حدیث 1201 و جمع‌بندی این باب (موقت)

1201- 1-[1] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإسْنادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلی بْنِ مَحْبوبٍ عَنْ أحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ موسَی بْنِ الْقاسِمِ عَنْ عَلی بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أخیهِ موسَی بْنِ جَعْفَرٍ ع قالَ: سَألْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ لا یکونُ عَلَی وُضوءٍ فَیصیبُهُ الْمَطَرُ حَتَّی یبْتَلَّ رَأْسُهُ وَ لِحْیتُهُ وَ جَسَدُهُ وَ یداهُ وَ رِجْلاهُ هَلْ یجْزیهِ ذَلِکَ مِنَ الْوُضوءِ قالَ إنْ غَسَلَهُ فَإنَّ ذَلِکَ یجْزیهِ.
وَ رَواهُ الْحِمْیری فی قُرْبِ الْإسْنادِ بِالسَّنَدِ السّابِقِ مِثْلَهُ إلّا أنَّهُ قالَ حَتَّی یغْسِلَ لِحْیتَهُ[2].
وَ رَواهُ عَلی بْنُ جَعْفَرٍ فی کِتابِهِ وَ زادَ وَ لْیتَمَضْمَضْ وَ لْیسْتَنْشِقْ[3]
——————————
[1]– التهذیب 1- 359- 1082، و الاستبصار 1- 75- 231.
[2]– قرب الإسناد 84.
[3]– مسائل علی بن جعفر 183- 353.

طریق این حدیث به معصوم علیه‌السلام معتبر درجه یک است.
شیخ الطائفه این حدیث را به طریق خود در التهذیب و الإستبصار به محمد بن علی بن محبوب که معتبر درجه یک است، از احمد بن محمد بن عیسی الاعشری از موسی بن قاسم البجلی از علی بن جعفر العریضی روایت کرده است که همه از ثقات درجه یک هستند.
عبدالله بن جعفر الحمیری نیز شبیه این حدیث را از عبدالله بن حسن بن علی بن جعفر العریضی از جدش روایت کرده است که همه از ثقات درجه یک هستند.
این حدیث در کتاب علی بن جعفر العریضی هم هست، اما انتساب کتاب فعلی به علی بن جعفر معتبر نیست.
* * *
علامه صحیح (مل).

این حدیث از آن احادیث خاص است. بعضی که اصلا متعرض آن نشده‌اند و بسیاری هم توضیحاتی درباره آن فرموده‌اند و معمولا زود از کنار آن گذشته‌اند. به جهت خاص بودن این روایت، ابتدا مجموعه‌ای از نظرات و شروح بزرگان را گزارش می‌کنم و تحلیلی هم عرض می‌کنم و در نهایت هم عرایض خودم را خواهم گفت.
ابتدا معنای حدیث را خیلی ساده مرور کنیم. علی بن جعفر از برادرشان درباره فردی سؤال می‌کنند که وضو ندارد و باران بر او می‌بارد، به گونه‌ای که سر و ریش و بدن و دو دست و دو پای او را مرطوب می‌کند. آیا این کفایت از وضو می‌کند؟ ایشان هم در جواب می‌فرمایند که اگر او را بشوید، مجاز است. در قرب الاسناد هم همین مطلب هست، اما چون عبارات کمی تفاوت دارد و ممکن است در برداشت ما مهم باشد، هم متن عربی را روایت می‌کنم و هم معنیش را مرور می‌کنیم. روایت قرب الاسناد هم معتبر است و هم از باب کوتاهی سند، اعلی  از روایت شیخ الطائفه است. مرحوم عبدالله بن جعفر از عبدالله بن حسن از جدش، علی بن جعفر از بردرشان امام کاظم علیه‌السلام روایت می‌کنند که «سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ یَکونُ عَلَی غَیْرِ وُضوءٍ، فَیُصیبُهُ الْمَطَرُ، حَتَّی یَغْسِلَ رَأْسَهُ وَ لِحْیَتَهُ وَ یَدَیْهِ وَ رِجْلَیْهِ، یُجْزِؤُهُ ذَلِکَ عَنِ الْوُضوءِ؟ قالَ: «إِنْ غَسَلَهُ فَإِنَّ ذَلِکَ یُجْزِؤُهُ عَنِ الْوُضوءِ».
