حدیث 1129
1129- 6-[1] وَ بِإسْنادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلی بْنِ مَحْبوبٍ عَنِ الْعَبّاسِ بْنِ مَعْروفٍ عَنِ الْقاسِمِ بْنِ عُرْوَةَ عَنِ ابْنِ بُکَیرٍ عَنْ زُرارَةَ عَنْ أبیجَعْفَرٍ ع قالَ: لَیسَ الْمَضْمَضَةُ وَ الِاسْتِنْشاقُ فَریضَةً وَ لا سُنَّةً إنَّما عَلَیکَ أنْ تَغْسِلَ ما ظَهَرَ.
قالَ الشَّیخُ أی لَیسا مِنَ السُّنَّةِ الَّتی لا یجوزُ تَرْکُها
أقولُ: مُرادُهُ بِالسُّنَّةِ ما عُلِمَ وُجوبُهُ بِالسُّنَّةِ وَ هُوَ مَعْنًی مُسْتَعْمَلٌ فیهِ لَفْظُ السُّنَّةِ فی الْأحادیثِ وَ یمْکِنُ أنْ یکونَ حَدیثُ أبیبَصیرٍ وَرَدَ عَلَی وَجْهِ التَّقیةِ وَ أنَّهُما مُسْتَحَبّانِ خارِجانِ عَنِ الْوُضوءِ وَ إنِ اسْتُحِبّا عِنْدَهُ لِما سَیأْتی أنَّهُما مِنَ السُّنَنِ الْحَنیفیةِ[2] وَ قَدْ تَقَدَّمَ ما یدُلُّ عَلَی اسْتِحْبابِهِما فی کَیفیةِ الْوُضوءِ فی عِدَّةِ أحادیثَ[3].
——————————
[1]– التهذیب 1- 78- 202، و الاستبصار 1- 67- 201.
[2]– سیأتی فی الحدیث 11، 13 من نفس الباب.
[3]– تقدم فی الحدیث 17، 19 من الباب 15 و فی الحدیث 1 من الباب 16 و فی الحدیث 15 من الباب 25 من أبواب الوضوء.
طریق این حدیث به معصوم علیهالسلام معتبر درجه یک است.
شیخ الطائفه این حدیث را به طریق خود در التهذیب و الإستبصار به محمد بن علی بن محبوب که معتبر درجه یک است، از عباس بن معروف از قاسم بن عروه از عبدالله بن بکیر از زراره بن اعین روایت کرده است که همه از ثقات درجه یک هستند.
* * *
علامه مجلسی: مجهول (مل).
در این حدیث آمده است که مضمضه و استنشاق، نَه فریضه است و نَه سنت. بلکه تنها چیزی که بر تو است، این است که آنچه را ظاهر است، بشویی.
اینجا دو نکته میخواهم عرض کنم. نکته اول درباره سنت در این حدیث و نکته دوم دربارع شستن «ما ظهر». اما این دو نکته:
1. «سنت»، از ریشه «سنن»، به معنی طریقه و رویه است، چیزی فرد عادتا و معمولا انجام میدهد. «سنت» در آیات قرآن، معمولا به همین معنای لغوی است. مثلا وقتی میگوید: «سنت الأولین»، یعنی رویه و طریقه پیشینیان. یا «سنة الله»، یعنی رویه الهی. یا وقتی آمده است: «سُنَّةَ مَنْ قَدْ أرْسَلْنا قَبْلَکَ مِنْ رُسُلِنا وَ لاتَجِدُ لِسُنَّتِنا تَحْویلا»، یعنی رویه کسانی که فرستادیم قبل تو از رسولانمان و نمییابی برای رویه ما دگرگونی. اما در روایات معمولا در بیان رویه و طریقهای است که غیر واجب است. البته واجبات هم سنت است و بلکه سنتتر از مستحبات و به همین جهت میتوان آن را در بیان واجبات هم آورد، اما اصل بر این است که حمل بر مستحبات شود، مگر معلوم شود در بیلان واجبات است.
