حدیث 1073

1073- 1-[1] مُحَمَّدُ بْنُ عَلی بْنِ الْحُسَینِ بِإسْنادِهِ عَنْ زُرارَةَ قالَ: قُلْتُ لِأبی‌جَعْفَرٍ ع أ لا تُخْبِرُنی مِنْ أینَ عَلِمْتَ وَ قُلْتَ أنَّ الْمَسْحَ بِبَعْضِ الرَّأْسِ وَ بَعْضِ الرِّجْلَینِ فَضَحِکَ فَقالَ یا زُرارَةُ قالَهُ رَسولُ اللهِ ص- وَ نَزَلَ بِهِ الْکِتابُ مِنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِأنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ قالَ[2] فَاغْسِلوا وُجوهَکُمْ[3]– فَعَرَفْنا أنَّ الْوَجْهَ کُلَّهُ ینْبَغی أنْ یغْسَلَ ثُمَّ قالَ وَ أیدیکُمْ إلَی الْمَرافِقِ[4]– فَوَصَلَ الْیدَینِ إلَی الْمِرْفَقَینِ بِالْوَجْهِ فَعَرَفْنا أنَّهُ ینْبَغی لَهُما أنْ یغْسَلا إلَی الْمِرْفَقَینِ ثُمَّ فَصَلَ بَینَ الْکَلامِ فَقالَ وَ امْسَحوا بِرُؤُسِکُمْ[5] – فَعَرَفْنا حینَ قالَ بِرُءوسِکُمْ أنَّ الْمَسْحَ بِبَعْضِ الرَّأْسِ لِمَکانِ الْباءِ ثُمَّ وَصَلَ الرِّجْلَینِ بِالرَّأْسِ کَما وَصَلَ الْیدَینِ بِالْوَجْهِ فَقالَ وَ أرْجُلَکُمْ إلَی الْکَعْبَینِ[6]– فَعَرَفْنا حینَ وَصَلَهُما[7] بِالرَّأْسِ أنَّ الْمَسْحَ عَلَی بَعْضِهِما[8]– ثُمَّ فَسَّرَ ذَلِکَ رَسولُ اللهِ ص لِلنّاسِ فَضَیعوهُ الْحَدیثَ.
وَ رَواهُ فی الْعِلَلِ عَنْ أبیهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِاللهِ عَنْ یعْقوبَ بْنِ یزیدَ عَنْ حَمّادٍ عَنْ حَریزٍ عَنْ زُرارَةَ[9]
وَ رَواهُ الْکُلَینی عَنْ عَلی بْنِ إبْراهیمَ عَنْ أبیهِ وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إسْماعیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شاذانَ جَمیعاً عَنْ حَمّادِ بْنِ عیسَی عَنْ حَریزٍ عَنْ زُرارَةَ[10]
وَ رَواهُ الشَّیخُ بِإسْنادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یعْقوبَ مِثْلَهُ إلّا أنَّهُ أسْقَطَ قَوْلَهُ فَوَصَلَ الْیدَینِ إلَی قَوْلِهِ ثُمَّ فَصَلَ[11]
——————————
[1]– الفقیه 1- 103- 212، و یأتی ذیله فی الحدیث 1 من الباب 13 من أبواب التیمم.
[2]– فی نسخة التهذیب 1- 61- 168″ یقول”، (منه قده).
[3]– المائدة 5- 6.
[4]– المائدة 5- 6.
[5]– المائدة 5- 6.
[6]– المائدة 5- 6.
[7]– فی نسخة- وصلها، (منه قده).
[8]– فی نسخة- بعضها، (منه قده).
[9]– علل الشرائع 279- 1.
[10]– الکافی 3- 30- 4.
[11]– التهذیب 1- 61- 168، و الاستبصار 1- 62- 186.

