بحثی پیرامون خشک بودن مواضع شستن و مسح
سؤال قبلی، اینجا هم هست که چرا حدیثی درباره این مطلب که مبتلا به هم هست، نداریم؟ خشک و تر بودن سر و پا، اصلا برای اصحاب و خود ائمه علیهمالسلام مهم نبوده است که چیزی نپرسیدهاند و چیزی نگفتهاند؟ یا حدیثی بوده و به دست ما نرسیده است؟ و قس علی هذا.
دیدیم که درباره خشک بودن یا نبودن مواضع وضو هم روایتی نداشتیم و اینجا هم به پیشنهاد دوستان، بخشهایی از متن تفصیل الشریعة مرحوم فاضل را مرور میکنیم.
ایشان میفرمایند: «وجه وجوب خشک بودن عضوِ مسحشونده این است که آنچه عرفاً از فرمان به مسح سر با رطوبت وضو فهمیده میشود، وجوب رساندن آن رطوبت به عضو و اثرپذیری عضو از آن است. از این مطلب دو نکته برداشت میشود: اول اینکه دست باید دارای رطوبتی سرایتدهنده و برآمده از باقیماندهی رطوبتِ وضو باشد، زیرا تعبیر به کار رفته در روایات، مسح با رطوبت است و در صورت عدم تأثیرپذیری عضو از آن رطوبت، این عنوان صدق نمیکند. این تعبیر با تعبیر مسح با دست مرطوب متفاوت است، چرا که در تعبیر دوم، ممکن است در دلالت بر لزوم رساندن رطوبت به عضو مناقشه شود، هرچند این مناقشه نیز به دلیل فهم عرفی که از آن هم لزوم رساندن را میفهمد، دفع میگردد و از آنجا که معتبر است رطوبت از باقیماندهی آبِ وضو باشد، اگر با رطوبت خارجی غالبی آمیخته شود، بهگونهای که دیگر رطوبت وضو بر آن صدق نکند، بدون شک مسح با آن کفایت نمیکند، مگر آنکه رطوبت خارجی در رطوبت اصلی مستهلک شود. بر این اساس، مسح کردن پس از شستن سوم که جزو وضو نیست، جایز نیست. همچنین مسح با رطوبتِ باقیمانده در دست پس از شستن به روشِ ارتماسی، در صورتی که فرد غسل را فقط به نیت داخل کردن دست یا فقط به نیت ماندن در آب انجام داده باشد، جایز نیست. اما اگر نیتِ شستن را هنگام بیرون کشیدن از آب یا مجموعِ داخل کردن و بیرون کشیدن بنا بر اینکه عرفاً یک عمل واحد است، داشته باشد، اصلاً اشکالی در جواز مسح وجود ندارد. دوم، خشک کردن محل مسح در صورتی که از قبل مرطوب باشد، چرا که بدون آن، لازم میآید که مسح با غیر رطوبت وضو انجام شود و دانستی که فهم عرفی، همان رساندن رطوبت وضو به سر و اثرپذیری سر از آن است، در حالی که با وجود رطوبت قبلی بر روی سر، این اثرپذیری حاصل نمیشود. در تحقق، همانطور که در متن آمده، همین اندازه کافی است که عضو بهگونهای باشد که اجزای آب از آن به دستِ مسحکننده منتقل نشود و این عبارت دیگری است از تحقق اثرپذیری سر به سبب مسح با رطوبت دست. آری، اگر رطوبتِ باقیمانده در دست به قدری زیاد باشد که عرفاً موجب شستنِ محل شود، ظاهراً نیت مسح با آن صحیح نیست، به این صورت که بخواهد مسح را در ضمن شستن محقق کند، زیرا شستن و مسح کردن دو مفهومِ متضاد هستند و با تحقق یکی، تحققِ دیگری ممتنع است، پس تأمل کن.» پایان فرمایشات مرحوم فاضل.
بسیار خب! از موارد غیر مرتبط با بحث فعلی که پیش از این و ذیل رویات صحبت کردیم،بگذریم، در ما نحن فیه، ایشان نظرشان را بر چند اساس بنا کردهاند. یکی لزوم رساندن آب وضو به سر و دوم اثرپذیری سر از این آب وضو و سوم، هر دو اینها بنا بر عرف.
وقتی به روایات مراجعه میکنیم، به نظر میرسد که لزوم رساندن آب وضو به سر، در حالت مسح قابل قبول است و تا اینجا موافق فرمایش ایشان هستیم، اما نکته در اینجا است که این در حالتی است که سر خشک است و طبیعتا باید اثر مسح بر سر معلوم شود. پس هم رساندن آب وضو بر سر مهم است و هم اثرپذیری سر از این رطوبت که در اصل نشان از رطوبت سرایتکننده در دست، اما از کجا معلوم و قطعی است که اگر سر خیس بود، باید این اثرپذیری معلوم باشد؟ نَه روایات چنین چیزی را میگوید و نَه حتی عرف که خود مرحوم فاضل هم پای آن را وسط کشیهاند، چنین چیزی را لازم میداند. دقت بفرمایید، فردی که از حمام آمده و سرش کاملا خیس است، وضو میگیرد و با دستش که از آب وضو خیس است، سرش را مسح میکند، تردیدی نیست که عرف میگوید این فرد سرش را به آب وضو مسح کرد، پس عرفا هم با دستور قرآن و روایات نَه تنها مخالفتی ندارد که اتفاقا کاملا هم موافق است.
حالا اگر کسی مثل ما، لزوم مسح سر به باقیمانده وضو را هم لازم نداند، به طریق اولی، مسأله حل است و لزومی به خشک بودن سر نیست. اگر هم کسی مسح را حداقل مطلوب شارع در وضو بداند و شستن را جایز، بلکه مستحب بداند، وضوح عدم لزوم خشکی سر، اظهر من الشمس میشود. شاید علت اینکه هیچ روایتی در این مورد به ما نرسیده است، همین وضوحی باشد که عرض کردم، شاید هم وجه دیگری داشته باشد.
در مورد مسح پاها هم وضع همینگونه است.
* جمعبندی این قسمت:
خشک بودن موضع سر و پاها، برای مسح یا شستن به نیت وضو، لزومی ندارد و فقط رطوبت دست، در حالتی که میخواهم مسح بکشیم، باید به اندازهای باشد که اگر سر و پا خشک بود، رطوبت آن بر سر یا پا دیده شود. خلاصه اینکه دست کاملا مرطوب باشد.