حدیث 1258
1258- 5-[1] قالَ وَ قالَ الصّادِقُ ع مَنْ تَوَضَّأ وَ تَمَنْدَلَ کُتِبَتْ لَهُ حَسَنَةٌ وَ مَنْ تَوَضَّأ وَ لَمْ یتَمَنْدَلْ حَتَّی یجِفَّ وَضوؤُهُ کُتِبَ لَهُ ثَلاثونَ حَسَنَةً.
وَ فی ثَوابِ الْأعْمالِ عَنْ أبیهِ عَنْ سَعْدٍ عَنْ سَلَمَةَ بْنِ الْخَطّابِ عَنْ إبْراهیمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الثَّقَفی عَنْ عَلی بْنِ الْمُعَلَّی عَنْ إبْراهیمَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرانَ عَنْ أبیهِ عَنْ أبیعَبْدِاللهِ ع مِثْلَهُ[2]
وَ رَواهُ الْکُلَینی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یحْیی عَنْ سَلَمَةَ بْنِ الْخَطّابِ مِثْلَهُ[3]
أحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَرْقی فی الْمَحاسِنِ عَنْ إبْراهیمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الثَّقَفی مِثْلَهُ[4].
——————————
[1]– الفقیه 1- 50- 105.
[2]– ثواب الأعمال 32.
[3]– الکافی 3- 70- 4.
[4]– المحاسن 429- 250.
طریق این حدیث به معصوم علیهالسلام غیر معتبر است.
شیخ صدوق این حدیث را در الفقیه به صورت مرسل نقل کرده است که مرسلات ایشان هم از قاعده کلی مرسلات خارج نیست. (مرسلات کتب اربعه)
شیخ صدوق این حدیث را از پدرش از سعد بن عبدالله القمی از سلمه بن خطاب از ابراهیم بن محمد بن سعید الثقفی از علی بن معلی از ابراهیم بن محمد بن حمران بن اعین از پدرش هم روایت کرده است که نفر اول و دوم از ثقات درجه یک و هر دو ابراهیم، از ثقات درجه دو هستند، اما سلمه بن خطاب ضعیف و علی بن معلی مجهول است.
ثقةالاسلام الکلینی هم شبیه این حدیث را از محمد بن یحیی العطار از سلمه بن خطاب روایت کرده است که این طریق هم حکم طریق قبل را دارد.
احمد بن محمد بن خالد البرقی هم شبیه این حدیث را ابراهیم بن محمد بن سعید القفی به باقی سند روایت کرده است که هر چند در این طریق سلمه بن خطاب نیست، اما علی بن معلی مجهول است و باز هم این طریق معتبر نیست.
* * *
علامه مجلسی: ضعیف (مر).
* * *
مجلسی اول: رواه الکلینی بسند لایخلو من ضعف و جهالة (رو).
اگر این حدیث معتبر بود، معلوم میشد ضمن آنکه خشک کردن آب وضو اشکالی ندارد، اما خشک نکردن آن خیلی خیلی بهتر است و استحباب شرعی چند ده برابری دارد. اما این حدیث معتبر نیست و در حد همین استحباب شرعی هم نمیتوان به آن استناد کرد، مگر از باب تسامح در ادله سنن که در مباحثات قبلی اصول و علم الحدیث، گفتیم معتبر نیست و متعارفا امید استحباب نباید داشت، حالا اگر الله تعالی به لطف و کرمش، چیزی عنایت فرمود، بحث دیگری است.
اینجا نکته اخلاقی را عرض کنم. یک موقع است فردی میداند که دلیلی برای استحباب چیزی نیست، با اینحال خودش به میل خودش، آن را انجام میدهد. با خودش میگوید که میدانم معلوم نیست ثوابی داشته باشد، اما ضرری هم که ندارد، انجام میدهم، شاید ثوابی هم گیرم آمد. اما یک وقت است در چنین شرایطی هستیم، یعنی نمیدانیم فلان کار یا ذکر و دعا ثوابی دارد یا خیر، بعد به دیگران توصیه میکنیم که انجام دهید و مطلب را هم برایشان درست توضیح نمیدهیم که خودش تصمیم بگیرد. مخاطب عامی هم به امید ثواب انجام میدهد. این به نظر من کار اخلاقی نیست. سر کار گذاشتن مردم است. پس یا نباید بگوییم، یا اگر میخواهیم بگوییم، کاملا باید طرف را متوجه کنیم که چه شرایطی هست و با این حال اگر خودش خواست انجام دهد، دیگر به خودش مربوط است. قاعده تسامح در ادله سنی که آقایان قبول دارند، جدای از اینکه دلایلش تمام نیست و اعتبار ندارد، این گیر اخلاقی هم متوجه آن هست. البته ممکن است کسی بگوید به نظر من غیر اخلاقی نیست که خودش میداند.