مقدمه اول درباره روایات معتبر و غیر معتبر
بر خلاف کلام الله تعالی که بنا بر نظر اکثر قریب به اتفاق مسلمانان اعم از پیروان مکتب اهل بیت علیهمالسلام و مکتب خلفا مصون از تحریف لفظی بوده، متأسفانه روایات منسوب به معصومین علیهمالسلام گرفتار دوستیهای جاهلانه و دشمنیهای آگاهانه بسیار قرار گرفته است. هر چند ظاهراً روایات مکتب اهل بیت علیهمالسلام، کمتر از روایات مکتب خلفا، دستخوش جعل و تحریف بوده، اما به هر حال مصون از اینگونه تعدیها نبوده است.
با توجه به اینکه، از دیدگاه مذهب امامیه، سنت معصومین علیهمالسلام اعم از فعل، قول و بلکه تقریر، البته هر کدام با شرایط مخصوص خودش، حجت است، در مبحث علم الحدیث مفصلاً بحث کردیم که تنها صحت انتساب روایاتی را به معصومین علیهمالسلام میتوان پذیرفت که سه دسته ویژگی درباره آنها لحاظ شده باشد. (1) ویژگیهای سندی، (2) ویژگیهای متنی و (3) ویژگیهای تکمیلی و کنترلی، که هر کدام از این ویژگیها زیرمجموعههایی دارند که به اجمال مرور میکنیم.
* ویژگیهای سندی:
1- با توجه به اینکه در زمانه ما، دوران استماع حدیث گذشته است، لازم است روایت مورد نظر در کتابی از کتب محدثین و علمای ما موجود باشد.
2- انتساب کتاب مورد نظر به صاحب کتاب معتبر باشد. لازم به ذکر است که انتساب بعضی از کتابها به نویسندگان آن معتبر نیست، مانند فقه الرضا و طب الرضا علیهالسلام، تفسیر منسوب به امام حسن العسکری علیهالسلام، رجال ابن الغضائری و بعضی کتب دیگر که درباره بعضی از آنها در تفسیر حمد و اخلاص، همچنین در مباحث فقهی و رجال و درایه مفصلاً صحبت کردهایم. این کتابها هر چند زیاد نیستند، اما منحصر به این مواردی هم که بنده عرض کردم، نیست.
3- صاحب این کتاب در نقل خبر، ثقه، یعنی مورد اعتماد باشد، یعنی خبر را با دقت دریافت کرده باشد و با دقت ثبت و ضبط نموده باشد.
4- روایت مورد نظر در آن کتاب، به صورت مسند و متصل باشد، یعنی سلسله رجال آن تا معصوم علیهالسلام مشخص و پیوسته باشد. البته بعضی روایات مرسل از این قاعده کلی استثنا میشوند که در مباحث توثیقات عام مورد بررسی قرار میگیرد. بعضی از مرسلات مشایخ سهگانه و اصحاب اجماع، تأکید میکنم، فقط بعضی از آنها، از این جمله هستند. طبیعی است که اینگونه موارد نیاز به دلیل خاص داشته و جنبه اجتهادی دارد و تعدادشان هم زیاد نیست.
5- همه رجال موجود در سند روایت به گونهای در نقل خبر و روایت ثقه باشند که معنای ثقه را عرض کردم.
یادآوری این نکته خوب است که نباید فراموش کنیم افرادی در گذشته، مانند مغیرة بن سعید با تحریف روایات معتبرالسند یا جعل احادیث با سندی معتبر، قصد تخریب دین را داشتهاند که با دقت در ظرائف علم حدیث و به خصوص علم رجال و از جمله رعایت همه این پنج موردی که عرض کردم، میتوان از گرفتار شدن به این موارد، مصون ماند، إن شاء الله. در ضمن فراموش نکنیم که راوی ضعیف، اگر ضعفش از باب بیدقتی و کمدقتی باشد، ممکن است دهها مطلب را، حتی در یک حدیث درست نقل کند، اما یکی دو مورد را اشتباه بیان کند، از این رو است که علاوه بر اتصال سند، وثاقت همه روات اهمیت دارد. حالا اگر ضعف راوی، از باب غرضورزی باشد، طبیعی است که غرضورز هوشیار، دهها مطلب درست را نقل میکند، تا لابهلای آن مطالب نادرست مورد نظر خود را بگنجاند. اینها چیزهایی است که در فرهنگ رسانههای رسمی و غیررسمی جهان امروز هم دیده میشود.