مرحوم شیخ الطائفه، در التهذیب، ذیل این حدیث فرموده‌اند: «وَ لا یُنافی هَذا الْخَبَرُ ما قَدْ ذَکَرْناهُ فی وُجوبِ التَّرْتیبِ لِأَنَّ الْوَجْهَ فی هَذا الْخَبَرِ أَنَّ مَنْ یُصیبُهُ الْمَطَرُ فَغَسَلَ أَعْضاءَهُ عَلَی ما یَقْتَضیهِ تَرْتیبُ الْوُضوءِ فَحینَئِذٍ یُجْزیهِ فَأَمّا لَوِ اقْتَصَرَ عَلَی نُزولِ الْمَطَرِ عَلَیْهِ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَغْسِلَ هُوَ أَعْضاءَهُ لَما کانَ ذَلِکَ جائِزاً.» یعنی این خبر با آن‌چه ما در باب وجوب ترتیب ذکر کردیم، منافاتی ندارد، وجه در این خبر آن است که هر کس باران بر او ببارد و اعضایش را بشوید، البته مطابق آن‌چه ترتیب وضو اقتضا می‌کند، در این صورت مجاز است، ولی اگر به نزول باران بر او اکتفا کند، بدون آن‌که خودش اعضای خودش را بشوید، جایز نیست. دقت بفرمایید که عبارت شیخ در این جا این است: «مِنْ غَیْرِ أَنْ یَغْسِلَ هُوَ أَعْضاءَهُ»، یعنی حتما خودش باید اعضایش را بشوید. ایشان در الأستبصار هم همین مفهوم را فرموده‌اند: «فَلا یُنافی ما قَدَّمْناهُ لِأَنَّ الْوَجْهَ فیهِ أَنَّ مَنْ یُصیبُهُ الْمَطَرُ فَیَغْسِلُ أَعْضاءَهُ عَلَی ما یَقْتَضیهِ تَرْتیبُ الْوُضوءِ جازَ لَهُ أَنْ یَسْتَبیحَ بِهِ الصَّلاةَ وَ إِذا لَمْ یَغْسِلْ وَ اقْتَصَرَ عَلَی نُزولِ الْمَطَرِ عَلَیْهِ لَمْ یَکُنْ ذَلِکَ مُجْزیاً وَ لِأَجْلِ ذَلِکَ قالَ حینَ سَأَلَ السّائِلُ إِنْ غَسَلَهُ فَإِنَّ ذَلِکَ یُجْزیهِ.»
ذیل این فرمایش و این روایت، چند نکته وجود دارد؛
1- برداشت شیخ کاملا نادرست است. ضمیر «ه» در عبارت «إنْ غَسَلَهُ فَإنَّ ذَلِکَ یجْزیهِ» و مشابه آن در قرب الإسناد، به اعضا بر نمی‌گردد، چرا که اولا می‌بینیم که در هر دو روایت، ضمیر «ه» در «فیصیبه»، «رأسه»، «لحیته»، «یدیه» و «رجلیه»، همه به رجل بر می‌گردد، لذا طبیعی است که در «غَسَلَهُ» و «یُجْزِؤُهُ» هم ضمیر «ه» به رجل برگردد. پس قاعدتا امام تصریح و تأکید دارند که باران او را بشوید، نَه این‌که خودش با آب باران، اعضای خودش را بشوید. ثانیا، اگر بخواهد به اعضای شستنی در وضو برگردد، قاعدتا باید جمع یا نهایتا مثنی به کار می‌رفت که هم وجه و هم یدین را شامل شود. مگر کسی بگوید فقط به صورت بر می‌گردد و معیار شستن صورت است که خب! در این صورت، شستن دست‌ها چه می‌شود؟ ضمیر دست‌ها هم که مؤنث است. البته بعضی از بزرگان توجیه کرده‌اند که ضمیر «ه» به هر یک از اعضا بر می‌گردد که می‌بینیم، توجیهی خلاف قاعده است و خرط القتاد. خلاصه این‌که این برداشت اصلا نمی‌تواند قابل قبول باشد و ضمیر مستتر به باران بر می‌گردد و ضمیر آشکار «ه» به رجل، یعنی باران او را بشوید.