طریق این حدیث به معصوم علیه‌السلام معتبر درجه یک است.
شیخ صدوق این حدیث را دو جا روایت کرده است.
1. به طریق خود در التهذیب و الإستبصار به زراره به اعین که معتبر درجه یک است
2. از پدرش از سعد بن عبدالله القمی از یعقوب بن یزید از حماد بن عیسی از حریز بن عبدالله از زراره بن اعین
که همه از ثقات درجه یک هستند.
ثقةالاسلام الکلینی هم شبیه این حدیث را به چند طریق روایت کرده است.
1. از علی بن ابراهیم القمی از پدرش از حماد بن عیسی به باقی سند
2. از محمد بن اسماعیل البندقی از فضل بن شاذان از حماد بن عیسی به باقی سند
که همه از ثقات درجه یک هستند.
شیخ الطائفه هم شبیه این حدیث را به طریق خود در التهذیب و الإستبصار به ثقةالاسلام الکلینی که معتبر درجه یک است، به باقی سند روایت کرده است.
* * *
علامه مجلسی: کالصحیح (مر). حسن کالصحیح (مل).
* * *
مجلسی اول: صحیح (رو).

این حدیث، حدیث جالبی است. شاید مطلب جدیدی برای ما نداشته باشد که دارد، اما مهر تأییدی است بر آن‌چه تا کنون از آیه وضو و روایات قبلی فهمیدیم. من عبارت به عبارت، در بندهای مستقل می‌خوانم و ترجمه می‌کنم و اگر توضیح خاصی داشت، عرض می‌کنم.
1. در ابتدا از قول زراره آمده است که خدمت امام باقر علیه‌السلام سؤال می‌کند که آیا مرا خبر می‌کنید که از کجا دانستید مسح بر بعض سر و بعض دو پا است و نَه همه آن. امام علیه‌السلام هم لبخندی می‌زنند و جواب را می‌فرمایند که به آن خواهیم رسید.
      ببینید عزیزان! این قسمت یکی دو نکته دارد؛
      اول این‌که علت حکم پرسیده می‌شود که این فرمایش شما از کجای قرآن معلوم می‌شود.
      دیگر این‌که، امام علیه‌السلام هم نَه تنها تندی نمی‌کنند و دست رد نمی‌زنند، بلکه با خنده‌رویی، جواب می‌دهند.
2. بعد امام علیه‌السلام می‌فرمایند که این مطلب را هم رسول الله فرموده‌اند و هم در کتاب آمده است و به عبارت «فَاغْسِلوا وُجوهَکُمْ» اشاره می‌کنند و می‌گویند که دانستیم که همه وجه مورد نظر است، اما از عبارت «وَ أیدیکُمْ إلَی الْمَرافِقِ»، می‌فهمیم که دو دست را تنها تا مرافق به صورت وصل می‌کند، پس می‌فهمیم که دست‌ها، فقط تا مرفق به صورت ملحق و باید شسته شود.
      خب! خب تا این‌جا که مطلب خاصی نیست و همان است که از آیه و روایات فهمیدیم.
3. بعد امام علیه‌السلام می‌فرمایند که فصل بین کلام پیش آمده است. خب! کاملا واضح است که تا این‌جا درباره شستن بود، اما با عبارت «وَ امْسَحوا»، وارد فصل جدیدی شده‌اند.
5. امام علیه‌السلام «ب» ابتدای «بِرُؤُسِکُمْ» را باء تبعیضیه گرفته‌اند و تصریح فرموده‌اند که از همین باء است که می‌فهمیم، مسح بعض سر کافی است.
6. در عبارت بعدی، تکلیف رجلین را معلوم می‌کنند که رجلین، نَه تنها در مسح، به سر ملحق است و مسح بر آن لازم است، بلکه به باء تبعیضیه هم ملحق است و مسح بعض آن کافی است و این هم قرینه‌ای قوی بر این است که «رجلین» را باید به کسر لام خواند و قرائت ابن عیاش از عاصم درست است.
7. در نهایت هم می‌فرمایند که این را رسول الله برای مردم توضیح دادند، اما آن‌ها ضایعش کردند.

فهرست مطالب

باز کردن همه | بستن همه