مختصری هم درباره مغیره که اسمش را آوردم عرض کنم. مغیرة بن سعید العجلی از شیعیانی بود که به قیام زیدیه پیوست. او از مخالفان امام باقر علیهالسلام بود و پس از شهادت محمد بن عبدالله بن حسن او را قائم آل محمد دانست. او و یارانش کتابهای حدیثی پیروان ائمه علیهمالسلام را گرفته و ضمن نسخهنویسی، مطالب جعلی خود را که عمدتاً در غلو اهل بیت علیهمالسلام بوده، در آن وارد میکردند. بعضی از ائمه علیهمالسلام او را شایسته لعن الهی دانستهاند.
باز هم تأکید کنم، همانطور که جعل خود حدیث، یعنی متن حدیث ممکن است، جعل سند آن هم ممکن است، که با رعایت این پنج مرحلهای که عرض کردم، میتوان امید منطقی و معقول داشت که از این دسیسه مصون بود.
* ویژگیهای متنی:
حالا اگر انتساب روایات و اخباری به معصوم علیهالسلام معتبر بود، نوبت به ویژگیهای وملاحظات متنی میرسد که در دو مورد عررض میکنم.
1- حدیث از روی تقیه نبوده و معصوم علیهالسلام در صدد بیان حکم واقعی بوده باشند. البته یادآوری این نکته مهم است که حمل روایتی بر تقیه، قاعدههای خاص خود را دارد که بسیار دقیق و قابل توضیح است و بسیاری از روایاتی که حمل بر تقیه شده است، شرایط حمل بر تقیه را ندارد و نمیتوان هر روایتی را که خوشآیند ما نبوده یا موافق نظر ما نیست، یا مخالف نظر مشهور بود و …، به بهانههای مختلف از جمله مخالفت با اجماع و شهرت، حمل بر تقیه کرد.
2- باید دقت کرد که دلالت متن حدیث بر موضوع مورد نظر درست باشد. یعنی هم معنای روایت را درست متوجه شویم و هم مراقبت شود تا گرفتار قیاس و مانند آن نشویم. فهم ظرافتهای عربی، منطق، اصول استنباط، زمان صدور روایت و بسیاری چیزهای دیگر، در این مهم دخیل است.
البته بعضی از بزرگان، شرایط دیگری مانند شهرت یا عدم اعراض فقها را قائل شدهاند که مورد قبول ما نبوده که آن را به تفصیل هم در مباحث علم حدیث و هم در مباحث فقه و اصول بیان کردهایم.
این نکته را هم عرض کنم و برویم سراغ ویژگیهای مکمل و کنترلکننده. ممکن است روایات و اخباری باشد که متنشان به قرائن خارجیه تأیید شود، اما سند معتبری نداشته باشند. مطالبی را پیرامون این موضوع، در ضمن مقدمه بعدی عرض خواهم کرد.
* ویژگیهای تکمیلی و کنترلی:
انتساب روایاتی که شرایط فوق الذکر را دارد، به معصوم علیهالسلام معتبر میشود و ابتداءً میتوان متن آنها را مورد استناد در علم و عمل، قرار داد، اما لازم است نکات دیگری را نیز، مد نظر قرار دهیم تا واقعا آن روایات حجت باشند و بتوان هم مبنای باورهای درونی قرار داد و هم رفتار و عملمان را بر آن استوار کنیم.
1- روایت مخالف عقل نباشد یا با توجه به اینکه روایت، از جنس سخن و کلام است، بتوان برای آن توجیه منطقی و معقولی پیدا کرد و اگر چنین نبود، آن روایت را ترک میکنیم تا زمان ظهور امام علیهالسلام،تکلیف آن را مشخص فرمایند، چرا که عقل، مهمترین و ابتداییترین مبنا و معیار شناخت حق از باطل است. البته تذکر این نکته نیز لازم است که بین عقل و تعقل با فلسفه و تفلسف، تفاوت از زمین تا آسمان است.
