حدیث 1270 و جمعبندی این باب (موقت)
1270- 1-[1] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنِ الْمُفیدِ عَنِ الصَّدوقِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِاللهِ وَ أحْمَدَ بْنِ إدْریسَ عَنْ أحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَینِ بْنِ سَعیدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیدٍ عَنْ هِشامِ بْنِ سالِمٍ عَنْ سُلَیمانَ بْنِ خالِدٍ وَ عَنْ حَمّادِ بْنِ عیسَی عَنْ شُعَیبٍ عَنْ أبیبَصیرٍ وَ عَنْ فَضالَةَ عَنْ حُسَینِ بْنِ عُثْمانَ عَنِ ابْنِ مُسْکانَ عَنْ عَبْدِاللهِ بْنِ سُلَیمانَ جَمیعاً عَنْ أبیعَبْدِاللهِ ع فی حَدیثٍ أنَّهُ کانَ وَجِعاً شَدیدَ الْوَجَعِ فَأصابَتْهُ جَنابَةٌ وَ هُوَ فی مَکانٍ بارِدٍ قالَ فَدَعَوْتُ الْغِلْمَةَ فَقُلْتُ لَهُمُ احْمِلونی فَاغْسِلونی فَحَمَلونی وَ وَضَعونی عَلَی خَشَباتٍ ثُمَّ صَبّوا عَلَی الْماءَ فَغَسَلونی.
أقولُ: وَ یدُلُّ عَلَیهِ عُمومُ أحادیثَ أُخَرَ مُتَفَرِّقَةٍ فی الْأبْوابِ[2].
——————————
[1]– التهذیب 1- 198- 575، و الاستبصار 1- 162- 563، و أورده بتمامه فی الحدیث 3 من الباب 17 من أبواب التیمم.
[2]– تقدم ما یدلّ علیه فی- الحدیث 8 من الباب 15 من أبواب الوضوء. و فی الحدیثین 1، 2 من الباب 16 من أبواب الوضوء. و فی أحادیث الباب السابق. و یأتی ما یدلّ علیه فی الحدیث 4 من الباب 17 من أبواب التیمم.
طریق این حدیث به معصوم علیهالسلام معتبر درجه یک است.
شیخ الطائفه این حدیث را به چند طریق روایت کرده است.
1. از شیخ مفید ار شیخ صدوق از محمد بن حسن بن احمد بن ولید از سعد بن عبدالله القمی و احمد بن ادریس القمی از احمد بن محمد بن عیسی الاشعری از حسین بن سعید الاهوازی از نضر بن سوید از هشام بن سالم از سلیمان بن خالد
2. از شیخ مفید ار شیخ صدوق از محمد بن حسن بن احمد بن ولید از سعد بن عبدالله القمی و احمد بن ادریس القمی از احمد بن محمد بن عیسی الاشعری از حسین بن سعید الاهوازی از حماد بن عیسی از شعیب بن یعقوب از ابوبصیر الاسدی
3. از شیخ مفید ار شیخ صدوق از محمد بن حسن بن احمد بن ولید از سعد بن عبدالله القمی و احمد بن ادریس القمی از احمد بن محمد بن عیسی الاشعری از حسین بن سعید الاهوازی از فضاله بن ایوب از حسین بن عثمان از عبدالله بن مسکان از عبدالله بن سلیمان الصیرفی
که همه از ثقات درجه یک هستند.
* * *
علامه مجلسی: صحیح (مل).
این قسمت حدیث که فراز دوم حدیث کاملتری است، درباره غسل جنابت است. قسمت اول هم درباره غسل جنابت است و این که بتوان آن را به وضو هم تعمیم داد، محل کلام است.
