حدیث 5572
5572- 8-[1] وَ عَنِ الْخَلیلِ بْنِ أحْمَدَ السِّجْزی عَنْ أبیالْعَبّاسِ الثَّقَفی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الصَّبّاحِ عَنْ جَریرٍ عَنْ أبیإسْحاقَ عَنْ أشْعَثَ عَنْ مُعاویةَ بْنِ سُوَیدٍ عَنِ الْبَراءِ بْنِ عازِبٍ قالَ: نَهَی رَسولُ اللهِ ص عَنْ سَبْعٍ وَ أمَرَ بِسَبْعٍ نَهانا أنْ نَتَخَتَّمَ بِالذَّهَبِ وَ عَنِ الشُّرْبِ فی آنیةِ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ قالَ مَنْ شَرِبَ فیها فی الدُّنْیا لَمْ یشْرَبْ فیها فی الْآخِرَةِ وَ عَنْ رُکوبِ الْمَیاثِرِ وَ عَنْ لُبْسِ الْقَسّی وَ عَنْ لُبْسِ الْحَریرِ وَ الدّیباجِ وَ الْإسْتَبْرَقِ وَ أمَرَنا بِاتِّباعِ الْجَنائِزِ وَ عیادَةِ الْمَریضِ وَ تَسْمیتِ الْعاطِسِ وَ نُصْرَةِ الْمَظْلومِ وَ إفْشاءِ السَّلامِ وَ إجابَةِ الدّاعی وَ إبْرارِ الْقَسَمِ.
——————————
[1]– الخصال- 340- 2.
طریق این حدیث به معصوم علیهالسلام غیر معتبر است.
شیخ صدوق این حدیث را از حلیل بن احمد السجزی از ابوالعباس، محمد بن اسحاق بن ابراهیم بن مهران النخعی از محمد بن صباح الجرجانی از جریر بن عبدالحمید از ابواسحاق، سلیمان بن ابیسلیمان الشیبانی از اشعث بن ابیاشعثاء از معاویه بن سوید از براء بن عازب روایت کرده است که دو نفر اول، بر مبنای بسیاری از رجالیون مجهول هستن و بر مبنای ما ثقه درجه دو. سایرین بلا خلاف مجهول هستند، مگر براء بن عازب.
تا این جا معلوم شد که طریق این حدیث به معصوم علیهالسلام معتبر نیست، اما چند نکتهای هم درباره براء بن عازب.
ماجرای براء بن عازب پیچیده است. اکثر قریب به اتفاق مطالبی که از او داریم، گزارشهای تاریخی است که طبیعتا مرسل است و عمدتا هم در منابع مکتب خلفا است. فعلا گزارشی بر اساس منابه تاریخی عرض کنم، تا مطلبی هم درباره روایات مسند درباره او بگویم. او از قبیله اوس بود و لذا از انصار به حساب میآید. ظاهرا در سنین کودکی مسلمان شد، به گونهای به جهت کمی سن، اجازع شرکت در جنگ بدر را پیدا نکرد و اولین جنگی که حضور او را ثبت کردهاند، خندق بوده که میگویند حدود پانردهسال بیشتر نداشته است. نوشتهاند از اصحاب مخلص نبی مکرم و امیر مؤمنان سلاماللهعلیهما ذکر کردهاند که خبر سقیفه را به بنیهاشم رساند و جزو کسانی بود که ابتدا با خلیفه اول بیعت نکرد، اما ممکن است، پیش از شهادت حضرت صدیقه علیهاالسلام با او بیعت کرده باشد. در دوره خلفا، درباره او مطلب زیادی نداریم، جز اینکه حضورش در بعضی فتوحات فلات ایران، از جمله ری و حتی فرماندهیش ثبت شده است که البته ممکن است با براء بن مالک اشتباه شده باشد. بعد از قتل عثمان، مانند اکثریت مردم مدینه، با امیر مؤمنان علیهالسلام بیعت کرد، اما گزارشی زیادی از حضور او در جنگهای سهگانه زمان ایشان نداریم. شاید تنها گزارش مهم درباره او این باشد که امیر مؤمنان علیهالسلام، به او دستور دادند که برای بازگرداندن اهل نهروان به سوی امام علیهالسلام برود که با توجه به صحابه بودن او، قابل توجیه است.