2- روایت مخالفت قطعی با قرآن نداشته باشد.
3- روایت با سنت قطعیه حضرت رسول الله صلیاللهعلیهوآلهوسلم و سایر معصومین علیهمالسلام یا شأن ایشان مخالفت نداشته باشد.
4- روایت با علوم قطعی، اعم از علوم تجربی و تاریخ و … مخالف نباشد.
5- روایت با اخلاقیات مستقل و قطعی مخالف نباشد.
شاید بتوان موارد دیگری هم به این مجموعه اضافه کرد که فعلا حضور ذهن ندارم. بله! الآن یکی از دوستان حاضر در جلسه فرمودند که مخالف واقعیات محسوس بیرونی نباشد که این هم مورد کنترلکننده خوبی است.
آری! اگر ظاهر روایت صحیحالسندی با یقینی یا قطعی عقل، قرآن، سنت قطعیه، اخلاق، تاریخ یا علوم قطعی دیگر مخالفت داشت و راه منطقی و معقول مناسبی هم برای حل آن نبود، آن را تا زمان حضور خود امام عجلاللهتعالیفرجهالشریف، ترک میکنیم.
این بحث بسیار مفصل است، بحث قطعی عقل را بارها، در چندین جلسه چند ساعته، با حضور افرادی که در منطق و فلسفه، فقه و قرآن و حدیث، نورولوژی، علوم شناختی و بعضی تخصصهای دیگر، کار رسمی و دانشگاهی داشتند، مباحثه کردهایم. بحث مخالفت با علوم تجربی را هم چند باری ذیل فلسفه علم و پارادایمهای مختلف آن، بحث کردیم و همینطور قطعیه قرآن را با مباحثات روش فهم قرآن، قطعی تاریخ را در جلسات مبانی اعتبارسنجی گزارشهای تاریخی و …
با توجه به مفصل بودن این بحثها، ناچاریم در این جا به همین مقدار بسنده کنیم، اما پیشنهاد میکنم کسانی که میخواهند اهل استنباط در علوم مختلف شوند، در علوم آلی آن هم تلاش کنند و مبنای اجتهادی پیدا کنند.
اما در این جا برای اینکه خیلی هم سرسری گذر نکرده باشیم، چند نکته در رابطه با معیارهایی که عرض کردم، یعنی عدم مخالفت روایت با عقل، قرآن، سنت قطعیه و علوم، عرض میکنم:
1- بعضی از بدیهیات، ظاهراً عقلانی است و خلافی در آن نیست، اما هر آنچه ما عقلانی میپنداریم قرار نیست لزوماً عقلانی باشد. کما اینکه بسیاری از معجزات انبیا و رسل به هیچ عنوان با عقل یا علمی که هماکنون کسب شده است، قابل توجیه و حتی درک نیست. همینطور در طول تاریخ شاهد مواردی بودهایم که هزارهها آن را عقلانی میدانستند، اما الآن اگر بعضی از آنها را غیرعقلانی ندانند، حداقل در آن تشکیک میکنند. در ضمن فراموش نکنیم که بین عقل و تعقل و فلسفه تفلسف تفاوت است.
2- درباره قطعی قرآن، توجه به این نکته بسیار مهم است که هر آنچه از ظاهر قرآن فهمیدیم، نمیتوانیم حمل بر صحت کنیم، چرا که برداشت از ظاهر قرآن قواعد خاص خود را دارد.
3- بسیاری از سنن قطعیهای که در کتب آمده است، از قطعیت لازم برخوردار نیست و همینطور است بسیاری از ارکان مذهب، چه از اصول و چه از فروع، که علما به آن تصریح فرمودهاند. کما این که بسیاری از اعتقادات علمای امروز در زمان زعامت احمد بن محمد بن عیسی الاشعری، منجر به اخراج از قم و خلع از مرجعیت علمی یا حدیثی میشد. آری! سنتهای قطعیه دلایلی قوی میخواهد و طبیعتاً مسائلی که بزرگان در آن اختلاف نظر داشتهاند، نمیتواند جزو سنتهای قطعیه باشد.