علی ای حال! در این حدیث آمده است که امام علیهالسلام سخت بیمار بودند و در حالی که در مکانی سردی قرار داشتند، جنب شدند. آن شب هم شب بسیار سردی بود و باد شدیدی هم میوزید. پس جوانان را صدا زدند و به آنها گفتند که ایشان را حمل کنند و غسل دهند. اطرافیان گفتند که بر شما میترسیم. ایشان هم میفرمایند که چارهای نیست. پس ایشان را بر میدارند و بر چوبهایی میگذارند و آب میریزند و غسل میدهند. حدیث در اصل مربوط به اهمیت غسل جنابت، حتی در شرایط سخت است که ربطی به بحث فعلی ما ندارد، اما ظاهرا مرحوم شیخ حر، از آن استفاده کردهاند که وقتی در شرایط ناتوانی بتوان دیگری را غسل داد، وضو هم میتوان داد. بنده با نتیجه حرف ایشان مخالف نیستم، فقط عرضم این است که اصلا چرا کار را مربوط به شرایط سخت کنیم؟ وقتی دلیلی بر ممنوعیت نداریم، حکم باب قبلی، در اینجا هم جاری و ساری است. یعنی کمک گرفتن در وضو، فینفسه نَه تنها اشکالی ندارد، بلکه کراهت هم ندارد، مگر از باب اشرافیت و تفاخر و چیز دیگری باشد که از نظر شرع مقدس مذموم است. بله! اگر کسی در باب قبلی به حرمت آب ریختن برسد، شاید اینجا هم از باب قیاس اولویت قائل به حرمت شود و موارد عجز را از آن استثنا کند، اما کسی که به کراهت میرسد، یا مانند ما حتی کراهت فینفسه هم استنباط نمیکند، تکلیفش فرق دارد.
خوب دقت بفرمایید که دانستیم هدف از وضو، تمیزی مواضع سجده است، حالا میخواهد این مواضع را خودمان بشوییم یا به نجو دیگری شسته شود. مثلا زیر باران تندی باشیم و آب روی آن جریان یابد، کما اینکه روایتی هم در این مورد داشتیم. ثانیا اگر کسی به کسی گفت دستت را بشوی تا تمیز شوی و دست این فرد توسط فرد دیگری شسته شد، عرفا نمیگویند قبول نیست و باید خودت میشستی، پس اینکه الله تعالی میفرماید صورتتان را بشویید و دستانتان را تا مرفق شست و شو دهید و بعض سر و پا را مسح کنید و در آخر آیه هم میفرماید اینها را انجام دهید تا پاکیزه شوید، لزومش این نیست که حتما خود فرد اینها را انجام دهد. رابعا بعضی روایات قبلی هم مؤید همین مطلب است که تطهیر اصالت دارد و نَه این که خود فرد این کار را انجام دهد. خامسا اگر کسی این روایت اخیر را که در باب غسل است، بخواهد به وضو هم تعمیم دهید، کما اینکه ظاهرا شیخ حر چنین کردهاند، بعید نیست از عبارت «فَغَسَلونی» آخر روایت این برداشت را داشته باشد که آن جوانها، من امام را شست و شو دادند و این ظهور در این دارد که آنها فقط آب نریختهاند تا امام به بدن خود دست بکشد، و الا باید تصریحی میبود. ظاهر روایت این است که چنین نشده است. حالا این موارد، فرد را به این نتیجه رساند که میشود دیگری را وضو داد که سلمنا، اما اگر گفت که خیر اینها مشتپر کن نیست، اما من را به شک و تردید انداخته است، آن وقت نوبت به اصل عملیه میرسد. اگر فرد اصالة البرائتی باشد، قاعدتا میگوید چون دلیل قطعی بر لزوم اینکه فرد حتما باید خودش، خودش را وضو دهد نداریم و در شک و تردید هستیم، از این طرف هم دلیل قطعی بر جواز نداریم، پس برائت جاری میکنیم که میشود جوار وضو دادن غیر، اما اگر اصالة الاحتیاطی و مانند آن باشد، احتیاط جاری میکند که نتیجهاش عدم جواز است. اگر بگوید که خیر اینها به کار نمیآید و من قطع بر این دارم که نمیتوان غیر را وضو داد که خب، این هم تکلیفش روشن است. البته به نظر من جای شک و تردید نیست و به قطع میتوان گفت که میشود دیگری را وضو داد، هر چند اگر بیماری و موارد خاص نباشد، اظهار تکبر و تبختر و تبرج و اشرافیت هم نباشد، قاعدتا خود فرد خود را میدهد و معنی ندارد که کس دیگری صورت و دست او را بشوید یا سر و پایش را مسح کند.
* جمعبندی این باب (موقت):
کمک گرفتن در وضو، فینفسه نَه تنها اشکالی ندارد، بلکه کراهت هم ندارد، مگر از باب اشرافیت و تفاخر و چیز دیگری باشد که از نظر شرع مقدس مذموم است.