نکته جالب درباره او اینکه بعضی گزارشهای تاریخی و روایی، دال بر این است که او از راویان حدیث غدیر است و بعضی او را از منکرین آن معرفی میکنند.
مثلا در کتاب سلیم (ص 645) که الآن موجود است و انتسابش به او معتبر نیست، او را در کنار ابوذر، مقداد، عمار و زید بن ارقم جزء کسانی میداند که شهادت به غدیر خم دادند. در مقابل، شیخ صدوق در الأمالی (ص 122) حدیثی دارد که او را در کنار مالک بن انس، اشعث بن قیس کندی و خالد بن یزید البجلی، جزء کسانی معرفی میکند که حاضر به شهادت دادن به واقعه غدیر نشدند و امیر مؤمنان علیهالسلام آنها را نفرین کرد و براء بن عازب در زمانی که والی معاویه در یمن بود، فوت کرد. اگر کسی این حدیث را معتبر بداند، نشان از آن دارد که اینها میدانستند و به خاطر داشتند و برای همین هم مورد نفرین امیر مؤمنان علیهالسلام قرار گرفتند. مسأله اصلی در سند این حدیث، وجود محمد بن سنان و روایت او از مفضل بن عمر از ابوالجارود است که بر مبنای ما، این حدیث، ابتدا به واسطه محمد بن سنان که از مشاهیر کذابون است و به دنبال آن، دو نفر بعدی که از ثقات مقید هستند، معتبر نیست، اما بر مبنای بعضی آقایان معتبر است. این حدیث در کتاب الخصال (ج 1، ص 219) هم هست. جالب آنکه خود شیخ صدوف در کتاب کمالالدین (ج 1، ص 274) حدیث مفصلی با سند معتبر درجه یک دارد و مطلبی را نهایتا از سلیم بن قیس روایت میکند که مانند روایت کتاب سلیم، او را در کنار همان چهار نفر، البته به انضمام سلمان، جزو کسانی معرفی میکند که در زمان خلافت خلیفه سوم، شهادت به ماجرای غدیر دادند.
این را هم اضافه کنم که بر خلاف این ادعا که براء بن عازب در یمن مرد، گزارشی در الارشاد داریم که او زمان عاشورا در زنده بود و امام حسین را یاری نکرد و این موافق پیشبینی نبی مکرم صلیاللهعلیهوآله درباره او بود، لذا بعضی گفتهاند که او در آن ایان در عراق بوده است که البته این حدیث هم مرسل است.
تعداد احادیث مسندی که از براء بن عازب داریم، بسیار اندک است و سند بیشتر آنها هم قبل از خود براء بن عازب اشکال دارد.
سند این حدیث، کلکسیونی است از افراد مجهول. حتی اگر براء بن عازب را توثیق کنیم و دو نفر اول را هم ثقه درجه دو بدانیم که خیلی از رجالیون مجهول میدانند، باز هم پنج مجهول در سند حدیث هست. یعنی مجهولین و مهملین این طریق، بین پنج تا هشت نفر هستند.
با این توضیح، از متن حدیث میگذریم و فقط به این نکته اشاره میکنم که حتی اگر کسی بخواهد آن را مبنای استنباط هم قرار دهد، با مسائلی مانند «تسمیة لعاطس»، «عیادة المریض»، «افشاء السلام»، «اتباع الجنائز» و غیر اینها، یا «شرب فی آنیة الفضة» مواجه است که بعید است کسی اینها را حرام یا واجب بداند. پس یا باید اینها قرینه بر عدم وجوب وحرمت سایر موارد بگیرد، یا باید تفصیل قائل شود و راهی برای جدا کردم اوامر و نواهی لزومی از تنزیهی پیدا کند که معمولا دلیل اصلی آقایان اجماع است، آن هم اجماع مدرکی.