حدیث 1089
1089- 2-[1] وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یحْیی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَینِ عَنِ الْحَکَمِ بْنِ مِسْکینٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوانَ قالَ: قالَ أبوعَبْدِاللهِ ع إنَّهُ یأْتی عَلَی الرَّجُلِ سِتّونَ وَ سَبْعونَ سَنَةً ما قَبِلَ اللهُ مِنْهُ صَلاةً قُلْتُ کَیفَ ذاکَ قالَ لِأنَّهُ یغْسِلُ ما أمَرَ اللهُ بِمَسْحِهِ.
وَ رَواهُ الصَّدوقُ فی الْعِلَلِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنِ الصَّفّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَینِ مِثْلَهُ[2]
مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإسْنادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یعْقوبَ مِثْلَهُ[3].
——————————
[1]– الکافی 3- 31- 9.
[2]– علل الشرائع 289- 2.
[3]– التهذیب 1- 92- 246، و الاستبصار 1- 64- 191.
طریق این حدیث به معصوم علیهالسلام معتبر درجه دو است.
طریق این حدیث به معصوم علیهالسلام غیر معتبر است.
ثقةالاسلام الکلینی این حدیث را از محمد بن یحیی العطار از محمد بن حسین بن ابیالخطاب از حکم بن مسکین از محمد بن مروان روایت کرده است که همه از ثقات درجه یک هستند، مگر نفر آخر که ابتداء مجهول است و معلوم نیست کیست، اما بنا بر مبنای بنده، میشود او را علی الحساب، توثیق درجه دو کرد.
شیخ صدوق هم شبیه این حدیث را به طریق خود در الفقیه به محمد بن حسن بن احمد بن ولید که معتبر درجه یک است، از محمد بن حسن الصفار از محمد بن حسین بن ابیالخطاب به باقی سند روایت کرده است.
شیخ الطائفه نیز شبیه این حدیث را به طریق خود در التهذیب و الإستبصار به ثقةالاسلام الکلینی که معتبر درجه یک است، به باقی سند روایت کرده است.
در الإستبصار، به جای محمد بن مروان، محمد بن سهل نوشته شده است که قاعدتا با محمد بن مروان یکی هستند. اگر هم غیر او باشد، باز ابتداء مجهول است.
با این حساب، این حدیث بر مبنای بسیاری از رجالیون معتبر نیست، اما بر مبنای حقیر، معتبر درجه دو میشود، اما نکته اینجا است که با تعداد قابل ملاحظهای روایت که ضریحا یا تلویحا شستن سر و پا را در وضو مجاز میدانند، مخالفت دارد. هر چند بعضی از بزرگان، بعضی از این روایات را حمل بر تقیه کرده، یا به جهت اعراض فقها، لاحجت دانستاند، اما اولا میدانید که ما اعراض علما را موجب خدشه بر حجیت روایت نمیدانیم، ثانیا حمل این روایات بر تقیه، وجهی جز مخالفت مشهور ندارد، لذا شرایط واقعی حمل بر تقیه را ندارد و ثالثا بعضی از این روایات، مانند روایاتی که در باب کیفیت وضو خواندیم، اصلا قابل حمل بر تقیه نیست. در نتیجه، ناچاریم این حدیث را غیر معتبر بدانیم و بگوییم محمد بن مروان یا محمد بن سهل که در سند این حدیث هست، فرد ثقه و قابل اعتمادی در نقل حدیث نیست و او را تضعیف میکنیم.
این حدیث، از مؤثرترین احادیث در برداشتهای ما تا اینجا است. اگر کسی این روایت معتبر بداند، باید تکلیفش را با احادیثی مانند حدیث 1032 و برداشتی که ما از آن داشتیم، روشن کند، اما اگر آن برداشت را مانند بنده، کاملا صریح و و واضح بداند، باید تکلیفش را با این حدیث روشن کند. حالا حدیث چه میگوید؟
محمد بن مروان یا محمد بن سهل از قول امام صادق علیهالسلام روایت میکند که ایشان فرمودند که شصت، هفتاد سال بر فردی میگذرد، اما الله نمازش را قبول نمیکند. راوی سؤال میکند چگونه است؟ ایشان هم در جواب میفرمایند که چون آنچه را الله امر به مسحش نموده است، میشوید.
