حدیث 5571
5571- 7-[1] وَ فی مَعانی الْأخْبارِ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْعَلَوی عَنِ عَلی بْنِ إبْراهیمَ عَنِ أبیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أبیعُمَیرٍ عَنْ حَمّادِ بْنِ عُثْمانَ عَنْ عُبَیدِاللهِ بْنِ عَلی الْحَلَبی عَنْ أبیعَبْدِاللهِ ع قالَ: قالَ عَلی ع نَهانی رَسولُ اللهِ ص وَ لا أقولُ: نَهاکُمْ عَنِ التَّخَتُّمِ بِالذَّهَبِ وَ عَنْ ثیابِ الْقَسّی[2] – وَ عَنْ مَیاثِرِ الْأُرْجوانِ[3] وَ عَنِ الْمَلاحِفِ الْمُفْدَمَةِ[4] وَ عَنِ الْقِراءَةِ وَ أنا راکِعٌ.
قالَ حَمْزَةُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْقَسّی ثیابٌ یؤْتَی بِها مِنْ مِصْرَ فیها حَریرٌ
وَ فی الْخِصالِ عَنْ أبیهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِاللهِ عَنْ أحْمَدَ وَ عَبْدِاللهِ ابْنَی مُحَمَّدِ بْنِ عیسَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أبیعُمَیرٍ مِثْلَهُ[5].
——————————
[1]– معانی الأخبار- 301- 1، و أورده فی الحدیث 1 من الباب 8 من أبواب الرکوع.
[2]– الثیاب القسیة- ثیاب فیها حریر تجلب من مصر، نسبة الی قریة تصنع بها. (لسان العرب 6- 175).
[3]– الوثیر- الوطئ اللین، و میثرة الأرجوان. فراش یعمل من حریر أو دیباج أحمر یجعله الراکب تحته علی الرحل فوق الجمل (النهایة 5- 150).
[4]– الملاحف المفدمة. باسکان الفاء ثیاب مصبوغة بالحمرة صبغا مشبعا. کانها لشدة حمرتها کالممتنعة من قبول زیادة الصبغ. (مجمع البحرین (فدم) 6- 130.
[5]– الخصال- 289- 48.
طریق این حدیث به معصوم علیهالسلام معتبر درجه یک است.
شیخ صدوق این حدیث را به دو طریق روایت کرده است.
1. از حمزه بن محمد العلوی از علی بن ابراهیم القمی از پدرش از محمد بن ابیعمیر از حماد بن عثمان از عبدالله بن علی الحلبی
2. از پدرش از سعد بن عبدالله از احمد و عبدالله، فرزندان محمد بن عیسی الاشعری از ابن ابیعمیر به باقی سند
که همه از ثقات درجه یک هستند.
این حدیث هم در نوع خودش، هم جالب است و هم صریح و هم اینکه تکلیف را کاملا روشن میکند.
ابتدا چند کلمه را معنی کنیم؛
1. اولی که انگشتر طلا است و توضیح خاصی ندارد.
2. ثیاب القسی: این یک ترکیب اضافه است، لذا القسی یا نام پارچهای است، یا اسم مکانی که پارچه خاصی در آن تولید میشده است. بعضی میگویند القسی از ریشه «قسی»، به معنای سختی است. مشتقات این ریشه را در قرآن هم زیاد میبینیم و ثیاب القسی پارچهای زخیم و فاخر بوده است. حتی بعضی گفتهاند نوعی پارچه کتان گرانقیمت بوده است. بعضی هم گفتهاند که نام محلی در سرزمین مصر بوده که این پارچهها در آن تولید میشده است. البته این دو نظریه قابل جمع هم هست.
3. میاثر الأرجوان: میاثر، جمع میثره است و میثره زیرانداز، فرش، پالان و مانند اینها بوده که از حریر درست میکردند و بسیار گران قیمت بوده است و میاثر الارجوان، که همان رنگ ارغوانی است. نوع عالی و اشرافی میاثر بوده است.
4. الملاحف المفدمة: ملاحف، جمع ملحفه است و هر چیزی است انسان روی خود یا حیوان یا چیز دیگری میاندازد. المفدمة به معنی اشباع شده است. بعضی گفتهاند وقتی پارچههای اعلا را به قدری مکررا رنگآمیزی میکردند که اشباع میشد و در نتیجه هنگام شستشو، رنگش حفظ میشد، ملاحف المفدمه میگفتند. پس ملاحف المفدمه هم از انواع پارچههای عالی و گرانقیمت بوده است.
5. «قراءة و أنا راکع»، قاعدتا منظور خواندن قرآن در حال رکوع است.
اگر به این پنج مورد دقت کنیم، میبینیم که چهار مورد اول، نشان از اشرافیت و تبرج دارد و فقط مورد آخر، مسألهای مناسکی است.
امیر مؤمنان علیهالسلام در این حدیث معتبر، به صراحت میفرمایند که حضرت رسول الله صلیاللهعلیهوآله مرا نهی کردند، اما نمیگویم که شما را هم نهی کردند، پس این نهی از هز نوعی که باشد، متوجه امیر مؤمنان علیهالسلام است و نَه دیگران. نهیها چه بود؟ یکی از انگشتر گرفتن به طلا بود، دیگری لباس قسی، سوم میاثر ارجوان، چهارم ملاحف مفدمه که دیدیم همگی نشان از اشرافیت داشت و در نهایت قرائت قرآن در حین رکوع. نکته قابل توجه اینکه در جمله پایانی هم امام علیهالسلام میفرمایند: «و أنا راکع» که این هم نشان از خصوصیت این حکم برای ایشان دارد.
در این حدیث کاملا واضح است که تختم بالذهب و سایر موارد، نهیها مخصوص امیر مؤمنان علیهالسلام است و نَه سایر مردم و این به صراحت بیان و حتی تأکید شده است.
از کنار هم قرار دادن چهار مورد اول هم متوجه میشویم که این نهی، قاعدتا از باب اشرافیت و تبرج است.
جمعبندی اینکه نبی مکرم اسلام صلیاللهعلیهوآله، از مظاهر اشرافیت و تبرج و از جمله انگشتر طلا، دوری میکردند و میخواستند امیر مؤمنان علیهالسلام هم از آن دوری کنند و این نهی مربوط به امام علیهالسلام، چه از باب وجوب بوده باشد و چه تنزیه، مربوط به سایر اصحاب و مردم نیست و به این قرینه متوجه میشویم که نهی امام صادق علیهاالسلام، خطاب به اصحاب، از تختم بالذهب که پیش از این داشتیم، هم از باب تنزیه بوده است.
البته پیش از این هم عرض کردم که با توجه به توصیههای قرآنی و روایی متعدد در پرهیز از اشرافیت و تبرج، خوب است که مؤمنان پا جای پای معصومین علیهمالسلام بگذارند و از آنها پرهیز کنند، اما این نیست که اینها فینفسه، ممنوع و حرام شرعی باشد.
اگر کسی با حدیثهای قبلی اقناع نشود، این حدیث، هم بلاخلاف معتبر است و هم کاملا واضح الدلاله.