در این حدیث هم چنین است. یعنی به قرائن خارجه میتوان «سنت» را به معنای واجب گرفت و امام علیهالسلام، دارند عدم وجوب مضمضه و استنشاق را بیان میکنند. حالا ممکن است این سؤال پیش بیاید که چرا کنار «فریضه» آمده است. به عبارت دیگر، اگر هم «فریضه» و هم «سنت»، به معنای وجوب است، چرا کنار آمده است، یکی از این دو هم کافی بود. جواب بنده این است که شاید «فریضه»، واجبی باشد که مستقیما از جانب الله تعالی بیان شده است، اما «سنت»، واجبی که بر اثر فعل حضرت رسول الله بیان شده است. علی ای حال! آنچه قطعی است، این است که بنا بر این روایت و روایات قبلی، مضمضه و استنشاق، جزء اصل وضو نیست.
جناب شیخ حر فرمودهاند که اینها از سنتهای حنفی است و در نتیجه حمل بر تقیه کردهاند. تا جایی که بنده میدانم، حنفیها هم این دو را جزء وضو نمیدانند، اما مثل سایر فرق اهل تسنن، اصرار زیادی به آن دارند. خلاصه اینکه شرایط تقیه در اینجا نیست و نمیتوانیم حمل بر تقیه کنیم.
2. اما مطلب دوم؛ آنچه ما تا این جا داشتیم، همگی دلالت بر شستن صورت و دستها و حداقل مسح سر و پا، در محدودههای مشخص شده بود. «من ظهر» هم باید شسته میشد. حتی در مسح دیدیم که مسح روی بند کفش هم مانعی نداشت. باز، حتی دیدیم نیازی به شستن پوست زیر موی صورت هم نبود و همینکه ظاهر موهای ریش شسته شود، کافی بود. حالا سؤال اینجا است، اگر کسی روی مواضع شستن یا مسحش، لکهای باشد که مصداق کثیفی و آلودگی نباشد، آیا حتما باید آن را بر طرف کند، بعد بشوید، یا مسح کند، یا چون مصداق «من ظهر» است و عرفا مصداق هم شستن صورت و دست میشود، لزومی به آن نیست.
اگر بخواهیم تا اینجا جمعبندی کنیم، در مورد مسح، باید بگوییم این مانع، حتی اگر بزرگ هم باشد، همینکه حداقل مسح که توضیحش را عرض کردم، محقق شود، چه مسح روی آن کشیده شود و چه نشود، مشکلی برای وضو ایجاد نمیکند.
اما در مورد مواضع شستن؛ اگر بعدا با روایت معتبری مواجه نشویم که لزوم شستن پوست دست، یا لزوم عدم مانع در مواضع شستن وضو را بیان کند و این لکه به اندازهای باشد که شستن دست و صورت با وجود آن را، عرف مصداق شستن دست و صورت بداند، مشکلی برای وضو ایجاد نمیکند. مثلا لکه نوک خودکاری که جرم هم دارد، بر دست باقی مانده است، یا به اندازه یک عدس از این چسبهای یکدوسه که به سختی پاک میشود، یا لاکی که خانمها به ناخنشان میزنند و قس علی هذا، اگر این افراد صورت و دستشان را خوب بشوید و عرف بگوید این ها صورت و دستشان را شستند، مشکلی برای وضو نیست. هر عرف این را شستن بداند و هم از نظر بهداشتی شستن و تمیز کردن به حساب بیاید. مثلا اگر این فرد با این دستی لاک دارد، یا ذرات کوچکی چسب بر آن نشسته و …، با دست، مدل شست و چهاری، آبگوشت یا پلو ورشتی به بدن بزند، نگوید عجب آدم پلشتی، با دست آلوده غذا خورد. نَه عرف اینها را آلودگی میداند و نَه موازین سلامتی و بهداشت آن را منع میکند، مگر این لاک مثلا از نوع نمازی باشد که حلالش آب است و در حین برخورد با چربی و آب و … آن را آلوده میکند. البته باز هم تأکید میکنم، این عرض بنده در صورتی است که بعدا با روایت معتبر، یا هر دلیل معتبر دیگری مواجه نشویم که لزوم برداشتن این دست موانع را برای وضو لازم بداند. اگر برخورد کردیم، معلوم میشود این صغری کبری چیدن و این استنباطات نادرست بوده و تسلیم امر معصوم هستیم. تا ببینیم چه خواهیم دید.