اگر کسی به هر دلیلی این روایت را معتبر بداند، مثلا اینکه عمل اصحاب، جابر ضعف سند است، یا اینکه معتبر درجه دو است، یا اجماع و شهرت، یا هر دلیل دیگری، کاملا واضح است که ممنوعیت شستن مواضع مسح را بیان میکند و اینکه گر کسی به جای مسح، بشوید، وضو باطل است و به تبع آن نمازها درست نیست. البته آن وقت این افراد باید بگویند که هر چند مطلوب الله تعالی در ابتدا و اصل، شستن بوده و بعد به جهت «أقَلِّ النّاسِ طاقَةً مِنْ أهْلِ الصِّحَّةِ»، تخفیف داده است، اما این تخفیف را اجباری کرده است و گویی فرموده است که من مطلوب اصلی را اصلا قبول ندارم و حتما باید مورد تخفیفی را انجام دهید، اما حقیر به دو علت، این کار را انجام نمیدهم. اول اینکه انصافا این حرف خلاف عقل و حکمت است و این در حالی است که الله تعالی حکیم به معنای واقعی کلمه است. اجازه بفرمایید برای تبیین اینکه آیا موافق حکمت است، یا خیر، مثال دیگری بزنم که برای طلبههای جمع قابل درکتر است. برای سطح چهار، عزیزان باید جند سالی درس خارج رسمی شرکت کنند و تقریراتی بنویسند و الی آخر. حالا حضرت آیتاللهی که درس خارج میدهند، مطلوبشان این ات که طلبه ضمن نوشتن دقیق تقریرات فرمایشات ایشان، خودش هم اهل مطالعه باشد، کتابهای دیگر را ببیند، حواشی را مطالعه کند و مطالبی را هم با دقت از آنها اضافه کند. حضرت آیتالله، اتفاقا این مطلوب خود را میگویند و بعد میفرمایند که چون طلبههای ضعیفتر امکان یا فرصت این کار را ندارند، همینکه تقریرات بنده را با دقت بنویسید، کافی است و تأییدیه شرکت در درس رسمی را صادر میکنم که کار سطح چهارتان راه بیافتد. حالا طلبهای آمده و ضمن نوشتن دقیق فرمایشات استاد معظم، مطالعه کرده، کتابهای مختلفی را دیده، حاشیهها را مطالعه کرده است و مطالب را با دقت و صحت به تقریرات درس استاد اضافه کرده است و شسته و رفته تحویل داده است. حالا این استاد معظم بگوید وقتی من تخفیف دادم، شما بیجا کردی، کار بهتر و کاملتر و مطلوبتر را انجام دادی، بعد کار را پاره کند، یا به هر شکلی قبول نکند و بگوید برو از اول فقط همان کار تخفیفی را انجام بده. اگر این استاد را به بیعقلی محکوم نکنند، به خلاف حکمت محکوم میکنند. امیدوارم خوب متوجه عرض بنده شده باشید.
دیگر اینکه نمیتوانم بر اساس روایت معتبر درجه دویی که ابتداء غیر معتبر بوده و توثیقش هم شکننده است، چنین برداشتی داشته و چنین چیز غیر حکیمانه ای را به الله تعالی نسبت دهم. لذا در اینجا نَه تنها حدیث را معتبر درجه دو نمیدانم، بلکه محمد بن مروان یا محمد بن سهل، هر کدام که هستند و مجهول بودند را تضعیف میکنم که مطلب نادرستی را به امام صادق علیهالسلام نسبت دادهاند و اگر برایم معلوم شود که این محمد بن مروان، یا محمد بن سهل، در سند روایت دیگری هم هست، آن حدیث را هم غیرمعتبر میشمرم. اگر بخواهیم حتی میتوانیم انگیزههای متعارفی هم برای این جعل احتمال بدهیم که بماند برای خودتان.
حتی ممکن است این فردی که شصت، هفتاد سال مواضع مسح را شسته، این کار را از باب لزوم و وجوب انجام داده و به همین جهت وضویش قبول نبوده است. این احتمال هم منتفی نیست.
حالا چند حدیث بعدی را هم داشته باشید که به صراحت مؤید برداشت حقیر است.