5- مطابقت با تاریخ نیز چنین است.
6- علوم نیز در حال تکمیل و اصلاح هستند و حتی دوره ما که کثیری تصور میکنند، علم در جایگاه فوقالعاده خود قرار گرفته است، هنوز هر چند وقت یکبار مسألهای مطرح شده و جایگاه ویژهای نزد اهل فن پیدا میکند و بعد مردود میشود. در ضمن بعضی از علوم، کوهی است که بر کاه بنا شده است و هر چند عظیم و قوی به نظر آید، باز هم بنیان آن سست است.
ناگفته نماند، برخی موارد دیگری را هم ذکر کردهاند، مانند عدم مخالفت با فطریات انسانی و عدم وجود کلمات رکیک که هر چند واقعاً نمیتوان آنها را نادیده گرفت، اما عنایت به تذکرات بالا، همه این موارد را حل میکند. إن شاء الله.
این نکته را هم درباره فطریات عرض کنم که کم نیستند مسائل فطری که در بعضی از جوامع بشری کاملاً بر خلاف چیزی هستند که به نظر ما فطری میرسد. جمعی از مخالفین، بعضی از مسائل فطری مورد نظر ما را غیر فطری میدانند و مثالهای نقض متعددی هم در رد فطری بودن آن، بیان میکنند که بعضی از آنها قابل بحث و گفت و گو است و این نشان از آن است که یا اصلاً فطرت واحدی در بسیاری از موارد وجود ندارد یا فطرت چنان دستخوش عوامل بیرونی میشود که میتواند مسائل خلاف فطرت را فطری نشان دهد. البته بنده به دلایل درون دینی، مورد دوم را میپذیرم، یعنی الله تعالی انسان را بر اساس فطرت واحدی پذیرفته است، اما این فطرت، چنان میتواند دستخوش عوامل بیرونی شود که غیرفطری را فطری بپنداریم.
در مورد وجود کلمات رکیک یا مطالب خلاف شأن ائمه علیهمالسلام هم توجه به این نکته لازم است که عباراتی که برای عدهای رکیک به نظر میرسد، در بعضی از اقشار، نه تنها وجود داشته و اشکالی ندارد، بلکه لازمه قطعی این اقشار هم میباشد. این کلام برای افرادی که در زمینه پزشکی، حقوق یا طلابی که مباحث خاصی را در فقه گذراندهاند، کاملاً محسوس است. لذا صرف این که مطلبی از نظر ما رکیک باشد، دلیل بر رکیک بودن آن نیست، اما گاهی به قرائنی میتوان چنین مطلبی را پذیرفت. خلاف شأن ائمه علیهمالسلام بودن هم مانند همین مورد است.
اشاره به این نکته تکراری که بارها به آن تأکید کردهام هم خوب است که در بسیاری از موارد، اگر حدیثی به لحاظ متن و سند برای ما قابل قبول نبود، نمیتوان آن را دور انداخته و به عبارتی به دیوار بکوبیم، بلکه باید آن را کنار بگذاریم تا امام عجلاللهتعالیفرجهالشریف، تکلیف آن را مشخص کنند.
لازم به ذکر است که عبارت «فاضربوه علی الجدار» که رایج شده و تصور میشود از روایات معصومین علیهمالسلام است، حتی در مجامع بزرگ روایی، بحارالأنوار، وسایل الشیعة، البرهان و غیر اینها، حتی مستدرک الوسائل هم یافت نمیشود و تنها در کتابی منسوب به ابوغالب الزراری آمده است که انتساب آن به این عالم بزرگوار، چنان نامعتبر است که حتی اخباریها هم کمتر به آن توجه کردهاند. البته مشابه این معنا با عبارات دیگری هم به کار رفته است که وضعیتی مانند همین عبارت دارند.