2- اما در مورد ترتیب؛ چه انسان زیر باران ایستاده باشد، چه نشسته و چه خوابیده، چه در حال حرکت باشد و چه ساکن، وقتی باران می‌بارد، چه این باران نم‌نم باشد و چه تند و سیل‌آسا، مانند تجربه‌هایی که بنده در لبنان و سوریا یا جنوب و شمال ایران و حتی همین شهرهای خودمان داشتم و شماها هم کمابیش آن را تجربه کرده‌اید، خیس شدن، به ترتیب در وضو نیست. مثلا اگر فرد ایستاده یا نشسته باشد، اول سر و گردن خیس می‌شود، یعنی اول سر که موضع مسح و در مرتبه سوم از ترتیب وضو است و بعد صورت. سایر حالات را هم خودتان تصورش کنید. هر حالت معمولی را که تصور کنید، امکان ندارد ترتیب در وضو اتفاق بیفتند و این یعنی حمل فرمایش امام به مطلبی که بسیار بسیار غیر معمول است. مثلا بگوییم طرف سرش را صفت بسته که صورتش را بالا می‌گیرد که اول صورت شسته شود و بعد از آن‌که دست‌ها شسته شد، سر را باز می‌کند و در این مدت مراقب است که نکند پایش خیس شود که برای مسح مشکلی پیش بیاید. قضاوت با خودتان. جالب آن‌که ترتیبی که علی بن جعفر برای امام علیه‌السلام بیان می‌کند هم همان ترتیب متعارف و معمول است. ابتدا سر را می‌گوید، بعد ریش را که بر وجه می‌روید و بعد دست‌ها و در آخر پاها را که این هم خودش دلیلی است هم بر عدم لزوم ترتیب، حداقل در این‌جا و هم بر این‌که برداشت شیخ که در بند اول ذکر کردیم، اشتباه است.
3- وقتی باران به اندازه‌ای است که سر و ریش و دست و پا را می‌شوید، کما این‌که در روایت تصریح به شستن شده است، پس به نوعی معلوم می‌کند که مسح کردن سر و دو پا، الا و لابد نیست، بلکه مؤید براداشت بنده در باب شستن به جای مسح کردن است.
این از فرمایش شیخ. دیگرانی هم هستند که یا عبارات شیخ را به عینه نقل کرده‌اند، یا با عبارتی دیگر همین مطلب را فرموده‌اند که از آن می‌گذریم. بسیاری از این بزرگواران لزوم مسح، یا ترتیب یا لزوم خشک کردن محل مسح، پیش از مسح که بعدا به آن خواهیم رسید و خواهیم دید آن‌جا چه خبر است و غیر این‌ها را پیش‌فرض گرفته و دست به این نوع تأویلات زده‌اند که نَه با سیاق عبارات می‌خواند و نَه با ادبیات عربی.
بعضی هم با استناد به روایات مشابه این روایت که در باب غسل استفاده شده، عباراتی دارند به این مضمون که شاید منظور این بوده که باران به اندازه‌ای سریع باشد که همه بدن به یک باره خیس شود و جنبه غسل ارتماسی داشته باشد. در این مورد، فقط همین اندازه عرض کنم که نمی‌دانم تصور آن‌ها از باران چه بوده است. بارانی که یک باره همه بدن را خیس کند، چیزی شبیه آبشارهای پر آب است، یا انگار تشتی بزرگ از فراز آسمان به یک‌باره خالی کنند روی سر فرد. این اتفاق و ادعا، نَه تنها در محیط جغرافیای عراق و حجاز نمی‌شود و حتی در سایر ممالک تحت سیطره مسلمانان آن عصر عجیب است که شاید در همه نقاط کره زمین عجیب و غریب باشد، لذا چه در وضو و چه در غسل، چنین فرضی اگر نگوییم نامعقول، نامقبول هست.
