حدیث 5568

5568- 4-[1] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإسْنادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أحْمَدَ بْنِ یحْیی عَنْ أحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعیدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمّارِ بْنِ موسَی عَنْ أبی‌عَبْدِاللهِ ع فی حَدیثٍ قالَ: لا یلْبَسُ الرَّجُلُ الذَّهَبَ وَ لا یصَلّی فیهِ لِأنَّهُ مِنْ لِباسِ أهْلِ الْجَنَّةِ.
وَ رَواهُ الصَّدوقُ فی الْعِلَلِ عَنْ أبیهِ عَنْ سَعْدٍ عَنْ أحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ مِثْلَهُ[2].
——————————
[1]– التهذیب 2- 372- 1548، و أورد صدره فی الحدیث 5 من الباب 32 من هذه الأبواب.
[2]– علل الشرائع- 348- 1 من الباب 57.

طریق این حدیث به معصوم علیه‌السلام معتبر درجه یک است.
شیخ الطائفه این حدیث را به طریق خود در التهذیب و الإستبصار به محمد بن احمد بن یحیی بن عمران الاشعری که معتبر درجه یک است، از احمد بن حسن بن علی بن فضال از عمرو بن سعید المدائنی از مصدق بن صدقه از عمار بن موسی الساباطی روایت کرده است که همه از ثقات درجه یک هستند، مگر محمد بن احمد بن یحیی که ثقه مشروط است و البته مشکلی در این‌جا ایجاد نمی‌کند.
شیخ صدوق این حدیث را از پدرش از سعد بن عبدالله از احمد بن حسن بن علی بن فضال، به باقی سند روایت کرده است که همه از ثقات درجه یک هستند.
* * *
علامه مجلسی: موثق (مل).

این حدیث هم مخاطب عام دارد. امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند که فرد طلا نمی‌پوشد و در آن نماز نمی‌خواند، چرا که آن از لباس اهل بهشت است.
در فرهنگ عرب، مشتقات لبس، هم برای لباس به معنای متعارف بین ما استفاده می‌شود و هم برای انگشتر و مانند آن. این نهی، چه نهی حالت عادی باشد و چه نهی در حالت نماز، به قرینه تعلیل آن که طلا از لباس اهل بهشت است، حمل بر کراهت می‌شود و نَه ممنوعیت. روایات قبلی را هم می‌توان قرینه خارجی بر این نهی تنزیهی گرفت که حکمت آن هم، همان چیزهایی است که پیش از آن بیان شد.
البته اگر کسی بگوید که نَه قرینه داخلی و نَه قرائن خارجی، هیچ کدام مؤید نهی تنزیهی نیست، آن وقت باید به اصل مراجعه کرد، چرا که تا این‌جا دلیلی بر حمل این نهی بر حرمت و ممنوعیت نداشتیم. البته حساب اجماع جدا است و دیده‌ایم که از منظر خیلی از آقایان حاکم بر روایت معتبر است.
نکته آخر درباره این حدیث، کلمه «رجل» است. بارها گفته‌ایم و مکرر دیده‌ایم و به نظر از مسلمات زبان عربی است که «رجل» به معنای فرد است و ناظر به جنسیت نیست، مگر به قرینه‌ای معلوم شود که جنس مذکر مد نظر است. شاید خیلی بیش از 90% موارد که رجل در نصوص دینی، اعم از قرآن و روایات، به کار رفته است، همه افراد، اعم از مذکر، مؤنث، مخنث، خنثی و … را شامل می‌شود.
با این حساب، اگر در روایات بعدی، البته آن‌ها که معتبر است، اگر پای جنسیت وسط کشیده نشود، ناچاریم «رجل» در این روایت را به فرد معنا کنیم که هم شامل آقایان می‌شود و هم خانم‌ها و در نتیجه نهی این روایت را چه تحریمی بدانیم و چه تنزیهی، شامل همه انسان‌ها می‌شود. البته همان‌طور که عرض کردم، باید ببینیم در آینده به روایت معتبری بر می‌خوریم که پای جنسیت را وسط بکشد یا خیر.

فهرست مطالب

باز کردن همه | بستن همه