در پایان این بحث و پیش از آنکه حدیثی را به جهت حسن ختام روایت کنم، یک نکته دیگر هم عرض کنم و آن اینکه شرایط پنجگانهای که ذیل ویژگیهای سندی عرض کردم و به عنوان شرایط رجالی مشهور است، نَه در حکم ما انزل الله است و نَه قرار است تنها راه فهم صحت انتساب خبری به معصوم علیهالسلام باشد، لذا اگر کسی راه دیگری برای آن سراغ داشت، خود میداند و خدای خود و اگر با من ارتباطی داشت و بزرگواری کرد و من را هم در جریان گذاشت، دعا میکنم مأجور هم باشد. البته فراموش نکنیم صحت انتساب حدیث به معصوم، با اینکه عبارتی مورد نظر و تأیید ایشان باشد، فرق دارد. صحت انتساب حدیثی به معصوم علیهالسلام یک چیز است و درست بودن متن آن چیز دیگری. مثلا عبارت «الکاذب عدو الله و جدی رسول الله یبغضه»، قطعا عبارت درستی است که شواهد و قرائن بسیاری از آیات قرآن و روایات معتبر، آن را تأیید میکند، اما اینکه بخواهیم آن را سخن معصوم بدانیم، بحث دیگری است. مطلب خیلی ساده است، اما باز هم مطلب را باز کنم. مشهور فقها بر این نظر هستند که دروغ بستن به الله تعالی و معصومین علیهمالسلام، مبطل روزه است. حال اگر من روزه باشم و بگویم فلان معصوم، یا یکی از معصومین فرمودهاند که «الکاذب عدو الله و جدی رسول الله یبغضه»، میتواند مصداق دروغبستن به معصوم باشد. امیدوارم مطلب واضح شده باشد.
و اما آن حدیث که عرض کردم و تأمل در معنای آن، خصوصاً در موضوع «فاضربوه علی الجدار»، بسیار مفید و ارزشمند است.
این حدیث را ثقةالاسلام الکلینی در الکافی (ح 2270) از محمد بن یحیی العطار از احمد بن محمد بن عیسی الاشعری از حسن بن محبوب از جمیل به صالح از ابوعبیدة الحذاء که همگی از اجلای ثقات امامیه میباشند، روایت کرده است که امام باقر علیهالسلام فرمودند: «وَ اللهِ! إنَّ أحَبَّ أصْحابی إلَیَّ، أوْرَعُهُمْ وَ أفْقَهُهُمْ وَ أکْتَمُهُمْ لِحَدیثِنا وَ إنَّ أسْوَأهُمْ عِنْدی حالاً وَ أمْقَتَهُمْ لَلَّذی إذا سَمِعَ الحَدیثَ یُنْسَبُ إلَیْنا وَ یُرْوَی عَنّا، فَلَمْ یَقْبَلْهُ اشْمَأزَّ مِنْهُ وَ جَحَدَهُ وَ کَفَّرَ مَنْ دانَ بِهِ وَ هوَ لا یَدْری لَعَلَّ الحَدیثَ مِنْ عِنْدِنا خَرَجَ وَ إلَیْنا اُسْنِدَ، فَیَکونَ بِذَلِکَ خارِجا عَنْ وَلایَتِنا.» یعنی «قسم به الله! به یقین محبوبترین یارانم نزد من، باورعترین، فقیهترین و رازدارترین آنها برای حدیث ما است و بدحالترین و ناخوشآیندترین آنها نزد من آن کسی است که حدیثی که سندش به ما میرسد و از ما روایت میشود را بشنود، اما به جهت ناخوشآیندی از او قبولش نکند و آن را انکار نماید و هر که را به آن باور داشته باشد، تکفیر کند و او نمیداند، چه بسا حدیث از جانب ما خارج شده باشد و سندش به سوی ما باشد، پس به این واسطه خارج شده از ولایت ما باشد.»
ما این حدیث را ذیل مباحثات علم الحدیث که به چاپ هم رسیده است، بررسی کردهایم و متن را مورد تفقه قرار دادهایم.