاریخی معتبر آمده باشد، سلّمنا، اما اگر نیامده باشد و ما باشیم و تنها این روایت به شدت غیر معتبر، نمیتوانیم آن را بپذیریم و در جایی به آن استناد کنبم.
از این دست مطالب در این روایت بسیار است که از بحث فعلی ما خارج است، اما پیشنهاد میکنم روی این مطالبی که عرض کردم تأمل جدی داشته باشید.