بعضی هم باز به تناسب تشابه این روایت با بعضی روایات باب غسل، فرموده اند که این نوع باران و شسته شدن بدن، نوعی غسل است و حتی به همین استناد کرده‌اند که هر غسلی، کفایت از وضو می‌کند که هر چند خالی از وجه نیست، اما محل کلام است که در غسل به آن خواهیم رسید.
و اما نکته چهارم؛
4- نیت؛ در شرایط معمول، فردی که زیر باران است، معمولا نیتی برای وضو یا حتی غسل ندارد و اگر بخواهیم لزوم را در تقدیر این فرمایش امام علیه‌السلام بدانیم، باید به جای دیگری برگردیم. یعنی اگر ما وضو و غسل را مانند نماز و روزه این‌ها بدانیم که لازمه‌اش نیت است، این‌جا هم نیت لازم می‌شود، اما اگر ملحق به خمس و زکات و قربانی حج و کفارات و این‌ها بدانیم، نیت هم لازم نیست. سال‌ها قبل روی این موضوع تمرکز کردیم و روایات مربوط به نیت را از ابتدای جلد اول وسائل الشیعه مرور کردیم و دیدیم که نیت برای این ها لازم نیست، کما این‌که جمعی از اجلا و اعاظم هم بر این نظر هستند. بزرگانی مانند شیخ الطائفه در النهایة، یا محقق حلی در المعتبر، همین‌طور صاحب مدارک و صاحب جواهر، نیت در وضو را لازم ندانسته‌اند، هر چند بعضی از این بزرگواران مانند محقق حلی در جای دیگری آن را لازم دانسته‌اند. جمع‌بندی ما این بود که اولا نیت در وضو غسل لازم نیست، اما اگر نیتی بود و به قصد چیزهایی مانند ریا و فریب و این‌ها بود، اشکال دارد.
5- نکته آخر این‌که اگر کسی عرایض بنده را بپذیرد، این سؤال پیش می‌آید که آیا در باران خصوصیتی هست که در سایر چیزهای مشابه نیست، مثلا اگر فردی زیر دوش طبیعی یا مصنوعی آب رفت و ولو دوش خیلی هم شلاقی آب نمی‌ریخت، اما سر و صورت و دست و پایش کاملا شسته شد، کفایت از وضو می‌کند یا خیر؟ به نظر من خصوصیتی جز پاکی و تمیزی و مطلق بودن و ماننند این‌ها، در آب باران نیست، لذا اگر آب دوش هم پاک و تمیز باشد، کفایت از وضو می‌کند و حتی استثناء ترتیب معمول در وضو هم لزومی ندارد. حتی اگر کسی به استناد این حدیث، کل لزوم ترتیب در وضو را هم غیر لازم بداند، خالی از وجه نیست، ولی بنده فعلا توقف می‌کنم و ترتیب را در شرایط معمول لازم می‌دانم، اما اضافه می‌کنم که اگر تغییری در برداشت‌ها و استنباطات غسل پیش نیاید، خواهیم دید که اگر کسی همه بدن را به هر شکلی به طور کامل بشوید، چه با نیت و چه بدون آن، غسل محقق است و کفایت از وضو می‌کند.
 
* جمع‌بندی این باب (موقت):
اگر کسی بدنش و از جمله مواضع وضویش، با حفظ ترتیب یا بدون آن، زیر باران، یا مشابه آن کاملا شسته شود، یا به هر نحو دیگری شسته شد، کفایت از وضو می‌کند و ترتیب در این‌جا لازم نیست.

فهرست مطالب

باز کردن همه | بستن همه