حدیث 1207

1207- 1-[1] مُحَمَّدُ بْنُ یعْقوبَ عَنْ عَلی بْنِ إبْراهیمَ عَنْ أبیهِ عَنْ حَمّادٍ عَنْ حَریزٍ عَنْ زُرارَةَ قالَ: قُلْتُ لَهُ (فی مَسْحِ الْخُفَّینِ) [2] تَقیةٌ فَقالَ ثَلاثَةٌ لا أتَّقی فیهِنَّ أحَداً شُرْبُ الْمُسْکِرِ وَ مَسْحُ الْخُفَّینِ وَ مُتْعَةُ الْحَجِّ قالَ زُرارَةُ وَ لَمْ یقُلِ الْواجِبُ عَلَیکُمْ أنْ لا تَتَّقوا فیهِنَّ أحَداً.
وَ رَواهُ الشَّیخُ بِإسْنادِهِ عَنِ الْحُسَینِ بْنِ سَعیدٍ عَنْ حَمّادٍ مِثْلَهُ[3]
وَ رَواهُ الصَّدوقُ مُرْسَلاً عَنِ الْعالِمِ ع[4].
——————————
[1]– الکافی 3- 32- 2، و أورده فی الحدیث 5 من الباب 25 من أبواب الأمر و النهی و ما یناسبهما، و فی الحدیث 1 من الباب 22 من أبواب الأشربة المحرمة.
[2]– فی نسخة- المسح علی الخفین، (منه قده).
[3]– التهذیب 1- 362- 1093، و الاستبصار 1- 76- 237.
[4]– الفقیه 1- 48- 95.

طریق این حدیث به معصوم علیه‌السلام معتبر درجه یک است.
ثقةالاسلام الکلینی این حدیث را از علی بن ابراهیم القمی از پدرش از حماد بن عیسی از حریز بن عبدالله از زراره بن اعین روایت کرده است که همه از ثقات درجه یک هستند.
شیخ الطائفه شبیه این حدیث را به طریق خود در التهذیب و الإستبصار به حسین بن سعید الاهوازی که معتبر درجه یک است، از حماد بن عیسی به باقی سند روایت کرده است که این‌ها هم از ثقات درجه یک هستند.
البته حدیث مضمره است، اما با توجه به این که سائل، زراره است و همین‌طور نوع جواب، قاعدتا سؤال او از معصوم است.
شیخ صدوق هم شبیه این حدیث را در الفقیه به صورت مرسل نقل کرده است که مرسلات ایشان هم از قاعده کلی مرسلات خارج نیست. (مرسلات کتب اربعه)
* * *
علامه مجلسی: حسن (مر). صحیح (مل).

در این حدیث آمده است که زراره درباره مسح خفین سؤال می‌کند، آن هم از باب تقیه. پاسخ امام علیه‌السلام هم این است که سه چیز است که من هرگز در آن تقیه نمی‌کنم، یکی شرب مسکر است، دیگری مسح خفین و دیگری متعه حج. دو مورد که به بحث فعلی ما ربطی ندارد، اما مسح خفین مربوط به بحث ما است.
در رابطه با این حدیث، چند نکته وجود دارد که یکی را خود زراره متعرض آن شده است و دیگری را بنده اضافه می‌کنم.
1- خفین، از ریشه «خ‌ف‌ف» به معنای سبک است و در اصطلاح به کفش و پاپوشی گفته می‌شده که سبک باشد و معمولا هم از پوست بوده است. یکی از ویژگی‌های خفین، پوشیده بودن آن است. یعنی تقریبا همه روی پا را می‌گرفته است و از این جهت با خیلی از کفش‌های آن زمان تفاوت داشته است. فکر کنم، جوراب را هم بتوان مصداق آن دانست.
2- آن‌که خود زراره گفته است و به نکته مهمی هم توجه کرده است، این‌که امام علیه‌السلام درباره وظیفه او پاسخ نداده‌اند، بلکه درباره سیره خود جواب داده‌اند که حتی از باب تقیه هم که شده، بر خفین، مسح نمی‌کنند. نکته‌اش کجا است، همانی که زراره توجه کرده است، یعنی ایشان نفرمودند که بر شما واجب است که در آن‌ها تقیه نکنید و بنده اضافه می‌کنم که یعنی امام سیره خود را گفته‌اند و نَه وظیفه دیگران را، لذا معلوم نیست آیا دیگران هم هرگز نباید عمل کنند و تقیه در این جا ممنوع است، یا نهایتا در باب کراهت است. معمولا آقایان به این نکته توجه کرده‌اند و به همین جهت هم تقیه در مسح خفین را ممنوع ندانسته‌اند، بلکه نهایتا آن را مکروه دانسته‌اند.
3- نکته‌ای است که ظاهرا به آن توجه نشده است، یا من الآن خاطرم نیست و آن این‌که اگر معصوم در مسح خفین، تقیه نمی‌کند، تکلیف آن چند روایات معتبری که به بیان‌های مختلف گفته شده بود «لا یدْخِلُ أصابِعَهُ تَحْتَ الشِّراکِ» از باب نص هم روشن می‌شود و این هم دلیلی مضاعف می‌شود بر این‌که نمی‌توان این کار ائمه را حمل بر تقیه کرد، لذا این هم مؤیدی بر نظر حقیر می‌شود که مسح پا، لازم نیست از نوک انگشتان تا کعبین را، همه‌اش را شامل شود و حداقل آن مسح بخشی از روی پا است، چه در طول و چه در عرض که فقط صدق مسح پا کند.
4- نکته سوم که آن هم نادیده گرفته شده و به نوعی در ادامه مطلب بالا است، این‌که امام در این حدیث نگفته‌اند که آیا مسح باید روی پوست پا باشد و من هرگز از این تقیه نمی‌کنم، یا می‌تواند از روی خفین هم باشد و اگر دیدید من انجام دادم، بدانید از از روی تقیه نیست، لذا باز یادآوری می‌کنم که بر همین اساس یافتیم که روایات معتبر جواز عدم مسح تحت الشراک را به این دلیل هم نمی‌توان حمل بر تقیه کرد و در مورد بیش‌تر از آن، باید ببینیم روایات بعدی چه می‌گویند. خوش‌بختانه روایاتی در پیش داریم که تکلیف را کاملا روشن ‌کند.

فهرست مطالب

باز کردن همه | بستن همه